eitaa logo
مرکز فرهنگی رسانه بیداری🇵🇸
626 دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
322 ویدیو
11 فایل
مرکز تولید،توزیع و ترویج کتاب و محصولات جبهه فرهنگی و انقلاب اسلامی در استان خوزستان 🚩پادادشهر خ۱۷غربی پ۱۳۶ حسینیه هنر ارتباط با ادمین: @ammar_khz02
مشاهده در ایتا
دانلود
مرکز فرهنگی رسانه بیداری🇵🇸
"موکب لبخندها" هنوز شربت را از سینی جدا نکرده بودم که گردنش را کج کرد و گفت:"می‌شه به موکبمون کمک کنید؟" چین چشم‌هایم که از همان لحظه‌ی اول دیدنشان به وجود آمده بود، عمیق‌تر شد. گرفتن شماره کارت را به همراهم سپردم و خودم رفتم سمت موکب. آنقدر سرگرم کار بودند که اصلا متوجه من نشدند. برای هرکس مسئولیتی تراشیده بودند. از سینی چرخاندن میان ماشین‌ها و آدم‌ها، تا ردیف کردن لیوان‌های پلاستیکی و هم‌زدن و ریختن شربت. پارچشان که خالی می‌شد، همه همکاری می‌کردند تا دوباره پرش کنند. دیگ بدون شربت هم برایشان سنگین بود. زیر بغل دیگ را گرفتند تا پارچ‌های آخر را هم پر کنند و یک نفر هم پارچ را گرفت زیر دیگ. دخترک ظریف دوید و یک پارچ دیگر آورد تا هم حین سرازیر کردن دیگ، قطره‌ای از این اکسیر هدر نرود و هم اگر برادرهایش مدد کنند یک پارچ دیگر هم پر کند. کار برایشان سنگین بود ولی خدا می‌داند چقدر سهل جلو می‌رفت. تا گفتم می‌خواهم عکس بگیرم دو پسربچه دویدند و ژست موکب داری‌شان را گرفتند. داشتم از این دونفر عکس‌می‌گرفتم؛ ولی هوش و حواسم آن پشت، پیش پسربچه‌ی تپل بود. مشخص بود مسئولیت‌ ریختن شربت‌ها را حسابی جدی گرفته است که هر چند دقیقه برای بررسی کیفیتشان، یک لیوان تست می‌کرد. حین خوردن شربت، علامت پیروزی نشان داد و خندید. من هم خندیدم و ثبتش کردم. انرژی‌شان به من هم سرایت کرده بود و با لبخند از جمعشان جدا شدم. با اینکه مسیر را اشتباهی رفتیم و تمام مدتی که می‌خواستیم در مراسم حضور داشته باشیم را در راه گذراندیم، لبخند از لبم جدا نشد. این مسیر اشتباه، امشب مرا به جای درستی رسانده بود. ✍️🏻شقایق حیدری کاهکش 🆔@resanebidari_ir 🆔@resanebidari_pv
6.83M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بزرگداشت سیدحسن‌نصرالله در جامعة المصطفی العالمیه (شهر الزهرا واقع در کشور سوریه ) 💔🏴 🆔@resanebidari_ir 🆔@resanebidari_pv
مرکز فرهنگی رسانه بیداری🇵🇸
باید این قائله را آه به پایان ببرد حسم آن لحظه بی‌تفاوتی بود وقتی که خواهرم با عجله خبر حمله به ضاحیه جنوب لبنان را به من رساند. می‌دانستم حزب الله پیروز است. اما دروغ چرا!؟ روی مردانگی صهیونیست نمی‌توانستم حساب باز کنم. طمع قدرت مردانگی‌شان را تحت الشعاع قرار داده بود. چند روز قبل با پیجرهایی که در دست فرماندهان حزب الله بود داغی بر دل مقاومت گذاشته بودند. ابتدا آرام بودم ولی هر بار که از اخبار جدید مطلع می‌شدم ایمان سرسختانه با دلهره مقابله می‌کرد؛ با خودم می‌گفتم کاری که از دستم بر نمی‌آید و دلهره امانم را برده شاید کمی خواب بتواند آرامم کند، اما جوابگو نبود؛ تا ساعت ۳ صبح ناجوانمردانه بارانی از موشک بر سر مردم لبنان می‌بارید. صبح شده بود و آغاز صبح من همراه با کمی دلهره از شب پیش بود اما در لبنان گویا صبحی نبوده و شب کمی کش‌دار شده است.در خرابه‌های لبنان هر کس عزیز خود را می‌جست. دلم داغ دیده‌ی برادران دینی‌ام بود و همچنان کور سوی امیدی داشتم که سیدحسن‌نصرالله حالش خوب است. خبرهای امیدوارکننده از چپ و راست می‌رسید و به ثانیه نکشیده خبر کذبشان می‌آمد. تنها دست‌آویز ما دعا بود و صبر. دلهره پای‌دل عقربه‌ها را هم زمین گیر کرده بود.حدودا ساعت ۳ بعدازظهر بود که متن کانال‌ها و خبرگزاری‌ها رنگ و بوی جدی‌تری از یک خبر واحد داشتند. این بار متفاوت‌تر از دفعات قبل بود.این بار صهیونیست آرزوی دیرینه خود را محقق شده می‌دید. به تلویزیون خیره بودم و همچنان که اشک در چشمانم حلقه زده بود و بغض راه تنفسم را تنگ کرده بود، زیر لب زمزمه کردم: شهادتت مبارک سید. وقتش بود کمی استراحت کنی. ✍️🏻الناز حبیبی 🆔@resanebidari_ir 🆔@resanebidari_pv
🔺حضرت آیت‌الله‌خامنه‌ای: صدای رفتن صهیون به گوش می‌رسد✌️👊✌️👊 🔹قاطعانه می‌گویم ، حرکت نزولی و روبه زوال رژیم صهیونستی آغاز شده و وقفه نخواهد داشت امام خامنه ای . ۱۴۰۰/۲/۱۷ 🔹Zion'un sesi duyuldu Kesinlikle söylüyorum, rejimin aşağı yönlü hareketi ve bozulması Siyonizm başladı ve durmayacak İmam Hamaney 2/17/1400 🔹صوت صهيون يسمع وأقول بكل تأكيد: الحركة الهبوطیه وتدهور النظام الصهيونية بدأت ولن تتوقف الامام خامنئي ۱۴۰۰/۲/۱۷ 🔷The voice of Zion is heard I say firmly, the downward and declining movement of the Zionist regime has begun and will not stop Imam Khamenei (May 7, 2021 ) 🆔@resanebidari_ir 🆔@resanebidari_pv
🔻رژیم اسرائیل، رژیم هالیوودی🔺️ صهیونیزم اهل فیلم و نقشه و برنامه است. در تمام ترور‌هایی که توسط صهیونیزم انجام شده، سناریو و عملیات روانی‌های زیادی طرح‌ریزی شده است. گواه این سناریو پردازی، از دست‌های پشت پرده ی شهادت پیامبر و اهل بیتش تا ترور شهدای معاصر است. اما سناریوی اول: محبوبیت دولت جمهوری اسلامی بعد از عملیات « وعده صادق ۱» از چشم دوست و دشمن دور نماند. آن شب مظلومین عالم شب پر نوری داشتند و ظالمین میمون‌صفت در قفس طنازی می‌کردند. این محبوبیت در حضور و ادای احترام بسیاری از کشور‌ها در ماجرای «شهید جمهور ابراهیم رئیسی» غرور‌آفرین بود. این محبوبیت، مشروعیت و مقبولیت زمین را برای یک نقشه انگلیسی، اسرائیلی حاصل‌خیز کرد. اسرائیل در نفس‌های آخر خود، برای دست و پا زدن برای بقا، با مراجعه به سناریو‌های بایگانی شده، شکست هیمنه و محبوبیت ایران را در دستور کار قرار داد. شهادت اسمائیل هنیئه در ایران آن هم در حالی که دسترسی به او در کشور‌های دیگر سهل‌الوصول‌تر بود به جهت از بین بردن همین تصور اذهان نسبت به قدرت ایران انجام شد. پای نحس اسرائیل از این گلیم‌هم فراتر رفت و به «شهادت سید حسن نصرالله» که مدت‌ها نقشه ترور او را در شرایط یک تیر و چند‌ نشان در ذهن پرورانده بودند رسید. واکنش ایران در این برهه حساس مورد توجه جهانیان بود. آیا ایران پاسخ خواهد داد یا حرف «محمدعلی حسینی » جاسوس لبنانی در باره خیانت ایران به سید حسن نصرالله به کرسی خواهد نشست؟ دولت پر قدرت و کرار ایران با وقت‌شناسی دقیق عملیات پر افتخار «وعده صادق ۲» را اجرا کرد و بار دیگر صلابت خود را به جهانیان نشان داد. اما به آن‌ها که ترور «سید حسن نصرالله» را پایان او دانستند: بدانید که قدرت «شهید سید حسن نصرالله» از «سید حسن نصرالله» بالا‌تر است. ✍فرانک صف آرا 🆔@resanebidari_ir 🆔@resanebidari_pv
اگر هوای جهان سرد و تار و تاریک است
ببین که فاصله تا روشنا چه باریک است

در این سیاهی و ظلمت، ستاره می‌بارد
بخند جان برادر که صبح نزدیک است


✍️🏻مصطفی شالباف






🆔@resanebidari_ir
🆔@resanebidari_pv
مرکز فرهنگی رسانه بیداری🇵🇸
🔻شهر را عطر غریبی برداشته🔺 او به شهادت رسید. همین یک جمله کافی بود تا دنیا دور سرم بچرخد و غم عالم را مانند یک کامیون پر از خاکریز روانه دلم کند. چشم‌هایم خیره به چند جمله‌ای بود که مدام در زیرنویس شبکه خبر پخش می‌شد. در وجودم حس‌های مختلفی در جوش و خروش و رقابت بودند تا زودتر از آن یکی خود را نشان دهند. غم، خشم، بغض، ناراحتی و حیرت، اما در نهایت برنده این بازی بغضی بود که به گریه‌های بی‌امان تبدیل شده بود باورش سخت بود. دعا می‌کردم خبر هرچه زودتر تکذیب شود. آخر از شب حمله تا الان که ۳ ظهر است خبر شهادتش بارها و بارها تکذیب شده بود و من عین هر بار فقط این یک کلمه را می‌گفتم آن هم از ته جان: الحمدلله. با خودم می‌گفتم آخ لبنان، آخ که بی‌پناه شدی اما هر بار یادم می‌آمد که بعد از سید عباس شیرمردی همچون سید حسن نصرالله پا به میدان گذاشت و خواب را به چشم حرامی‌ها حرام کرد. زمانی که فهمیدم قرار است تجمع مردمی در مصلای امام خمینی باشد انگار همه چیز بیشتر رنگ واقعیت به خود گرفت حالا بیشتر داشت باورم می‌شد که حضرت آقا باز هم عزادار یاران خود و شاگردان مکتب امام خمینی شده است. شهید حاج قاسم، شهید رئیسی، شهید هنیه و حالا هم شهید سید حسن. ساعت ۹:۳۰ شب بود سوار بر اتوبوس‌هایی که از طرف مسجد تهیه شده بود به سمت مصلی می‌رفتیم. زنی که کنارم نشسته‌بود می‌شد فهمید پر از بغض و ناراحتی و در عین حال خشمی غیر قابل توصیف است. شنیدم که چند باری هم از ته دلش گفت مرگ بر اسرائیل. مصلی شلوغ بود. انگار که هر کس هر کاری داشته رها کرده تا فقط بتواند خود را به اینجا برساند. جایی را پیدا کردم و نشستم. داشتند روضه آقا اباعبدالله را می‌خواندند. مصیبت آقا امام حسین حالا افزون شده بود با خبر شهادت سید حسن و دل‌ها را بیشتر خون به جگر می‌کرد. پرچم‌های فلسطین و حزب‌الله در دست مردم پیام را واضح‌تر می‌کرد: انتقام، انتقام. سخنران که می‌گفت سید حسن نصرالله شیون و ناله‌زاری‌ها را بلندتر می‌کرد. می‌بینی سید حسن دلمان را خون کردی آخر این چه بلایی بود که بر سرمان آوردی ما بعد از شهید جمهورمان دیگر نایی نداشتیم، حالی به تنمان نمانده بود اما حالا که حرفش را زدم بگذار این را هم بگویم شهادت لیاقت تو بود لباسی بود که به تن تو خوب برازنده می‌آمد. حالا استراحت کن شیرمرد روزهای مقاومت. ✍ساناز حبیبی 🆔@resanebidari_ir 🆔@resanebidari_pv
آرام نشسته در کمین، بیداریم ما داغ هزار لاله بر دل داریم هر قطره اشک موشکی خواهد شد جایی که گمان نمی‌کنی می‌باریم ✍️🏻مصطفی شالباف 🆔@resanebidari_ir 🆔@resanebidari_pv
مرکز فرهنگی رسانه بیداری🇵🇸
🌗در میان شب، خورشید طلوع کرد🌔 از شب قبل مدام با خودم فکر می‌کردم فردا اگر رفتم مدرسه و بچه‌ها واکنش خاصی نداشتن چی؟چیکار کنم به شوق بیان؟ اصلا کسی استقبال می‌کنه؟ با همین افکار خواب بهم چیره شد... امروز صبح وقتی از ماشین پیاده شدم با هر قدمی که بر می‌داشتم شور و شعف واقعه دیشب در وجودم موج می‌زد. دانش آموزانم را می‌دیدم که با چشمانی پر از ذوق و شوق به من نگاه می‌کردند و می‌گفتند خانممم دیدین! دیدین ایران زد! دیدین چیکارشون کردیم؟ خانم دیدین چه سیلی محکمی زدیم بهشون؟ یه دختربچه کلاس سومی نقاشی قشنگی کشیده بود از موشکای ساخت ایران که در حال نابودی اسرائیل بودن. بهم نشونش می‌داد و می‌گفت خانم میشه بزارینش توی نمایشگاه؟ بچه‌های کلاس اولی و دومی مگر چه می‌دونن راجع‌به جنگ؟ یا جبهه مقاومت! هر کدامشان که می‌آمدند چند بطری شربت و کیک و شیرینی همراهشان بود. انتظار می‌کشیدند تا مثل دیروز برایشان موکبی فراهم کنم. اما جنس این موکب با موکب دیروز فرق داشت! موکب دیروز از سر حزن و غم از دست دادن سید مقاومتی بود که باید سال ها بگذرد تا شاید جبران شود نبودش! اما امروز به پاس شادی و حس غروری بود که دلیرمردان بزرگی از امثال تهرانی مقدم برایشان رقم زده بودند. موکب را بنا کردم با سرود های حماسی. بچه‌ها یکی پس از دیگری داوطلب می‌شدند تا از دوستانشان پذیرایی کنند. این بین کسانی که چیزی نیاورده بودندن اصرار داشتند به نحوی در این موکب شریک باشند. یه دختر با خودش کیسه زباله آورده‌بود و دستکش و می‌گف می‌خواد مسئول بهداشت باشه! و من با چشمان خودم می‌دیدم! که شیر بچه‌های شیعه خط خمینی سن و سال نمی‌شناسند. آن‌ها از شیرخوارگی درس ایثار و شجاعت و جنم را آموخته‌اند و از همان دوران انتخاب کرده‌اند که باید در کدام مسیر قدم بردارند! آن‌ها حتی در سن کم در مکتب خمینی خوب بلدند حق مطلب را ادا کنند! ✍️فاطمه باکودزفولی 🆔@resanebidari_ir 🆔@resanebidari_pv