eitaa logo
مرکز فرهنگی رسانه بیداری🇵🇸
626 دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
322 ویدیو
11 فایل
مرکز تولید،توزیع و ترویج کتاب و محصولات جبهه فرهنگی و انقلاب اسلامی در استان خوزستان 🚩پادادشهر خ۱۷غربی پ۱۳۶ حسینیه هنر ارتباط با ادمین: @ammar_khz02
مشاهده در ایتا
دانلود
مرکز فرهنگی رسانه بیداری🇵🇸
🔻شهر را عطر غریبی برداشته🔺 او به شهادت رسید. همین یک جمله کافی بود تا دنیا دور سرم بچرخد و غم عالم را مانند یک کامیون پر از خاکریز روانه دلم کند. چشم‌هایم خیره به چند جمله‌ای بود که مدام در زیرنویس شبکه خبر پخش می‌شد. در وجودم حس‌های مختلفی در جوش و خروش و رقابت بودند تا زودتر از آن یکی خود را نشان دهند. غم، خشم، بغض، ناراحتی و حیرت، اما در نهایت برنده این بازی بغضی بود که به گریه‌های بی‌امان تبدیل شده بود باورش سخت بود. دعا می‌کردم خبر هرچه زودتر تکذیب شود. آخر از شب حمله تا الان که ۳ ظهر است خبر شهادتش بارها و بارها تکذیب شده بود و من عین هر بار فقط این یک کلمه را می‌گفتم آن هم از ته جان: الحمدلله. با خودم می‌گفتم آخ لبنان، آخ که بی‌پناه شدی اما هر بار یادم می‌آمد که بعد از سید عباس شیرمردی همچون سید حسن نصرالله پا به میدان گذاشت و خواب را به چشم حرامی‌ها حرام کرد. زمانی که فهمیدم قرار است تجمع مردمی در مصلای امام خمینی باشد انگار همه چیز بیشتر رنگ واقعیت به خود گرفت حالا بیشتر داشت باورم می‌شد که حضرت آقا باز هم عزادار یاران خود و شاگردان مکتب امام خمینی شده است. شهید حاج قاسم، شهید رئیسی، شهید هنیه و حالا هم شهید سید حسن. ساعت ۹:۳۰ شب بود سوار بر اتوبوس‌هایی که از طرف مسجد تهیه شده بود به سمت مصلی می‌رفتیم. زنی که کنارم نشسته‌بود می‌شد فهمید پر از بغض و ناراحتی و در عین حال خشمی غیر قابل توصیف است. شنیدم که چند باری هم از ته دلش گفت مرگ بر اسرائیل. مصلی شلوغ بود. انگار که هر کس هر کاری داشته رها کرده تا فقط بتواند خود را به اینجا برساند. جایی را پیدا کردم و نشستم. داشتند روضه آقا اباعبدالله را می‌خواندند. مصیبت آقا امام حسین حالا افزون شده بود با خبر شهادت سید حسن و دل‌ها را بیشتر خون به جگر می‌کرد. پرچم‌های فلسطین و حزب‌الله در دست مردم پیام را واضح‌تر می‌کرد: انتقام، انتقام. سخنران که می‌گفت سید حسن نصرالله شیون و ناله‌زاری‌ها را بلندتر می‌کرد. می‌بینی سید حسن دلمان را خون کردی آخر این چه بلایی بود که بر سرمان آوردی ما بعد از شهید جمهورمان دیگر نایی نداشتیم، حالی به تنمان نمانده بود اما حالا که حرفش را زدم بگذار این را هم بگویم شهادت لیاقت تو بود لباسی بود که به تن تو خوب برازنده می‌آمد. حالا استراحت کن شیرمرد روزهای مقاومت. ✍ساناز حبیبی 🆔@resanebidari_ir 🆔@resanebidari_pv
آرام نشسته در کمین، بیداریم ما داغ هزار لاله بر دل داریم هر قطره اشک موشکی خواهد شد جایی که گمان نمی‌کنی می‌باریم ✍️🏻مصطفی شالباف 🆔@resanebidari_ir 🆔@resanebidari_pv
مرکز فرهنگی رسانه بیداری🇵🇸
🌗در میان شب، خورشید طلوع کرد🌔 از شب قبل مدام با خودم فکر می‌کردم فردا اگر رفتم مدرسه و بچه‌ها واکنش خاصی نداشتن چی؟چیکار کنم به شوق بیان؟ اصلا کسی استقبال می‌کنه؟ با همین افکار خواب بهم چیره شد... امروز صبح وقتی از ماشین پیاده شدم با هر قدمی که بر می‌داشتم شور و شعف واقعه دیشب در وجودم موج می‌زد. دانش آموزانم را می‌دیدم که با چشمانی پر از ذوق و شوق به من نگاه می‌کردند و می‌گفتند خانممم دیدین! دیدین ایران زد! دیدین چیکارشون کردیم؟ خانم دیدین چه سیلی محکمی زدیم بهشون؟ یه دختربچه کلاس سومی نقاشی قشنگی کشیده بود از موشکای ساخت ایران که در حال نابودی اسرائیل بودن. بهم نشونش می‌داد و می‌گفت خانم میشه بزارینش توی نمایشگاه؟ بچه‌های کلاس اولی و دومی مگر چه می‌دونن راجع‌به جنگ؟ یا جبهه مقاومت! هر کدامشان که می‌آمدند چند بطری شربت و کیک و شیرینی همراهشان بود. انتظار می‌کشیدند تا مثل دیروز برایشان موکبی فراهم کنم. اما جنس این موکب با موکب دیروز فرق داشت! موکب دیروز از سر حزن و غم از دست دادن سید مقاومتی بود که باید سال ها بگذرد تا شاید جبران شود نبودش! اما امروز به پاس شادی و حس غروری بود که دلیرمردان بزرگی از امثال تهرانی مقدم برایشان رقم زده بودند. موکب را بنا کردم با سرود های حماسی. بچه‌ها یکی پس از دیگری داوطلب می‌شدند تا از دوستانشان پذیرایی کنند. این بین کسانی که چیزی نیاورده بودندن اصرار داشتند به نحوی در این موکب شریک باشند. یه دختر با خودش کیسه زباله آورده‌بود و دستکش و می‌گف می‌خواد مسئول بهداشت باشه! و من با چشمان خودم می‌دیدم! که شیر بچه‌های شیعه خط خمینی سن و سال نمی‌شناسند. آن‌ها از شیرخوارگی درس ایثار و شجاعت و جنم را آموخته‌اند و از همان دوران انتخاب کرده‌اند که باید در کدام مسیر قدم بردارند! آن‌ها حتی در سن کم در مکتب خمینی خوب بلدند حق مطلب را ادا کنند! ✍️فاطمه باکودزفولی 🆔@resanebidari_ir 🆔@resanebidari_pv
ما را بکش، زنده تر از قبل می‌‌شویم از خون هر شهید دو صد لاله می‌دمد ✍ مصطفی شالباف پ.ن: سکینه دختر جنوب لبنان، پدر و برادر شهید شده به دست اسرائیل رو دفن کرد...💔 🆔@resanebidari_ir 🆔@resanebidari_pv
مرکز فرهنگی رسانه بیداری🇵🇸
مرد بزرگ سوار تیبای آقای راننده شدم.مردی میان سال با خلق و خوی حساس. از آن راننده‌هایی که تا گرمای هوا و جاده‌های خاکی و خرابی ماشین اذیتش می‌کرد شروع به غر زدن به جان من و دولت می‌کرد. آسمان و ریسمان بهم می‌دوخت و به مثال خیلی از مردم شکایت می‌کرد که چرا ایران به لبنان و فلسطین کمک می‌کند وقتی خودش درگیر مشکلات است. گرمایی بود و زود جوش می‌آورد من هم به رعایت سن و حالش به آرامش دعوتش می‌کردم. چند روزی بود که ندیده بودمش. بعد از حمله ایران به اسرائیل دوباره ماشین آقای راننده را دم در مرکز بهداشت می‌دیدم، سلام وعلیکی کردیم و به روال هر روز برای بازرسی بهداشت از مغازه ها راه افتادیم. کمی که گذشت سر صحبت را باز کردم. - آقای راننده به نظرتون جنگ میشه؟ - اولا اسرائیل غلط کرده دوما خب بشه مگه ما از جنگ می‌ترسیم. - یعنی شما مخالف حمله ما نیستید؟ اسرائیل که به ما حمله نکرده بود. جنگ بین اسرائیل و حزب الله لبنان به ما چه ربطی داره. - ایران نمی‌زد اسرائیل وقیح تر می‌شد، این بار ایران رو هدف قرار می‌داد. خدا آقای خامنه‌ای رو برای ما نگه داره الان اطراف کشور ما همه‌جا ناامنی هست. یمن، عراق،افغانستان، فلسطین ... این مرد کارشو خوب بلده -من فکر‌می‌کردم شما خیلی با نظام همراه نباشید! - نه کشور ما هیچ مشکلی نداره فقط اقتصاده که داره اذیتمون می‌کنه وگرنه ما می‌دونیم که آقای خامنه‌ای چه مرد بزرگیه. خدا نگهش داره. روحم به وجد آمد از داشتن همچین مردمان فهیمی، مردمی که با وجود بمباران رسانه‌ای و تبلیغات غربی‌ها اینچنین آگاه هستند. یادم افتاد به چند ماه قبل که همکارم گفت: خانم مهندس شما امروز نمی‌رید؟ -کجا؟ - راهپیمایی برای حمایت از مردم غزه - شما دارید می‌رید راهپیمایی؟ - آره خب این حداقل کاریه ‌که از دستم برمیاد برای حمایت مردم فلسطین از خودم خجالت کشیدم که با آن‌همه ادعای ولایتی بودنم کار را ارجحیت داده بودم و قصد شرکت نداشتم. خجالت و تعجب و ذوق سه حسی شد که وجودم را در برگرفت خجالت از خودم، تعجب از دغدغه مندی همکاری که بابت شرایط کاری و اقتصادی می‌توانست طرف دیگر داستان بایستد و ذوقم که دوباره از وجود مردم شریف کشورم به جوش آمد. تعلل نکردم و گفتم بله شرکت می‌کنم. این تنها کاریه که از دستم بر میاد ✍️زهره طاهری_محقق حسینیه هنر اهواز 🆔@resanebidari_ir 🆔@resanebidari_pv
5.99M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻باهم ببینیم🔺 یکی با سلاح جنگی یکی با جنگ رسانه‌ یکی دیگه هم غیرمستقیم به اسرائیل کمک می‌کنه🙄 شما چطور؟! ردپای اسرائیل در ایران 🆔@resanebidari_ir
مرکز فرهنگی رسانه بیداری🇵🇸
🐀سطل زباله تاریخ چند ماه بود که در تکاپوی گرفتن خانه و تهیه وسایل زندگیمان بودیم. مدام چرتکه به دست قیمت‌ها را بالا و پایین می‌کردیم، اما باز هم دو دوتایمان چهارتا نمی‌شد، بعد از مدت‌ها بالاخره زمان موعود رسید. خانه و کاشانه‌مان هر روز بیشتر از دیروز رنگ و بوی زندگی می‌گرفت. غرق در دنیای نو‌عروسی خود بودم، انگار که کل دنیا دراین خانه‌ی ۷۰ متری خلاصه شده‌باشد. خسته بعد از یک روز طولانی‌ اما پر شوق، گوشی به دست گرفتم تا از دنیای بیرون از دنیای ۷۰ متری ام مطلع شوم که کاش نمی‌شدم. خبری شبیه به آن فرود سخت، جانم را به لب کشاند. خوشی این چند روزم با غمی شبیه به دی ما ۹۸ و اردیبهشت ۱۴۰۳ آغشته شد. بین این خوشی و ناخوشی دست و پا می‌زدم. یادم افتاد به عکسی که سید مقاومت با حضرت آقا و حاج قاسم گرفته‌بود. غم از دست دادن سید مقاومت یک جور قلبم را سوزاند درد تنها‌تر شد‌نِ مرادم هزار جور. این درد سوزش داشت،غصه داشت، غم داشت اما خانه‌ام را وسعت داد. دیگر ۷۰ متر نبود، حالا به اندازه‌ی مرزهای مبارزه حق و باطل وسعت داشت. همه‌جا حرف از جواب ایران بود‌. از جمع‌های خانوادگی تا محل کار و کوچه و بازار، سلحشوری این مردم قبول نمی‌کرد واق واق سگ هار آمریکایی‌ها بی‌جواب بماند. بین قفسه‌های فروشگاه پلاسکو می‌چرخیدم تا برای خانه‌ام سطل زباله‌ پیدا کنم، مدتی بود دنبال سطل زباله‌ی مناسب می‌گشتم. چشمم به قفسه‌ها بود که‌ صدای خوشحال فروشنده بلند شد! _زدیم، ایران زد باید زودتر از اینا می‌زدیم صهیونیست های بی شرف رو سطل زباله‌ی مورد نظرم پیدا شد. انگاروقت پیوستن اسرائیل به سطل زباله تاریخ رسیده بود. ✍زهره طاهری "محقق حسینیه‌هنر اهواز 🆔@resanebidari_ir
10.03M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌 گوشه‌ای از مراسمات مردم خون‌گرم دزفول در بزرگداشت شهید سید حسن‌نصرالله شما برای سیدحسن چه قدمی برداشتید؟! از برنامه های خود برای ما فیلم و عکس بفرستید📹📽 🆔@resanebidari_ir
🔻در آینه مقاومت🔻 🔺نمایشگاه آثار تولید شده در موسسه آب و آینه🔺 🔗 با موضوع فلسطین و مقاومت 🔗 🖼️طراح پوستر نمایشگاه: مصطفی محسنی از ۱۸ تا ۲۱ مهرماه ساعت ۱۷ تا ۲۰ 📍آدرس: اهواز، خیابان ۲۴متری، خیابان شهید مصطفایی، موسسه آب و آینه ❗️ضمنا مراسم افتتاحیه این برنامه فردا مورخ سه شنبه ۱۶ مهر ساعت ۱۷ برگزار می‌شود. @ayenehmedia_ir