چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم
ناگهان دل داد زد :
دیوانه ، من میبینمش ...
@rimix_no
من که شاعر نیستم تا عاشق شعرم شوی ،
من فقط یك عاشقم بگذار تا شعرم شوی...
@rimix_no
هر دم که سخن گویی
من محو تو خواهم شد
هر دم که گذر کردی
من دور نخواهم شد
هرجا که روی هستم
در گوشه این خلوت
در پیچ و تب مویت
حیران و سبک بالم
@rimix_no
هدایت شده از ¹⁶⁸ مِرحا | MRHA
در میان این شلوغی ها دلم یک بوسه میخواهد
تمارض کن به غش کردن نفس مصنوعیت با من :)
نمیدانم متوجه میشوید یا نه؛
اما هم سخت میگذرد، هم زود میگذرد و هم نمیگذرد.
@rimix_no
توخوبباش، آنکسکهفهمیدقدرمیداند. وآنکسکهنفهمید، روزیدلشبرایتمامِخوبیهایَت تنگمیشود.
@rimix_no
وصف احوال من افتاد به دستان قلم . .
مننوشتمكه غمینیست؛ توبخوانسختگذشت
@rimix_no
تنهایی همیشه نبودن آدمها نیست؛ گاهی نبودنِ کسیست که تو را بفهمد.
@rimix_no
هدایت شده از یه مشت ادم خطخطی
غم که از حد بگذرد ، دل حس پیری میکند
سن هر کس را غمش اندازه گیری میکند