eitaa logo
رقعه نویس
70 دنبال‌کننده
896 عکس
174 ویدیو
0 فایل
#رقعه(رُ عِ) (اِ) تکه کاغذی که روی آن بنویسند. عریضه،مراسله، نامه و در معنای دیگر وصله! 💌اینجاییم برای نامه خواندن و نامه نوشتن و دوباره به گفت و گو نشستن:)
مشاهده در ایتا
دانلود
رقعه نویس
خاصیت سیماب بود عاشق را تا کشته نگردد اضطرابش نرود @roghenevis💌
اونجا که آقای سعدی گفتن: دانی به چه مانَد اشک چشمم؟ سیماب که یک دمش سکون نیست!
یا ذَالاِکرام🧡 @roghenevis💌
🕊از نیما یوشیج به عالیه جهانگیری: کدام یک از این گل‌ها می‌توانند در دامن خودشان یک پرنده‌ی غریب را پناه بدهند؟ من آشیانه‌ام را، قلبم را، روی دستش می‌گذارم. @roghenevis💌
21.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه حکمتی‌ست در این مُردن در عاشقانه ترین مُردن و مغز را به فضا بردن و گریه را به خلا بردن چه حکمتی‌ست که در آغاز نگاه من به سرانجام است... @roghenevis💌
@roghenevisMohsen Chavoshi - Bebor Be Name Khodavandat (320).mp3
زمان: حجم: 11.3M
ببین چقدر اسیرم من چنان بکُش که پس از مُردن هزار بار بمیرم من... @roghenevis💌
یا ذَالفَضلِ العَظیم🩵 @roghenevis💌
🕊از ویکتورهوگو به ادل: یکی از قوی‌ترین انگیزه‌هایم در آرزو کردن داشتن لحظاتی آرام برای گفت و گو با تو است. نامه‌ها این کار را نخواهند کرد زیرا درحالی که آن را می‌خوانی در ذهنت به آنچه نوشته‌ام پاسخ می‌دهی و من آنجا نیستم تا جواب دهم. @roghenevis💌
یک نظر کرد و مرا از بین ببرد جادوی چشمش چنین نیرنگ داشت🌱 @roghenevis💌
تا چند ز خون مژه در کوی تو احباب صد نامه نویسند و جواب از تو نخواهند @roghenevis💌
رقعه نویس
✨| نشسته بود روبه‌روی مادر و اشک‌هایش مثل گلوله‌های شیشه‌ای روی چارقدش می‌ریخت. سروناز هر موقع با قاسم دعوا می‌کرد و رشته‌ی طاقت از دستش کشیده می‌شد می‌آمد عمارت ما. پدر و مادرم همیشه پادرمیانی می‌کردند برای فیصله دادن دعوایشان، اما گاهی وخامت امر آنقدر بود که پدر به صلاح نمی‌دید آن‌ها را روانه‌ی خانه‌شان کند. من و سروناز اغلب اوقات می‌رفتیم خانه آن‌ها و پدر قاسم را می‌فرستاد حجره‌ی ته باغ تا به خواست الله عقلش به قاعده شود و سرجایش بیاید. برای آرام گرفتن دل سروناز از او می‌خواستم تا از خانواده و دیارش برایم بگوید و او می‌گفت: «شهر ما میرجاوه را به بهشت سیستان می‌شناسند، این نه بخاطر این‌ست که زادگاه من است، بلکه بخاطر زیبایی و شوکتی‌ست که در بناها و اقلیمش وجود دارد.» از دستخط‌هایی برایم گفت که از پدرش به یادگار مانده که میراث بلدیه‌ست. محتوای دستخط، مشخصات تمام بناهای اصلی شهر بود با تمام جزییات مکانی‌اش، که عکسی هم از هر کدام‌شان به هر برگه الصاق شده بود. تصویری که نظرم را بیشتر از بقیه‌شان به خودش جلب کرد، ساختمان اداره‌ی پست میرجاوه بود. در دستخطی که‌ همراه‌ عکس بود نوشته بودند: این‌سازه‌ی مکعب شکل از خشت و گِل و به سبک معماری هند و پاکستان بنا شده‌ است. اینجا در ابتدای ساخت به عنوان مهمانسرای نیروهای انگلیسی استفاده می‌شده، اما بعد از پایان جنگ جهانی و خروج نیروهای انگلیسی از منطقه، به اداره پست تغییر کاربری داده است. این ساختمان مربوط به دوره‌ی قاجار است و با مساحت نه هزار و دویست مترمربع در سال ۱۲۹۷ به دست مستشاران انگلیسی در خیابان فرخی‌ سیستانی، ضلع جنوبی راه آهن ساخته شده است. بنای کبوترخانه هم در همین مجموعه واقع شده که ظرفیت نگهداری حدود چهارصد الی پانصد عدد کبوتر را دارد. از برق چشم‌های سروناز دانستم که او به همین یادگاری‌ها برای تاب آوردن فراغ عزیزانش دلخوش است. 📹عکس از اداره‌ی پست میرجاوه ✒️یادداشتِ ایران، رقعه نویسِ قاجاری
شما در نوشتن نامه یک لمس دارید که فراتر از من است.🫀 @roghenevis💌