نگاهم روی کیف و کفشها تاب میخورد و توی خیال خودم، هر کدوم رو با یه تیپ و استایل جفت میکردم. درست تو همون لحظه، موزیک بعدی پلی شد و منو از دنیای خیالم بیرون کشید. انگار دنیا چند ثانیه ایستاد و منو برد به خاطرات گذشته. تیکهای از یه پادکست آشنا بود که منو ناخودآگاه برد به یاد خاطرات دور و عزیزی که با شنیدنش دارم.
برای عزیزاتون [ اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی فِی دِرْعِکَ الْحَصِینَةِ الَّتِی تَجْعَلُ فِیهَا مَنْ تُرِیدُ ] بخونید و خودتون رو بسپارید به امنترین آغوش.