هدایت شده از عقایدیک𝖤𝗇𝗍𝗉؟!¹³
" بیدار بمون !!!
یکم دیگه ، ،
چشمام داره نور خونه رو میبینه ! "
عقاید یک Entp برای سیزدهمین بار؟(عدد نحس.)
بابت فور متاسفم.
من اینک شب را به شعر میافزایم
که بدون چراغها
جملهای بینقطهست
و با گشایش نخستین فال
با سه شاه دگر هجوم میآرم
همچنان که خاج خویش را بر پشت
حمل میکنم.
اینوازندهی تار صوتی قوها!
چمدانی که از دریا
به دریا میبندی
در وقت مرگ
از خورشید، ورم خواهد کرد.
_بیژن الهی
گَردهِ مازاد برپلوتو؛
میان تمام آنچه که به چشمانم دیدم آن یکی که بسیار فراتر از اندیشه و دیده های محدود به تصوراتم میگذشت،مرگ نبود،کشتار نبود،سوگ عینی نبود.
مواجهه انسان ها،انسان های محبوبش با مرگ بود.
نمیشناختند،نمیدانستند و زحمت شناختن و دانستن هم به خود نمیدانند و میگفتند:«حقشان بود!»
«حق بود که سوخت و داغ دلش تا قیامت بر دل مجنون یا که لیلی ماند»ندانستند و گفتند«خراب» ندانستند و با خود فکر کردند که چه خانی هستند که میتوانند بگویند که کسی لایق امثال جان و زندگی،زندگی و زندگی بوده یا که نبوده!
و یا را دهان خود را باز میکردند و گمان میکردند به واسطه دهان بازشان،هرچه می خواهند و هرچه میتوانند هم باید شنیده شود. چرا که آنها میتوانستند حرف بزنند و آنهای دیگری،دیگر هرگز نمیتوانستند.
و من دیدم که از باتلاق خون بالا میروند تا روی یک دیگر را زمین بزنند.
اگر تمام زندگان و عاشقان هم بروند،عده ای که میمانند،عده ای که روزی بر آنهایی که خود زیرخاک کرده اند تعیین تکلیف میکنند.
کسانی که میتوانستند زمین را به یک رنگ،یک جان و یک موجود روح دار بزرگ تبدیل کنند،رودهای بزرگ آب،نه خون های پایمال شده.
زمینی مانند آنچه که آفریده شده بود نه میدان جنگی که من یا تو دیده ایم و در آن قد کشیده ایم.