"بقیهی بچه ها واحدهای اضافی رو به چنگ آوردن، که یعنی من تو کلاس ۹۸ نمیگرفتم، که یعنی به ۶٫۹۸ تا نزدیک هم نبودم، که یعنی نمیتونستم به یه دانشگاه خوب برم، که یعنی نمیتونستم شغل خوبی داشته باشم، که یعنی نمیتونستم بیمه سلامت داشته باشم، که یعنی مجبور میشم مقدار زیادی پول بابت دکتر دیوونهها و داروهایی که مغزم نیاز داره بپردازم، که یعنی پول کافی برای یه زندگی درستحسابی رو ندارم، که یعنی خجالتزده میشم، که یعنی افسردگی میگیرم و اون مشکل بزرگمه، چون میدونم افسردگی باهام چیکار کرده. کاری کرد که از رختخواب بیرون نیام، که به مشکل نهایی ختم شد: بیخانمانی، اگه مدت طولانی نتوتی از رختخواب بیرون بیای، آدمها میآن و تخت رو میگیرن."