اشکهایتان برای معشوقههای به ثمر نرسیده را در طول سال نگه دارید برای محرم. اشکهایتان را برای حسین(ع) نگه دارید. با حسین(ع) اصلا همه غمها کوچک میشود.
آدم ها، بیشتر از هر چیزِ دیگری
نیاز دارند به ترمیم ، تجدید، احیا و تصحیح...
آندریهپبورن
هرکسی بیشتر برای خدا کار کرد
باید بیشتر فحش بشنود؛
ما باید برای فحش شنیدن ساخته بشویم.
برای تحمل تهمت و افترا و دروغ
چون اگر ما تحمل نکنیم باید میدان را خالی کنیم
- شهید همت
من هرروز روزی ۳۶۲۵۲۶ بار از روز اول محرم :
- پس کِی شب عباس(ع) میرسه؟!
یکم که بزرگتر شدم یه کتاب مینویسم و اسمشو میذارم «در ستایش چای» و سه فصلش رو اختصاص میدم به چای روضه.
«رقیه» در کنار معنای فارسیش
دوتا معنی ضمنی عربیِ دیگه هم داره.
یکی به معنای رقیق کننده ی قلب و
یکی هم اسمی عربی که از ریشه ی
" ر ق ی " میاد به معنی «ترقی».
و اون «ه» تأنیث آخرش هم مونث میکنه.
به معنی "دختر پیشرفت کننده".
در عین حال به معنای «دعا» هم هست
چون دعا هم صعود میکنه.
شُکر خدا را که مادرم اهلِ روضه بود
با گریه برای رُقیّه قَد کشیدهام...
گروس عبدالملکیان خیلی ساده و عمیق میگفت. میگفت:
"درختی که زرد نمیشود، مُرده است..."
داشتی خیلی هوایم را دمت گرم ای حسین
تا زمین خوردم تو دستم را گرفتی پاشدم.
اثر ما روی پاکیِ نسلمون خیلی جالبه.
ثمربخش بودن ما واسه ی انبساطِ
خوبیها، میتونه رسالت نسل های
بعدیمون رو هم تغییر بده.
شنیدین میگن ما سینه به سینه نوکر
بودیم؟! این واقعا درسته...
مثلا من امروز فهمیدم شجره ی شیخ حر
عاملی، با ۳۶ واسطه به حر بن یزید
ریاحی میرسه و آدم به این بزرگی که
کتاب "وسایل الشیعه" رو نوشته از نسل
همین حرِ خودمون بوده...
این نشون میده اگه آدم حسّ رسالت تو
وجودش باشه و بخواد بدیاشو جبران
کنه، خدا نه تنها میبخشدش و اوراق
گناهاش رو با وایتکس میشوره بلکه
حتی ندیده و نتیجه و نبیرهش رو هم
برای بهترکردن جهان، مبعوث میکنه...
من هرچقدرم قالتاق و پلشت و کر و کثیف هم شده باشم بازم میام. بازم شب چهارم محرم ، با آخرین چیکه های نا و رمق، خودمو تا پای درِ روضه ی شما میرسونم. تموم انرژی پتانسیلم رو به انرژی جنبشی تبدیل میکنم تا برسم بهت.
مثل اون سربازِ از هزار ناحیه تیر و ترکش خورده ای که با یه دنیا زخم و گلوله، بدنش رو آروم آروم میخزونه رو زمین. خودش رو روی خاک میکشونه و میاد سمت بیمارستان صحراییِ پشت سنگر و وقتی میرسه به اون پناهگاهی که میدونه نجاتش میدن، همون دم در چشماشو میبنده و بیهوش میشه.
منم همینم. منم فقط جسد نیمه جونم رو با هر دنگ و فنگی میرسونم به خیمه ی عزات و تموم. دیگه مداوای این " مُرده ام آماده ام تا که تو جانم بدهی " به دست شفاخونه ی صحراییِ کربلای خودت.
زخمای من به دست هیشکی درمون نمیشه. زخمای من قدیمیه.دیر خوب میشه. سخت خوب میشه.
بیا و دواگلی بزن به زخمایی که مثل زخمای خودته.
حرّ گناهکارِ update قرن بیست و یکمی توام یا حسین!