ماهی سياه گفت: شما زيادی فکر میکنيد. همهاش که نبايد فکر کرد. راه که بيفتيم، ترسمان به کلّی میريزد.
از بید جز افتادگی و عجز مجویید
مجنونِ خدا را همه دم کار سجودست...
همون موقع که مامانم دیگه ازم درس نپرسید، نتونستم درس بخونم تا الان.
میخواستم بگم کاش به مناسبت عید قربان، رضا پهلوی و قربونی میکردیم که یادم افتاد گوشت قربونی باید پاک باشه.