eitaa logo
رسانو (اجتماع فعالان رسانه‌های نوین)
2.9هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
657 ویدیو
78 فایل
اطلاعیه ها و اخبار مبلغین مجازی تبلیغ نوین. ▪️ارتباط با مدیر: @admin_resano https://resano.org/act/ ▪️اجتماع فعالان رسانه های نوین در پیام رسانها: ایتا: eitaa.com/resano_org سروش: sapp.ir/resano_org تلگرام: t.me/resano_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿 ❤️ هفت پشتم در هراس روز محشر غصه داشت یاحسینی گفتم و خیرش به اجدادم رسید 💎https://eitaa.com/resano_org 🌟✨🌟✨🌟✨🌟✨🌟✨🌟
دانه‌‌ دانه‌ ذکرتسبیحم‌‌ فقط‌ شد ●شـأن‌ ذکرت کمتـر از و نـیست
🌸🌸🌸🌸🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🍃🍃🍃🍃🍃 🌸🌸🌸🌸 🍃🍃🍃 🌸🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 سحر آمد سلامش کرد و بعد از آن نمایان شد بیابان چون توسل کرد بر او زود باران شد از آن اول به دستش داشته حاجت روایی را برای فطرس زخمی ببین قنداقه ، دامان شد خدا هر آنچه را که داشت در دست حسینش داد عجب دستی میان سفره ی خلقت نمکدان شد در این گردش در این دواریِ حق مدعائیها فقط عین دو چشم اوست در این حلقه ، عرفان شد به آبادیِ مهرش ، آبها هم غبطه ها دارند به صحرا چونکه نامش رفت آنجا هم نیستان شد به یاد جایگاهش گریه ی بسیار کرد آدم همینکه اشک را با او گره زد ، آدم انسان شد همین یک قطره اشکِ آدم از چل سال برتر بود که با این قطره ، برگشتن به جنت نیز آسان شد به روز اول خلقت خدا هم روضه اش را خواند نه باران که از آن لحظه در عالم اشک ریزان شد به وقت گفتن از او خوش ترین غم می رسد از غیب اگر چه چشمِ ما گریان لب ما نیز خندان شد به منبر رفت تا جاری کند حرف خدایش را همه دیدند روی نیزه ها قاری قرآن شد 💚میلاد ارباب جانمان مبارک 💚
. مرحوم شیخ جعفر شوشتری می گوید: در روز عاشورا، چهار جا، چهار عضو بدن ابی عبدالله به خاطر بی آبی از کار افتاده بود، که حتی شاید اگر آب هم می دادند، کار از کار گذشته بود و فایده نداشت. اولین جایی که از عطش از کار افتاد چشمان امام حسین (علیه السّلام) بود، امام صادق (علیه السّلام) می فرماید: جدّ ما در روز عاشورا، از شدت عطش چشمانش آسمان را دود می دید. دومین عضو، لبهای آقا بود، می دونی چرا؟ حمیدبن مسلم می گه دیدم لب های حسین علیه السلام مانند دو چوپ خشک شده به هم می خورد، دیدم از لبهای حسین داره خون می آید. سومین عضو زبان حضرت بود، همان زمان که علی اكبر را بغل گرفت، زبان در دهان علی گذاشت، علی اکبر دید بابا از خودِ او تشنه تر است. چهارمین عضو جگر حسین بوده، هلال بن نافع می گوید، آمدم نزدیک گودال، جنگ تمام شده، از بالای گودال نگاه کردم، دیدم لبهای حسین تکان می خورد، نزدیک تر رفتم، گفتم شاید حسین نفرین می کنه، دیدم می گوید: «لشگر جگرم از تشنگی می سوزد» از گودال آمدم بیرون، سریع رفتم آب آوردم، دیدم شمر داره بیرون می آید، گفت کجا می روی، گفتم می روم پسر فاطمه را سیراب کنم، گفت زحمت نکش، من سیرابش کردم. 🥀 http://eitaa.com/resano_org