نقد "مساله پایان جنگ؛ دریهایی از گذشته"
بخش سوم
توافق سعد آباد
نویسنده آمدن احمدی نژاد را سبب تغییر رویکرد نامیده حال آنکه قائد شهید ره از ابتدا با تعلیق داوطلبانه مخالف بدوند و خاتمی، روحانی به زعامت هاشمی آن را تحمیل کردند ( خاطرات هاشمی رفسنجانی که این روزها در فضای مجازی بازنشر شده است).
از قضا خود رهبر شهید ره بودند که دولت خاتمی را مکلف کردند تا تعلیق را کان لم یکن کنند و پلمپ را بشکنند و اتفاقا در همان دولت این مهم رخ داد.
برجام
مصنف یادداشت، برجام را راه نجات فرض کرده و بی آنکه ضهف های برجام را بشمرد و خسارات محضی که نصیب بردیم بازگو کند و بی انکه ترامپ را محکوم و خروج وی از برجام را بر اساس موازین حقوقی تحلیل کند، رهبر شهید را مقصر می شمارد( البته نام نمی برد) می گوید میانجی گری ژاپن را اگر رهبر شهید رد نمی کرد شاید برجان نجات می یافت. خام اندیشی و ساده انگاری تا این حد از یک دانشگاهی واقعا بعید و عجیب و غریب است.
وانگهی وی ژاپن را نمی شناسد و پنداشته از شینزو آبه کاری ساخته بوده و نمی داند و یا خود را به ندیدن زده که ژاپن وزنی ندارد جز مستعمره بودن و چنانکه ریچارد نیکسون در کتاب خود آورده 《ژاپن را واشنگتن اداره می کند》
نویسنده همچنین حتی از ذکر پیش شروط دوازده گانه آن دوره ترامپ که فقط تسلیم ایران را می خواست اجتناب می کند و یا خود را به فراموشی زده است.
همچنین نویسنده از تاریخ روابط امریکا با ملل جهان و بدعهدی اش با جهانیان حقیقتا یا هیچ نمی داند و یا تجاهل می کند.
امریکا طی قرن گذشته به حدود ۸۰ کشور حمله نظامی و حکومت را نابود کرده و ملت ها را به خاک و خون کشیده است.
کاش نویسنده لااقل سخنان هنرپیشه امریکایی را شنیده بود که دولت های امریکا ۴۰۰ قرارداد با سرخپوستان ( بومیان) امریکا منعقد و همگی را نقض کرد.
کاش نویسنده لااقل در باره مذاکرات امریکا و لیبی و سرنوشت اعتماد قذافی به توافق با امریکا چند خبر کوتاه می شنید و یا چند صفحه مطلب می خواند تا این اندازه بی اطلاع و فاقد آگاهی جلوه نمی نمود.
ادامه دارد
نقد "مساله پایان جنگ؛ دریهایی از گذشته"
بخش چهارم
سوریه
نویسنده می گوید می شد سوریه را مانند مراکش از راه توافق حفظ نمود اما این قیاس فقط مع الفارق نیست بلکه مع الفوارق است که شرحش مجال دیگری می طلبد.
آنچه سوریه را ساقط کرد سرپیچی های دولت های خاتمی، احمدی نژاد و روحانی با سیاست نظام در حوزه مقاومت بود که شرح این نیز مجال مبسوطی می طلبد اما فقط به خیانت ظریف و روحانی اشاره می کنم که شهید امیر عبدالهی وزیر خارجه شهید رئیسی در کتابش آورده و آن کمک به ترکیه برای حفظ ادلب از طریق مذاکرات فریب آن قضیه است. کار داعش و بقیه از طریق اعمال قدرت نظامی مقاومت تمام شده بود اما ظریف و ترکیه با آن طرح به تروریست ها تنفس مصنوعی دادند.
تتمیم و تکمیل آن طرح هم با بیانات رسمی و مصاحبه های دکتر پزشکیان در نیویورک به ظهور رسید او پیام های ضعف مداوم فرستاد و گفت حاضریم سلاح بر زمین بگذاریم به شرط کذا و کذا، همچنین از سپاه و نیروهای انقلابی برائت جست آنجا که تروریسم را محکوم می کرد و گفت در درون ایران هم چنین پدیده ای دیده می شود و بدتر از همه رسما اعلام کرد که حزب الله تنهاست یعنی ما نمی خواهیم در برابر رژیم خبیث صهیونی به حزب الله کمک کنیم و گفت کشورهای عربی باید کمکش کنند پس از آن اسرئیل فهمید که می تواند دست به کار شود و لذا نصرالله مقتدرترین حامی سوریه را به شهادت رسانید و عملا بشار را بی پناه گذاشت و باعث مرعوب شدن بشار شد.
اما خطای بشار؛ که در یادداشت مورد نقد مغفول مانده این است که بشار ریل اقتصاد سوریه را با اجرای سیاست های لیبرالی تغییر داد، دچار بحران نمود و در معرض چالش قرار داد و جامعه و بویژه مردم حامی خود را بی پناه گذاشت.
خطای دیگر بشار رفتن به آغوش امارات و دیگر عرب ها بود او ساده دلانه دل به بهبود روابط بست و به برقراری روابط دیپلماتیک و وعده های اعراب دل خوش کرد.
بشار برای دومین بار به تهران که آمد رهبر شهید ما ره به او گفت که به اعراب اعتماد نکن و مبادا به دام آنها گرفتار شوی ولی بشار اعتنا نکرد و شد آنچه شد.
دکتر پزشکیان گناه دیگری هم دارد و آن جلوگیری از امضای قرارداد ایران و سوریه است.
شهید رئیسی پیوستی استراتژیک با سوریه تدوین کرد که به منزله قراردادی راهبردی بود. او که شهید شد معاون اولش ( مخبر) خواست امضایش کند اما پزشکیان که رای آورده اما هنوز سوگند یاد نکرده بود نامه ای به مخبر نوشت و گفت هیچ متنی نباید امضا شود و لذا آخرین راه حمایت اقتصادی، امنیتی و سیاسی از سوریه را بست. اینجا بود که بشار کاملا از ایران ناامید شد و دریافت که غربگرایان ایرانی کمر همت بسته اند تا کار مقاومت را یکسره کنند.
ادامه دارد
نقد "مساله پایان جنگ؛ دریهایی از گذشته"
بخش پنجم
تنش زدایی
نویسنده رویکرد تنش زدایی دوران آقایان هاشمی و خاتمی را موفق شمرده و آن را سرمشق مناسبی پنداشته حال آنکه هم تنش زدایی هاشمی با قلدری و عهدشکنی امریکا روبرو شد و شکست خورد و هم گفتگوی تمدن های خاتمی. نتیجه آن شد که امریکا ما را محور شرارت نامید.
اما نکته مهم مغفول نویسنده رهیافت التماسی و منفعلانه آن دو دولت در قبال امریکاست و تسلیم طلبی خاتمی و بویژه افراطیون اصلاحات یعنی حزب مشارکت و سازمان مجاهدین خلق بود. همانان که تا سرحد عزل رهبر شهید ره و جنگ خیابانی برای تغییر نظام بود. ( سال های ۱۳۷۸ و ۱۳۸۸)
جالب است که با یک تناقض آشکار مواجه بودیم یعنی آن رویکرد زنگ زده تنش زدایی خارجی، نسخه داخلی اش اسقاط نظام، عبور از انقلاب اسلامی، آرمان های امام ره و معارضه با رهبر شهید ره بود. یادمان نرفته که نویسندگان مبانی برنامه توسعه چهارم چه نسخه ای تجویز کرده بودند آنجا یک گزاره رمانتیک فریبکارانه و تسلیم طلبانه با کمال وقاحت نوشته بودند بدین مضمون که دنیا یک ارکستر سمفونیک به رهبری امریکاست وذما هم باید سازی در آن سمفونی و تحت رهبری امریکا بنوازیم.
جنگ یمن
نویسنده نه از آغاز جنگ یمن علت کاوی کرده و نه نقش پیشینی عربستان را توصیف نموده و نه آن جنگ را در چارچوب سیاست های جهانی و استراتژیک امریکا فهم کرده و نه علت تن دادن عربستان به صلح را به درستی تبیین نموده است بلکه فقط به ذهنیت فاقد داده های میدانی و عینی خویش تکیه دارد.
وی به گونه ای قلم زده که گویا یمن گرفتار بحرانی داخلی شد عربستان هم به تدریج!! از دولت وقت یمن و ایران از حوثی ها حمایت نمود و زمینه جنگ ۷ ساله حوثی ها با عربستان را فراهم آورد. این توصیف معیوب ، نادرست و خلاف واقع است و مانند همیشه ایران را مقصر جلوه می دهد. نمی دانم چرا نویسنده محترم گرفتار دام تحلیای و شناختی غرب زدگان شده است؟!!
ایشان پایان جنگ یمن را نیز درست توصیف نمی کند چون نمی گوید چرا عربستان به عادی سازی روابط با ایران تن داد. علت اصلی را باید مقاومت جانانه یمنی های قهرمان و تولید قدرت دانست که نویسنده مانند برخی دیگر این معنا را نمی خواهند در یابند.
اینکه عربستان یک بازیگر مستقل دیده و نقش نیابتی اش نادیده گرفته شود از عجایب روزگار است.
حقیقت آن است که عربستان پس از صرف صدها میلیاردها دلار هزینه های جنگ یمن و مواجهه با کسری بودجه کلان و بویژه پس از موشک باران آرامکو فهمید که قدرت از آن کیست و لذا ناگزیر از بهسازی روابطش با ایران شد تا از باتلاق یمن جان بدر ببرد.
رضایی
🛑 دیدار فرمانده قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا با فرمانده معظم کل قوا
سرلشکر عبداللهی در دیدار با حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای (مد ظله العالی) گزارشی از آمادگیهای نیروهای مسلح ایران اعم از ارتش، سپاه، نیروهای انتظامی، امنیتی و مرزبانی، وزارت دفاع و بسیجیان قهرمان تقدیم کرد.
فرمانده قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا در این گزارش اظهار کرد: آحاد رزمندگان اسلام بهلحاظ روحیهٔ رزم آمادگی دفاعی و هجومی، طرحهای راهبردی و تجهیزات و تسلیحات مورد نیاز برای مقابله با اقدامات خصمانهٔ دشمنان آمریکایی-صهیونی از آمادگی بالایی برخوردارند و در صورت هرگونه خطای راهبردی، تعرض و تجاوز از سوی آنان با سرعت عمل، پرشدت و پرقدرت با آن برخورد خواهند کرد.
سرلشکر عبداللهی از سوی آحاد رزمندگان اسلام و نیروهای مسلح به فرمانده معظم کل قوا اطمینان داد که «با تبعیت کامل از فرامین معظم له تا پای جان و تا آخرین نفس از آرمانهای انقلاب اسلامی، سرزمین عزیزمان ایران، حاکمیت و منافع ملی و ملت غیرتمند و شجاع ایران دفاع میکنیم و دشمنان خبیث، کينهتوز و متجاوز را از نیات پلید و تجاوزکارانهٔ خود پشیمان خواهند کرد».
در اين ديدار حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای ضمن قدردانی از آحاد رزمندگان سلحشور و شجاع و نیروهای مسلح مقتدر کشور، بهدنبال تدابیر قبلی خود در طول جنگ رمضان که در پرتو عنايات الهی پیروزیهای شگفتانگیزی را بهدنبال داشت و دشمنان را در دستیابی به اهداف پلیدشان ناکام گذاشت تدابیر جدید و راهگشایی برای تداوم اقدامات و مقابله مقتدرانه با دشمنان را ابلاغ فرمودند.
960.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در ادامه حملات دقیق موشکی و پهپادی به مواضع گروهکهای تروریستی اجارهای در شمال عراق، نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با استفاده از موشکهای تاکتیکی زیرساختهای این گروهکهای تروریستی در منطقه خلیفان شمال عراق را در هم کوبید.
🇮🇷اخبار سوریه
با توجه به هجمه سنگین لیبرال ها به آقای لیلاز من نگران سلامتی ایشان هستم.
لیدر های این جریان به شدت در وضعیت ورشکستگی سیاسی قرار داشتند و این جنگ اخیر تیر خلاص به تمامی گفتمان آنهاست.
امروز میبینید تمامی سنگرهای فکری آنها تخریب شده و به کوچکترین مسائل مرتبط به افشای خرابکاری یا دشمنی آمریکا واکنش های احساسی نشان میدهند.
به عنوان مثال حتی سراغ فرضیه ها هم رفتند که مبادا چهره آمریکا از این بیشتر تخریب شود مثلا یک تلاش رسانه ای گسترده برای حذف این ایده که آمریکایی ها در این مدت ممکن است یک جنگ آب و هوایی علیه ایران به راه انداخته باشند و امروز به شدت به این موضوع حمله میکنند و تمسخر میکنند.
امروز کار الیگارشها به توهین به مردم خیابان رسیده است چراکه به شدت نگران برخورد حاکمیت با خود هستند و از مطالبه مردمی به شدت نگران هستند.
در این میان آخرین چیزی که نیاز دارند افشاگری افرادی نزدیک به آنها هست.
در این شرایط که نمیتوانند فردی را با تخریب رسانه ای ساکت کنند ممکن است دست به هر عملی برای نجات خود بزنند.
فراموش نکنید برخی از لیدرهای این جریان سابقه ترور فیزیکی مخالفان خود را در گذشته داشتند و حتی قربانی میدادند که وجهه مردمی بهتری پیدا کنند.
یکی از موارد آن ترور قضات بود.
به هر حال امیدوارم هرچه سریعتر دستگاه های امنیتی و قوه قضائیه به سراغ این دشمن داخلی خطرناک بروند.
البته ابتدا سعی میکنند فرد را دوباره به ساختار خود بازگردانند اما باید دید در شرایطی که لجن های این جریان حتی برای حفظ وجهه ترامپ برای مسئله آشکاری مانند کودک کشی در مدرسه میناب توسط ارتش آمریکا ماله کشی میکنند، آیا تحمل انتقاد و افشاگری بیشتر را دارند یا خیر.
ایران شهر خورشید
ملت مبعوث/ عزیز عبدالهی
گویی از ژرفای جانِ یک ملت، توفانی سهمگین سر برآورده است؛ توفانی که نه از باد و باران، بلکه از عمق ارادهها و بیداری دلها برمیخیزد. این خروش، گردبادی است فراگیر که از هر سو سر برکشیده و هم چون سیلی خروشان، موجی کوبنده و صخرهشکن، راه خود را در میان موانع میگشاید. آهنگش به تندر میماند و درخششش به آذرخش؛ نیرویی بزرگ و بیمهار که از دل زمانه برخاسته است.
این شعله، آتشی کوچک و گذرا نیست که تنها ققنوسی از خاکستر آن سر برآورد؛ بلکه آتشفشانی است از کوه های آهنگداز که از درون زمینِ تاریخ فوران کرده است. رنگ این خروش گاه نیلگونِ اندوه سوگواران است و گاه سرخِ شور و سرمستیِ مردمی که به پا خاستهاند. این پرسش در ذهن نقش میبندد که این شور از کدامین جرعه الهام و آگاهی برآمده که چنین داستانی عظیم را در برابر دیدگان جهان گشوده است.
در این میان، برقهای درخشان و تندر های توفنده، نشانههای این بیداریاند؛ فریادی که از هر کوی و برزن بر میخیزد و بیامان در فضای شهرها طنین میافکند. گویی ناوگانی بزرگ از میان شطی از خون و رنج سربرآورده و به حرکت درآمده است؛ ناوگانی که گرچه بادبانی ندارد، اما نیرویی معنوی و ایمانی آن را پیش میراند، گویی حرز" بسمالله" موتور حرکت آن است.
در این هنگام، آنان که خود را خواجه و فرمانروای جهان میپنداشتند، دچار حیرت و آشفتگی میشوند و میپرسند که این شور و خروش از کجا در میان ایرانیان زبانه کشیده است. حتی آنانی که سالها با گوساله های زرینِ فریب و زرپرستی دل بسته بودند، اکنون فغان برمیآورند و در مییابند که حقیقتی تازه در حال زاده شدن است.
خیابانها یکی پس از دیگری به میدان حضور مردم بدل شدهاند؛ عرصههایی که در آن، صدای مرزبانان و فریاد پاسداران وطن در هم میآمیزد. هرچند سایههای تهدید در آسمان میغرند و خطر، جان را نشانه میروند، اما دلهای وطندوستان از بیم تهی است و سینه های شان برای این سرزمین گشوده.
آن چه در این هیاهو به گوش میرسد، برای ناظران آگاه چیزی جز نیایش و نماز نیست؛ گویی از دل این صداها بانگ اذانی برمیخیزد که مردمان را به بیداری و قیام فرا میخواند.
این مردم بیداردل، رنجها و داغهای فراوان دیده و بهایی سنگین پرداخته است . خاک ایران نیز از بس با خون شهیدان آغشته شده، ارزشی همسنگ یاقوت و گوهر یافته و ارغوانهایش از آن خون های پاک سر برآوردهاند.
اکنون مردمانی را میبینیم که با وجود داغ و سوگ، با تنگدستی و دشواری، اما با غرور هم چنان پای کار ایستادهاند. اینان ملتی هستند که برخاستهاند؛ ملتی که میتوان آن را "ملت مبعوث"نامید، ملتی که بیداری اش سرآغاز فصلی تازه در تاریخ این سرزمین است.
جناب آقای دکتر عبداللهی
یادداشت خواندنی شما که با ذوق ادبی اش آمیختید مرا بر آن داشت تا چند نکته عرض کنم:
۱_ علوم اجتماعی ما تقریبا همواره دچار رکود و رکون بوده، به ترجمه و اقتباس عادت کرده و میلی به نوآوری و تکیه به خویشتن خویش ندارد. استادانش عموما دور از واقعیات جامعه سیر می کنند و کمتر استادی می شناسیم که دانشجویانش را به نقد علوم اجتماعی مدرن تشویق و توصیه کند.
۲_ در چنین فضایی، یادداشتی واقعنگر از شما مایه سرور است. این دست سخنان نو می بایست افزایش و تعمیق یابند.
۳_ پارادایم حاکم بر علوم اجتماعی مدرن پدیده ای به نام "بعثت مردم" را نمی شناسد و نمی تواند و نمی خواهد ببیند و تبیین اش کند. چون بعثت فعل الهی و ناشی از عوالم غیب است و علم اجتماعی مدرن چنانکه آکوست کنت گفته بنا شده تا خدا کنار برود و یک دین انسانی را شکل دهد. ( غلامعباس توسلی، نظریه های جامعه شناسی)
۴_ "بعثت مردم" ایران و یا پدیده "ملت مبعوث" بر اساس منظومه معرفت شناسی و هستی شناسی تمدن غرب و تبعا بر مبنای مبادی و اصول علوم اجتماعی نمی تواند پدید آید آن هم در عصر مدرن.
۵_ دهه ۱۳۸۰ وقتی سخن از رشته نظریه های فرهنگی معاصر به میان آمد دکتر کچویان از "مرگ جامعه شناسی" خبر داد.
این سخن لااقل در این باب درست است که جامعه شناسی ما آنجا که تبیین انقلاب اسلامی و پدیده های شگرفش؛ مانند بعثت مردم پیش می آید دچار کما می شود و زبانش بند می آید.
۶_ البته برخی هم فقر دانش و قصور فهم خود را نمی بینند و یا ناشیانه کتمانش می کنند. آنان می پندارند با توهین به ملت می توانند بحران مردم ناشناسی علوم اجتماعی را به حاشیه برند، کاری که عباس عبدی کرد جز این دلیلی دیگر نمی تواند داشته باشد.
۷_ طبق تحلیل های دور از واقعیت امثال عباس عبدی، آزاد برمکی و ... بی دینی روندی فراگیر،، آنومی و بی هنجاری آسیبی حتمی و فروپاشی اجتماعی ایران محتوم و بلکه ضروری می نمود اما چه شد که ناگاه ملتی این چنین مبعوث می شود و بعثت خود را به یک "ساخت اجتماعی" بی همتا، گسترده و ماندگار مبدل می کند. اینجاست که آنان رشته های خود را پنبه می بینند و بجای اذعان به خطای تحلیلی خویش زبان به اهانت مردم می گشایند.
۸_ امیدوارم همچنان شاهد تبیین های متقن و عالمانه شما در باب پدیده ملت مبعوث باشیم.
خداوند امثال شما را که بر خلاف پارادایم حاکم بر علوم اجتماعی قلم می زنید حفظ و تقویت فرماید.
کثرالله امثالکم
ارادتمند رضایی
یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
بر اساس تصویر منتشر شده به نظر میرسد که یک فروند کشتی کروز در منطقه الجداف دبی هدف پهباد قرار گرفته و به این شکل منهدم شده است. این حمله به تلافی حملات چند روز پیش تروریستهای آمریکایی به برخی شناورهای شهروندان ایرانی در سواحل استان هرمزگان صورت گرفته است. دشمن باید بداند که تمام اقداماتش و حملاتش به شکلی قاطع پاسخ داده میشود و نمیتواند از زیر بار نایتهایش شانه خالی کند.
اخبار سوریه
♦️دکتر فواد ایزدی:
هفت نکته درباره ادامه راه:
۱- لطفا در دادن امتیاز عجله نکنید. هزینهای که آمریکا تاکنون پرداخته برای او قابل تحمل بوده. این یعنی تکرار چرخه جنگ، آتشبس، مذاکره و جنگ. طراحی آمریکا و اسرائیل علیه ایران چهار ساله است، نه یک یا دوساله. طرف مقابل به اهداف کوتاهمدت خود رسیده ولی به اهداف بلندمدت نه. یعنی کار او تمام نشده.
۲- فشار اقتصادی جنگ در آمریکا و قیمت بالای نفت و بنزین باید حداقل دو ماه دیگر ادامه پیدا کند. این یعنی بسته بودن تنگه هرمز برای حداقل دو ماه دیگر.
۳- لطفا اهمیت درآمدی تنگه هرمز را در کنار اهمیت ژئوپلیتیک آن جدی بگیرید. مراکز بینالمللی درآمد ایران از تنگه هرمز را حداقل سالانه ۸۰ میلیارد دلار برآورد کردهاند. ۸۰ میلیارد دلار دوبرابر فروش سالانه نفت ایران است ولی در معادلات جهانی پول زیادی نیست. هزینه بسته بودن تنگه هرمز برای اقتصاد دنیا تاکنون حدود ۱۰۰۰ میلیارد دلار بوده است. یعنی دنیا متوجه است که هزینه پرداخت حق مردم ایران بسیار کمتر از هزینه بلندمدت وضعیت فعلی است.
۴- لطفا تجربیات گذشته را فراموش نکنید. تا زمانی که آمریکا آمریکا است تحریمهای آمریکا علیه ایران ادامه دارد و بهطور جدی یا بلندمدت برداشته نخواهد شد. برداشتن تحریمهای ایران در حوزه اختیارات قوه مجریه آمریکا نیست و نیاز به رأی کنگره دارد.
۵- لطفا اورانیوم غنیشده را از دست ندهید. اگر اورانیوم غنیشده از کشور خارج یا رقیق شود، ترامپ ایران را تهدید به استفاده از بمب اتم خواهد کرد.
۶- لطفا اختلافات داخلی آمریکا را جدی بگیرید. ادامه جنگ با ایران در کنگره آمریکا دیگر رای ندارد، اگر معلوم شود درگیریها ادامهدار و پرهزینه است.
۷- نیاز است مردمی که تحت فشار اقتصادی هستند نسبت به سیاستهای کشور توجیه باشند. توجیه نبودن مردم یعنی کاهش انسجام ملی.
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
راه رسیدن به حق
انتشار برای اولین بار؛
🎙امام سیدمجتبی خامنهای(روحی فداه)