آخرین گزینهای که فکر میکردم تو ۲۵ سالگی تهدیدم کنه این بود که «فشارخون» پیدا کنم.
و خب بله. حتی تو جنگ ۱۲ روزه فشار پیدا نکردم ولی تو این دوهفته دچار فشار خون در نوک قله ی جووانی شدم🙂
تنها کار مفیدی که تو این هفته کردم این بود که کارت عروسی یکی از مشتریای حرمسسوری رو که واسه امام رضا فرستاده بود رو رفتم انداختم تو ضریح
من ۴ فصل از گیم آف ترونز رو دیدم.
دکستر و چرنوبیل رو دیدم.
یه ده جلد و نیم کتاب خوندم.
حتی داستان کوتاهم نوشتم😂
این آخرا داشتم رساله دکترا هم مینوشتم که ایتا وصل شد.