کمپ دورگه ها🌞.
(جایی که تابستون بوی زیتون و نبرد میده)
تابستون برای آدمهای معمولی یعنی آفتاب، استخر، بستنی و آب سرد اما برای دورگه ها یعنی شمشیر ، دوستی و اینکه صبحانه ات رو با یه شمشیر و کلاهخود بخوری🐟.
کمپ دورگه ها جاییه که هیچکس بهت نمیگه عجیب چون همه مون دست جمعی عجیبیم_
ما شبها، کنار آتیش مینشینیم، به ستارهها خیره میشیم ، چنگ میزنیم و از نبرد هامون میگیم
کمپ دورگه ها یعنی بوی چمن و عرق که توی هوا قاطی شده کلبه های پر از دورگه که هرکدوم خون یه خدا رو توی رگهاشون دارن
(بعلاوه پرسی که وسط یه مسابقهی پرچم باز هم یادش میره شمشیرش رو برداره و آنابت رو عصبانی میکنه_ ) به هرحال همه مون تهش یه جوری نجات پیدا میکنیم چون همیشه زندگی دورگه ها همینطوریه.
اگه توی راه ساتریتون شمارو به کشتن نداد یا پیرزن های سرنوشت کلافتون رو نبریدن خوشحال میشم تو اردوگاه کنار هم سَقَط چیز بجنگیم و شاد باشیمD:🌞.
_دورگهی حیران آپولو