یه سر به این سایت بزن و ببین کدوم شهید شبیه دل توئه؛ شاید همین یه جرقهٔ کوچک، دوباره دلت رو وصل کنه به آسمون.
http://www.emtedad319.ir
انگار خدا با یه لبخند خیلی مهربون نشسته بالا سرم و منتظره یه کار کوچیک و قشنگ ازم ببینه تا بگه «آفرین به تو عزیزدلم، این ۱۰۰ امتیاز برای تو»
هر وقتم که دلم یه ذره میگیره و نمیدونم قدم بعدی چیه، با همهی وجودم میسپارم به خودش و اون لحظهست که یه «باریکلا»ی جانانه بهم میگه و یادآوری میکنه که همیشه حواسش بهم هست.
امشبم یدونه از همین۱۰۰ امتیازیها بهم داد و روحم جون گرفت.
چهحس خوبیه وقتی میدونی یه قدرت بزرگ با تمام وجود، هواتو داره.
-
امروز مترو یه جور دیگه بود؛انگار کل واگن با حضور «دلوین» کوچولو، جون گرفت و لبخند زد. دخترکی که اسم دلبرانهش واقعاً برازندهش بود؛ یه موجود کوچولو پر از شور و شوق کودکانه که انقدر شاد و باصفا بود که نور امید رو پخش میکرد و لبخند روی لب همه مهمون کرد.
یه لحظه به خودم اومدم و دیدم همه انگار رفتن توی دنیای بچگی، تو اون روزای بیدغدغه و پر از شادی.
برای حفظِ جوهر انسانیت در جهانزوال، گاهی باید خود را از سیل همرنگانِ بیخبر، جدا کرد.
امشب تو شلوغی بازار، جوجهرنگیها یه حالِ دیگه داشتن. یکیشون هم با اون چشمای بامزه دل منو برد.نفهمیدم چی شد، تا چشم بهم زدم دیدم اومده خونهمون و شده مهمونِ لحظههام ولی عمرِ کنار هم بودنمون کوتاه بود و رفت. فقط یه دلتنگیِ رنگی جا گذاشت برام.