eitaa logo
گَرده‌ِ مازاد برپلوتو؛
82 دنبال‌کننده
29 عکس
18 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
گَرده‌ِ مازاد برپلوتو؛
میان تمام آنچه که به چشمانم دیدم آن یکی که بسیار فراتر از اندیشه و دیده های محدود به تصوراتم می‌گذشت،مرگ نبود،کشتار نبود،سوگ عینی نبود. مواجهه انسان ها،انسان های محبوبش با مرگ بود. نمی‌شناختند،نمی‌دانستند و زحمت شناختن و دانستن هم به خود نمی‌دانند و می‌گفتند:«حقشان بود!» «حق بود که سوخت و داغ دلش تا قیامت بر دل مجنون یا که لیلی ماند»ندانستند و گفتند«خراب» ندانستند و با خود فکر کردند که چه خانی هستند که می‌توانند بگویند که کسی لایق امثال جان و زندگی،زندگی و زندگی بوده یا که نبوده! و یا را دهان خود را باز می‌کردند و گمان می‌کردند به واسطه دهان بازشان،هرچه می خواهند و هرچه می‌توانند هم باید شنیده شود. چرا که آنها می‌توانستند حرف بزنند و آنهای دیگری،دیگر هرگز نمی‌توانستند. و من دیدم که از باتلاق خون بالا می‌روند تا روی یک دیگر را زمین بزنند. اگر تمام زندگان و عاشقان هم بروند،عده ای که می‌مانند،عده ای که روزی بر آنهایی که خود زیرخاک کرده اند تعیین تکلیف می‌کنند. کسانی که می‌توانستند زمین را به یک رنگ،یک جان و یک موجود روح دار بزرگ تبدیل کنند،رودهای بزرگ آب،نه خون های پایمال شده. زمینی مانند آنچه که آفریده شده بود نه میدان جنگی که من یا تو دیده ایم و در آن قد کشیده ایم.
هدایت شده از «حاج‌باربی‌ها⁷⊜⊝⊙»
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک سال گذشت، روحش شاد🖤
هدایت شده از 𝘏𝘰𝘭𝘥 𝘮𝘺 𝘩𝘢𝘯𝘥 ৎ
Hold my hand (🐿) : "با تعداد زیادی اشتباه و مبارزه شب‌هایی که با اشک‌های فراوان پوشیده شده ،،، و شاید لبخندی که امروز آخرینه!! " میرا برگشت اما با hold my hand . *بابت فور ببخشید*
«نداشتن» زیرمجموعهٔ خودم هستم مثل مجموعه‌ای که سخت تهی‌ست در سرم فکر کاشتن دارم گرچه باغ من از درخت تهی‌ست عشق آهوی تیزپا شد و من ببر بی‌حرکت پتوهایم خشمگین نیستم که تا امروز نرسیدم به آرزوهایم نرسیدن رسیدن محض است آبزی آب را نمی‌بیند هرکه در ماه زندگی بکند رنگ مهتاب را نمی‌بیند دوری و دوستی حکایت ماست غیر از این هرچه هست در هوس است پای احساس در میان باشد انتخاب پرنده‌ها قفس است وسعت کوچک رهایی را از نگاه اسیر باید دید کوه در رشته‌کوه بسیار است کوه را در کویر باید دید گرچه باغ من از درخت تهی‌ست در سرم فکر کاشتن دارم شعر را، عشق را، مکاشفه را همه را از نداشتن دارم — یاسر قنبرلو