دلتنگی مگه تو چی معنا میشه جز اینکه آدم یواش یواش،کم کم،درد میکشه و نباید به روی خودش بیاره ؟
داشت ازینجا و آرامشش خوشم میومد ولی ظاهرا باید دوسه روز دیگه برگردم .
امروز از دور وقتی ریل قطارو دیدم خاطره راه رفتن با بچه ها روی ریل یادم اومد،کاش اینجا بودن،اما اینبار به یه دلیل بهتر،نه مثل دفعه قبل؛
یاد لحظه ای افتادم که قطار داشت میومدو ما خودمونو شوت کردیم ازون بالا پایین و قطار بعد رد شدن برامون بوق زد،دلم آرامش اونجا رو میخواد،با اینکه یکمی باهام فاصله داشت بیخیال شدم و نشستم تو ماشین،چون اونا نبودن،پس نرفتم اونجا، نشستم پشت ماشینو رفتم .
رِیوآ.
داشت ازینجا و آرامشش خوشم میومد ولی ظاهرا باید دوسه روز دیگه برگردم . امروز از دور وقتی ریل قطارو دی
حتی به تاب آهنی هم سر نزدم،چون اونا نبودن.
رِیوآ.
*خورشید
این ماه نیست،خورشیده که به خاطر طوفانِ گردوخاک این شکلی شده.
تاحالا خورشیدو این شکلی دیده بودی ؟
*باد داره درختو میکنه
دارم سعی میکنم روی محتوای اینجا وسواس نداشته باشم و هرچی تو روز واقعی اتفاق میوفته براتون بزارم