eitaa logo
state enemy
6 دنبال‌کننده
15 عکس
0 ویدیو
11 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
شما همدیگر رو زمانی دیدین که داشتی زیر لب غر میزدی ، وقتی که به زور دوستت به تئاتر اومده بودی و حالا از افتضاح بودنش حالت داشت بد میشد. اون هم درست کنارت نشسته بود و یجورایی به روحیه ی هنریش بر خورده بود، پس با کنایه بهت گفت که بهتره سلیقه ی مسخرت رو عوض کنی و همین حرف موجب دعوای بزرگی بینتون شد که این بحث به دادگاه و شکایت کشیده شد. البته هیچ کسی فکر نمی‌کرد آخرش شما دو نفر در حالی که مدت هاست با هم زندگی میکنین همچنان به بحث و دعوا ادامه بدین و زندگی شادی رو در بر بگیرین. برای :@ACCIDENTSES عزیز
شما همدیگر رو توی فرودگاه دیدید، وقتی پروازتون بیش از حد تاخیر خورده بود و حالا تمام مسافرین از ‌کلافگی نمیدونستن باید یقه ی کی رو بگیرن. مکالماتون هم زمانی شروع شد که مجبور شدین با فردی که روی صندلی جلوی تو نشسته در مورد بی نظافتیش بحث کنین، هر دو تون به شدت عصبانی و خسته بودین. پس فقط از صحبت کردن در مورد اون فرد دست کشیدین، اون شمارت رو توی فرودگاه مقصد گرفت و ازت خواست بتونین بازم با همدیگه صحبت کنین. شما دو تا از یه الگوی خاصی پیروی نمیکنین و همیشه فراز و نشیب های متفاوتی رو تجربه میکنین، اما در هر حال ارزشش رو داره. برای: @itsn0e عزیز
شما مدت ها بود که همدیگر رو به عنوان همسایه میشناختین ، اما هیچ وقت مکالمه ای نداشتین. پس اهمیت خاصی برای هم قائل نبودین، درست تا زمانی که بهت کمک کرد تا گربه ی زخمی کنار خونتون رو به دامپزشکی ببری . شما اونجا برای اولین بار هم کلام شدین و یه گربه باعث شد ایندتون تغییر کنه، پس شاید کمک کردن به حیوانات نشونه ی مخفی از همدیگه باشه که به عنوان رازی از عموم پنهانش کردین. شما همیشه توی حل کردن مشکلات اختلاف نظر فراوونی داشتین اما همیشه در آخر حرف یکی به سرانجام می‌رسید و دوباره میتونستین روند زندگی معمولیتون رو پیش ببرید. به هر حال هر دوتون اونقدری باِلغ بودین که اجازه ندین اختلافات و بحث و دعوا فاصله ای بینتون بندازه. برای:https://eitaa.com/chem_philos عزیز
شما با هم زمانی آشنا شدین که داشتی تلاش میکردی لیست خریدت رو پیدا کنی و بتونی زود تر از این قسمت برنامه ی روزانت بگذری . وقتی به عنوان فروشنده دیدتت فهمید میتونه بیخیال تنها زندگی کردن بشه پس با سماجت بلاخره تونست تو رو وارد یه رابطه ی واقعی کنه. شما دو نفر تا مدت ها برای دوستاتون زوج حسرت برانگیز واقع میشدین و کنار هم خوشحال بودین . ولی هیچ کسی از پشت پرده و ناسازگاری شما با خبر نبود، وقتایی که با تموم وجود توی تنهایی به این فکر میکردی چقدر تو و اون دنیای متفاوتی دارین قلبت میشکست که یه روزی مجبور بشی اون و زندگی جدیدتو رها کنی و بری. ولی در آخر تو این کار و کردی ، درست فردای شبی که پشت تلفن وسط بحث شدیدی که برای بار هزارم بینتون شکل گرفته بود آرامش روان و زندگیتو به اون ترجیح دادی. برای: @confusedthoughts عزیز
شما با هم زمانی آشنا شدین که داشتی تلاش میکردی لیست خریدت رو پیدا کنی و بتونی زود تر از این قسمت برنامه ی روزانت بگذری . وقتی به عنوان فروشنده دیدتت فهمید میتونه بیخیال تنها زندگی کردن بشه پس با سماجت بلاخره تونست تو رو وارد یه رابطه ی واقعی کنه. شما دو نفر تا مدت ها برای دوستاتون زوج حسرت برانگیز واقع میشدین و کنار هم خوشحال بودین . ولی هیچ کسی از پشت پرده و ناسازگاری شما با خبر نبود، وقتایی که با تموم وجود توی تنهایی به این فکر میکردی چقدر تو و اون دنیای متفاوتی دارین قلبت میشکست که یه روزی مجبور بشی اون و زندگی جدیدتو رها کنی و بری. ولی در آخر تو این کار و کردی ، درست فردای شبی که پشت تلفن وسط بحث شدیدی که برای بار هزارم بینتون شکل گرفته بود آرامش روان و زندگیتو به اون ترجیح دادی. برای: @confusedthoughts عزیز
امیدوارم که خوشتون بیاد و واقعا تمام تلاشمو کردم که بذارمشون و پاک نکنم تقدیمیو چون موضوع خیلی عجیبی رو انتخاب کردم
و فکر می‌کنم همه رو نوشته باشم دیگه امیدوارم جا نزاشته باشم کسیو
فقط مریم و ننوشتم که واقعا قراره باهاش چشم تو چشم شم یعنی چی اخه😭