eitaa logo
state enemy
6 دنبال‌کننده
15 عکس
0 ویدیو
11 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
توی یه روز معمولی که به طبیعت رفته بودی اون رو همراه دوستاش میبینی و به طور معجزه آسایی همون روز عکسش رو توی اینستاگرام پیدا میکنی. پس بهش پیام میدی و مکالمه رو با موضوع دیدنش توی فلان منطقه شروع میکنی، تا اینکه کم کم صحبت کردن توی مجازی تبدیل به تماس های تلفنی، دیدار و زندگی مشترک میشه. شما اختلافات زیادی دارین ولی معتقدین هیچکدوم دلیل منطقی برای جدایی نیست پس میتونین تا مدت ها کنار هم باشین. برای:https://eitaa.com/joinchat/1563361738C6d2575b4a2 عزیز
تو همیشه طرفدار پر و پا قرص اون بودی، نویسنده ای که به تازگی اسمش زبون زد شده و نوشته هاش قلب همه رو لزونده. پس برای امضا زده شدن اولین چاپ کتابش به کتابخونه ای که مقرر شده میری و برای اولین بار همدیگر رو از نزدیک میبینین، تا اینکه این دیدار اول تبدیل به دیدار های متعدد توی همون مکان مشخص میشه. درست تا زمانی که اسمت رو روی صفحه ی اول کتاب جدیدش میبینی که به تو تقدیم کرده . برای:https://eitaa.com/asoo30 عزیز
شما اولین بار همدیگه رو توی بازار دست فروشا دیدین، در حالی که روی زمین نشسته بودی و سعی داشتی از بین شمع ها یکیشونو انتخاب کنی اون یکیشون رو توی دستاش گرفت و بهت داد. شما دیگه ملاقات دیگه ای نداشتین، درست قبل از اینکه بخوای اون رو به عنوان مشتری تابلو های نقاشیت ببینی. پس اون نقاشی ها رو بهونه کرد و بار ها رو بار ها به مغازت اومد تا بلاخره تونست نظرت رو جلب کنه. شما خیلی زود با همدیگه کنار میایین و برنامه ای برای ایندتون میچینین تا بتونین مسیر سخت سرنوشت رو کنار فردی که دوستش دارین بگذرونین. برای:@Gupna20 عزیز
تو اون رو توی آتلیه ی عکاسی دیدی، وقتی که رفته بودی تا یه سری عکس رو تحویل بگیری متوجه شدی که اون بعضی وقت ها به جای برادر بزرگترش به آتلیه میاد. پس بهونه ی خوبی برای رفت و آمد های گاه و بی گاه به اونجا بود البته تمام دیدار هاتون به بهانه ی عکس نتیجه ی خوبی هم داشت، اون خیلی ناگهانی بهت در مورد احساسش گفت و قدم خوبی برای آیندتون برداشت وگرنه ممکن بود تو هرگز بهش نگی که چرا اینقدر به عکاسی علاقه مند شدی. ولی همه چیز توی رابطه ی شما کند پیش می‌رفت چه از زمانی که آشنا شدین و چه تا زمانی که تشکیل زندگی دادین. ولی در آخر این شما دو نفر بودین که توی تراس خونتون به صدای بارون گوش میدادین. برای:@WordsBleed عزیز
شما همدیگر رو زمانی دیدین که داشتی زیر لب غر میزدی ، وقتی که به زور دوستت به تئاتر اومده بودی و حالا از افتضاح بودنش حالت داشت بد میشد. اون هم درست کنارت نشسته بود و یجورایی به روحیه ی هنریش بر خورده بود، پس با کنایه بهت گفت که بهتره سلیقه ی مسخرت رو عوض کنی و همین حرف موجب دعوای بزرگی بینتون شد که این بحث به دادگاه و شکایت کشیده شد. البته هیچ کسی فکر نمی‌کرد آخرش شما دو نفر در حالی که مدت هاست با هم زندگی میکنین همچنان به بحث و دعوا ادامه بدین و زندگی شادی رو در بر بگیرین. برای :@ACCIDENTSES عزیز
شما همدیگر رو توی فرودگاه دیدید، وقتی پروازتون بیش از حد تاخیر خورده بود و حالا تمام مسافرین از ‌کلافگی نمیدونستن باید یقه ی کی رو بگیرن. مکالماتون هم زمانی شروع شد که مجبور شدین با فردی که روی صندلی جلوی تو نشسته در مورد بی نظافتیش بحث کنین، هر دو تون به شدت عصبانی و خسته بودین. پس فقط از صحبت کردن در مورد اون فرد دست کشیدین، اون شمارت رو توی فرودگاه مقصد گرفت و ازت خواست بتونین بازم با همدیگه صحبت کنین. شما دو تا از یه الگوی خاصی پیروی نمیکنین و همیشه فراز و نشیب های متفاوتی رو تجربه میکنین، اما در هر حال ارزشش رو داره. برای: @itsn0e عزیز
شما مدت ها بود که همدیگر رو به عنوان همسایه میشناختین ، اما هیچ وقت مکالمه ای نداشتین. پس اهمیت خاصی برای هم قائل نبودین، درست تا زمانی که بهت کمک کرد تا گربه ی زخمی کنار خونتون رو به دامپزشکی ببری . شما اونجا برای اولین بار هم کلام شدین و یه گربه باعث شد ایندتون تغییر کنه، پس شاید کمک کردن به حیوانات نشونه ی مخفی از همدیگه باشه که به عنوان رازی از عموم پنهانش کردین. شما همیشه توی حل کردن مشکلات اختلاف نظر فراوونی داشتین اما همیشه در آخر حرف یکی به سرانجام می‌رسید و دوباره میتونستین روند زندگی معمولیتون رو پیش ببرید. به هر حال هر دوتون اونقدری باِلغ بودین که اجازه ندین اختلافات و بحث و دعوا فاصله ای بینتون بندازه. برای:https://eitaa.com/chem_philos عزیز
شما با هم زمانی آشنا شدین که داشتی تلاش میکردی لیست خریدت رو پیدا کنی و بتونی زود تر از این قسمت برنامه ی روزانت بگذری . وقتی به عنوان فروشنده دیدتت فهمید میتونه بیخیال تنها زندگی کردن بشه پس با سماجت بلاخره تونست تو رو وارد یه رابطه ی واقعی کنه. شما دو نفر تا مدت ها برای دوستاتون زوج حسرت برانگیز واقع میشدین و کنار هم خوشحال بودین . ولی هیچ کسی از پشت پرده و ناسازگاری شما با خبر نبود، وقتایی که با تموم وجود توی تنهایی به این فکر میکردی چقدر تو و اون دنیای متفاوتی دارین قلبت میشکست که یه روزی مجبور بشی اون و زندگی جدیدتو رها کنی و بری. ولی در آخر تو این کار و کردی ، درست فردای شبی که پشت تلفن وسط بحث شدیدی که برای بار هزارم بینتون شکل گرفته بود آرامش روان و زندگیتو به اون ترجیح دادی. برای: @confusedthoughts عزیز
شما با هم زمانی آشنا شدین که داشتی تلاش میکردی لیست خریدت رو پیدا کنی و بتونی زود تر از این قسمت برنامه ی روزانت بگذری . وقتی به عنوان فروشنده دیدتت فهمید میتونه بیخیال تنها زندگی کردن بشه پس با سماجت بلاخره تونست تو رو وارد یه رابطه ی واقعی کنه. شما دو نفر تا مدت ها برای دوستاتون زوج حسرت برانگیز واقع میشدین و کنار هم خوشحال بودین . ولی هیچ کسی از پشت پرده و ناسازگاری شما با خبر نبود، وقتایی که با تموم وجود توی تنهایی به این فکر میکردی چقدر تو و اون دنیای متفاوتی دارین قلبت میشکست که یه روزی مجبور بشی اون و زندگی جدیدتو رها کنی و بری. ولی در آخر تو این کار و کردی ، درست فردای شبی که پشت تلفن وسط بحث شدیدی که برای بار هزارم بینتون شکل گرفته بود آرامش روان و زندگیتو به اون ترجیح دادی. برای: @confusedthoughts عزیز
امیدوارم که خوشتون بیاد و واقعا تمام تلاشمو کردم که بذارمشون و پاک نکنم تقدیمیو چون موضوع خیلی عجیبی رو انتخاب کردم
و فکر می‌کنم همه رو نوشته باشم دیگه امیدوارم جا نزاشته باشم کسیو
فقط مریم و ننوشتم که واقعا قراره باهاش چشم تو چشم شم یعنی چی اخه😭