سلام و احترام
این را برای کانال متاهل ها مینویسم.
به نظرم، در بحث مدیریت دخالت خانواده ها، باید دو طرف (یعنی زن و شوهر) یک جور فکر کنند و مدل فکری و سبک روانی شون، مشابه یا تقریبا مشابه باشه تا دخالت خانواده ها رخ ندهد یا اگر رخ داد، برای هر دو طرف، موضوع سخت و ناراحت کننده ای نباشد.
ولی در این حالت که زن یا مرد، یک سبک روانی و مدل فکری درباره زندگی و حرف و نظر دیگران داشته باشه و همسرش، مدل کاملاً متفاوت، هیچوقت بحث دخالت خانواده ها حل نمیشه.
من خودم فردی هستم که یکی از اهدافم برای ازدواج، مستقل بودن بود. مستقل بودن، آزادی عمل داشتن، کنترل نشدن و ... به شدت برام جذاب بود و هست. ولی برای همسرم اینگونه نیست و براش مهم نیست که خانواده اش، کنترلش کنن، مسیر زندگی براش مشخص کنن، بگن چیکار کنه یا نکنه. در واقع یعنی هر چی بگن گوش میکنه و احساس میکنه هر چی اونا بگن درسته و باید انجام بده، هر چقدر هم من بگم که این زندگی من و توئه و ما خودمون باید برای زندگی مون، تصمیم بگیریم، فایده ای نداره و اینجور فکر میکنه که "حالا مگه چی گفتن"، یا "چه اشکالی داره" یا "تو خیلی سخت میگیری" یا "اتفاقا دستشون درد نکنه اونا میگن چیکار کنیم وگرنه که خودمون به عقلمون نمی رسید و دارن کمکمون میکنن" و ... .
من معتقدم زندگی مشترک، مثل اتاقی است که دو لنگه ی در داره. یک لنگه ی در، دست زن هست و یک لنگه ی دیگر، دست مرد. اگر هر دو، دو لنگه ی در را بسته نگه دارند، کسی ورود و دخالت در زندگی نداره ولی اگر یکی از اونا، در رو بسته نگه داره ولی دیگری باز بذاره، دخالت و ورود حتماً صورت میگیره.
پس اگر وضع، مثل وضع من و همسرم باشه، فردی که دخالت نکردن براش مهمه، فقط باید به دنبال راههای افزایش آرامش خودش و سلامت قلب و فشار خون و اینها باشه و اگر تونست همسرش رو کمی با حرف و صحبت و لطایف الحیل، کمی شبیه به خودش بکنه، اون هم اگر بشه که نمیشه چون تربیت طرف، به شکل دیگری بوده و وابسته به خانواده، بار اومده.
حالا با توجه به تجربه ی زندگی خودم (شاید تجربیات دیگران، موارد دیگه ای رو نتیجه داده باشه) میتونم بگم از راههای بسته نگه داشتن لنگه ی در و اجازه دخالت ندادن به خانواده ها این موارد است:
- پیش والدین زندگی نکردن (یعنی در یک ساختمان یا کوچه)؛ خیلی خیلی مهم.
- استقلال اقتصادی داشتن از خانواده ها به هر میزان، چون هر چقدر افراد، وابسته اقتصادی به خانواده هاشون باشن به همون میزان، دخالت خانواده ها هست؛
- گزارش روزانه ندادن به والدین؛
- نگفتن جزئیات و ریز مسائل زندگی، چون وقتی روال بر این امر قرار بگیره، دیگه توی تمام جزئیات زندگی ات، ورود و اظهارنظر دارند ( یعنی مثلاً اگر پشت تلفن گفتن کجایید، بگید بیرونیم. نه اینکه ریز جزئیات رو گزارش بدیم که آره الان اومدیم پارک و داریم بستنی میخوریم و بعد قراره بریم خونه ی فلانی و ... (اینو همینجوری مثال زدم).)
- بی اعتنایی به برخی دخالت ها و ضریب ندادن به آنها؛
- برخی دخالت ها را هم باید صریح به خانواده ها گفت که از این حرف شما، ناراحت میشم یا خوب نیست.
و فهمیدن اینکه به کدوم دخالت نباید ضریب داد و کدوم یکی رو باید به رو آورد و در موردش، به خانواده مورد نظر، گوشزد کرد، به نظرم به ویژگی های روانی زن و شوهر و اعضای خانواده شان و موضوع موردنظر و اقتضای مکان و زمان برمیگرده و توی تجربه کردن و آزمون و خطا و شکست های بسیار، چم و خم کار، دستمون میاد.
سلام
درمورد دخالت خانواده برای کانال متاهل ها
من تجربه ی موفقی داشتم تو این زمینه
یکی از بهترین راه ها اینه که وقتی خانواده ها کاری رو میگن انجام بدید ما میگیم چشم بذارید با همسرم مشورت کنم ببینم نظرش چیه. و واقعا مشورت میکنیم و اگه کار خوبی بود انجام میدیم اگر نه محترمانه میپیچونیم. یا تا نیمه های اون کار رو انجام میدیم و میگیم انجام دادیم ولی نشد!
مثلا درمورد انتخاب اسم فرزندمون خانواده ها واقعا با اسمی که انتخاب کرده بودیم مخالف بودن و هرکسی یه نظر میداد. ما هم یه لیست تهیه کردیم و از یک عالم پرسیدیم که کدوم اسامی بهترن. ایشون نتیجه رو گفتن و ما از بین اسامی انتخاب شده توسط اون عالم، یکی رو انتخاب کردیم و گفتیم ایشون این اسم رو مناسب تر دونستن. و در کمال احترام خانواده ها پذیرفتن.
و البته یه نکته ی مهم دیگه ای هم که هست اینه که وقتی درمورد روابطمون کسی سوالی میپرسه همه چیزو گل و بلبل تعریف میکنیم و هیچوقت نمیریم پیش مامانمون مثلا بدگویی طرفو بکنیم! یا درد دل کنیم. درد دل فقط با مشاور یا خود همسر!
گاهی هم پیش میاد که توی روابطمون به کمک خانواده ها نیاز داریم. مثلا من به مشکلی با همسرم برمیخورم و نیاز دارم که خانواده باهاش صحبت کنن. برای این کار هرگز اجازه نمیدم خانواده خودم متوجه موضوع بشن و فقط با مادر یا پدر همسرم صحبت میکنم. اونا هم نمیخوان آبروی بچشون بره. راه حل میدن، با پسرشون صحبت میکنن و خب مشکل کم کم حل میشه.
درکل آدم باید یه ترمز زیر پاش باشه و هروقت خواست گازشو بگیره و زبون باز کنه حرفی درمورد مسائل خصوصی زندگیش بگه، یه نیش ترمز بگیره ببینه گفتن اون حرف درسته یا نه..
سلام ، برای کانال متاهل ها
برای جلوگیری از دخالت:
کم حرف باشید
هرچی پرسیدن سربسته جواب بدید
درمورد تصمیمات مهم و خرید و فروش ها، تا کار قطعی نشده همه رو خبر نکنید
اگه تونستید دهن شوهرتون رو بدوزیدکه گزارش نده
تا میتونید خونه زندگی تون رو جدا کنید و دورترین مسافت رو انتخاب کنید ، که اختیار رفت و آمدها دست خودتون باشه
سلام برای کانال متاهلها مینویسم
من تازه متاهل شدم (هنوز یک ماه نشده با مدت صیغهامون حساب کنم میشه تقریبا دو ماه)
یه مشکل اساسی که دارم مادرمه
قبل از ازدواج میدونستم به مشکل میخورم ولی دیگه نه در این حد
مادرم این مدلی هستش که جلو من شوهرمو خانوادهاش رو ازشون بد میگه جلو بقیه پزشونو میده
یا مثلا همسرم اومده خونهامون (خب طبیعیه که من بخوام با اون صحبت خصوصی داشته باشم) تا منو همسرم میریم تو اتاق شروع کنیم به حرف زدن مادرم یا یکی دیگه از اعضای خانواده صدام میکنن انقدررررررر اینکار رو انجام دادن که دیوونه شدم من با همسرم میرم بیرون تا وقتی سرش شلوغ باشه زنگ نمیزنه به من ولی وای به روزی که کاری نداشته باشه دهن منو سرویسسسسسس میکنه (شرمنده بیادبیه)
همسرم خداروشکر خیلی هوامو داره ولی دیگه بعضی مواقع اونم دیوونه میشه از کارای مامانم اینی که تعریف کردم یه نمونهاش بود
خانوادهی همسرم یه شهر دیگهان سر همین من میدونستم که خیلی از کارهایی که رسم داریم رو احتمالا انجام نمیدن مثل عیدی آوردن و پاگشایی و ... خودمم خیلی با این موضوع کار نداشتم با همسرم دو روز رفتیم من خرید عیدم رو انجام دادم و کاملا راضی بودم و هستم ولی یهو مادرم یه روز گفتن باید عیدی بیارن فلان کا رو بکنن اینکار رو بکنن اونجور بکنن منم گفتم
........................................................................
سلام دوست عزیز
چقدر مشکلات و مثال های شما و حتی شرایط همسرتون شبیه به من هست
واقعا خیلی سخت هست این مشکلات ،یه جاهایی من انقدر بهم فشار میاد از توقعات زیاد مادرم که با همسرم هم دعوام میشه ناخوداگاه ،ماهم از لحظه بله برون با مادرم این مشکل را داشتم تا الان که خیلی وقته از عقدمون میگذره ،اینکه مادرم تا میریم بیرون خیلی پیامک میده خیلی تماس میگیره واقعا ازار دهنده هست اینکه اگر هم جواب ندم بدتر ناراحت میشه اونم یه جور دیگه اذیت کننده است ،واقعا موندم چیکار کنم ،سر یه سری مراسمات انقدر مادرم بهم غر زد که همسرم هم متوجه شد و واقعا من شرمنده شدم از این حرکات چون اصرار داشتن که فلان چیز را که گرونتره بخریم و خب همسر بنده هم نداشتن اونقدر میتونستن در حد متوسط خرج کنن من منم راضی بودم ،اخه زندگی متاهلی و دوران عقد برای گرو کشی و اینا چیزا نیست،
متاسفانه ما هم الان شرایط عروسی را فعلا نداریم و باید حداقل تا ۷ الی ۸ ماه دیگه صبر کنیم ،
امیدوارم که این مشکلات برای کسی پیش نیاد و برای ماهم حل بشه
سلام برای کانال متاهلها مینویسم
من تازه متاهل شدم (هنوز یک ماه نشده با مدت صیغهامون حساب کنم میشه تقریبا دو ماه)
یه مشکل اساسی که دارم مادرمه
قبل از ازدواج میدونستم به مشکل میخورم ولی دیگه نه در این حد
مادرم این مدلی هستش که جلو من شوهرمو خانوادهاش رو ازشون بد میگه جلو بقیه پزشونو میده
یا مثلا همسرم اومده خونهامون (خب طبیعیه که من بخوام با اون صحبت خصوصی داشته باشم) تا منو همسرم میریم تو اتاق شروع کنیم به حرف زدن مادرم یا یکی دیگه از اعضای خانواده صدام میکنن انقدررررررر اینکار رو انجام دادن که دیوونه شدم من با همسرم میرم بیرون تا وقتی سرش شلوغ باشه زنگ نمیزنه به من ولی وای به روزی که کاری نداشته باشه دهن منو سرویسسسسسس میکنه (شرمنده بیادبیه)
همسرم خداروشکر خیلی هوامو داره ولی دیگه بعضی مواقع اونم دیوونه میشه از کارای مامانم
........................................................................
من دقیقا همین شرایط چه بسا شدیدتر داشتم تقریبا سن خودم کم بود ازون دخترایی بودم فقط سرم تودرس وکتاب بود هیچ فکر وعلاقه ای به ازدواج نداشتم اما بعد کنکور مادرم هرکسی خودش دلش میخواست قبول میکرد و منو وادار به دیدن وصحبت باهاشون میکرد که شکر خدا به نتیجه نمیرسید. برای همسرمم یادمه چهار پنج ماه مدام توگوش من میخوند ومجابم میکرد بهترین گزینه ست و تو خیالت راحت باشه ومن تو همه ابعاد زندگی کمک میکنم و نمیذارم مشکلی پیش بیاد. من قبول کردم و طبق یه چشم وهم چشمی الکی با اقوام خیلی زود یه مراسم بله برون مفصل توتالار گرفتیم ومحرم شدیم(در صورتی ما تا قبلش مرسوم نبود بجای عقد بله برون توتالار و با ارایش و لباس باشه و محرمیت ابدا من دوست نداشتم) بعد از اونم عقد کردیم نزدیک یکسال و نیم طول کشید. من وهمسرم هم از دو شهر مختلف با رسوم متفاوت بودیم و یکبار هم خانواده هامون نیومدن باهم صحبت کنن و از رسوم و توقعات هم بگن و به نقطه اشتراکی برسن بجاش هردو طرف لجبازی داشتن ومیخواستن حرف خودشون بکرسی بشونن منو همسرمم بی تجربه و هردو فکر میکردیم مادرامون قطعا صلاح مون میخوان و ما شده بودیم سرباز جنگ اونا در صورتی هردوشون خوادخواهی خودشون داشتن و ذره ای ارامش و زندگی مادوتا براشون مهم نبود!! ما دوران نامزدی و عقد بشدت سخت و مزخرفی داشتیم بس که تنش از سمت خانواده بود اصلا مجالی برای شناخت همدیگه نداشتیم. همین عیدا و هدیه اوردنا اونا بعضی عیدا میخواستن کادو بیارن مادر من میگفت هر عید باید کادو طلا بیارن.کلی شلوغ بازی و دعوا پیش میومد حلاوت ما تلخ میشد هیچ فایده ای هم نداشت فقط اعصاب خوردی و ناراحتیش میموند برای من وهمسرم( الانا جفتمون میدونم مادرامون چقدر به ما ظلم کردن چه مادره من با توقعاتی که اگر انجام نمیگرفت بلوا درست میکرد چه مادرشوهرم که با خساست میخواست همه چی سر تهش بزنه) بیشتر مشکل هم من از مادر خودم میدونم بی نهایت کنترلگر بودن و تا جزعی ترین مسایل دخالت میکردن و من وادار به قبول و انجام اون کارا میکردن و به اسم تو ساده ای و نمیفهمی من صلاحت میخوام! کاش مشکل به همینجا ختم میشد اصلش بعد از عروسی شروع شد که مادرم همچنان تو همه امور زندگیم دخالت و کنترل داشت و همیشه باعث دعوا و جر بحث تو زندگیم میشد حتی تا پای طلاقمم پیش رفت و اصلا براش مهم نبود چون میخواست به همه بگه دیدین من میگفتم اینا خوب نیستن و بچم بدبخت شده! مادر من تا به خرید یخچال خونم و تعداد مهمونی از خانواده همسرم میومد هم کار داشت راحت میرفت سر کمد لباس و یخچال خونم که ببینه چیا خریدیم کمه یا زیاددر ماه چند دفعه خانواده همسرم میان پیش ما و ما چند دفعه میریم پیش اونا حتی خیلی وقتا از بس تو زندگیم حضور زیاد داشت بجای من یه مشکل وناراحتی پیدا میکرد و زنگ میزد به خانواده همسرم واز طرف من منت میذاشت و باهاشون دعوا میکرد🤷🏻♀ میخوام به اون دوستانی کم و بیش مشکل من دارن بگم تا دیرتر نشده رفتارای غلط خانواده بخصوص مادرتون مهار کنید که تا هنوز سر زندگی خودتون نرفتین اوضاع درست شه وگرنه فکر نکنین مشکل فقط تا قبل عروسی و ظاهرا تو خرید و رسم ورسوم و مراسم این چیزاست.من الان چند ساله فکر میکنم این دوران چرت محرمیت من برا چی بود اخه!! ذره ای فایده ای تو شناخت نداشت بجاش ادمای بی فرهنگ پشت سرم میگفتن فلانی صیغه شده😐 یا خرید وهدیه و مراسم برای دختر پسره هر شکل و هرقدر هزینه بشه باید به دل دختر پسر
سلام وقت بخیر
کانال متاهل ها چقد سکوتههه
بیا اون طرف دعواست سر عادت ماهانه😂
سلام
میخواستم یه بحثی رو توی کانال متاهلها مطرح کنید؛ اونم بحث شاغل بودن زن و شوهر، اینکه آیا هر دو نفر درآمدشون رو یه کل واحد حساب میکنن یا نه خانم کلا درآمدشون برای خودشونه یا شاید اصلا روش دیگهای دارن.
ممنون
سلام
من یک سال فقط شاغل بودم
و مرتب خرج میکردم ، خرید خونه و... اصلا ذخیره نمیشد
یک پس انداز حاصل شد که برای زیارت دادم همسرم رفت برای اون دنیام ذخیره شد
۷ سال ازون سال ها میگذره
کسی (منظورم همسر🤪) چیزی یادش نیست
اما یه چیزی که دیدم
مادرشوهرم ۳۵ ساله شاغله
هم خرج کرده و هم وام گرفته پا به پای شوهرش برای پیشرفت خانواده
خونه و ماشین برای بچه هاشون
این کارو انجام داده اما ظرفیتشو نداشته (سومنظور ندارما هرکس یه ظرفیتی داره من خودمم ندارم چنین ظرفیتی)
تمام خونه ها و ماشین ها به اسمشون بود خیلی برای خود من عجیب بود
فرض کنید ۴ تا بچه!
به مرور زمان بچه ها خونه هاشونو یا ماشین هاشونو عوض کردن اما خب چون خودشون پول روش گذاشته بودند و ارتقا داده بودند دیگه به نام ایشون نشد قاعدتا
یهو انگار نگاه کرد دید چیزی ندارن برای خودش
خیلی ضربه ی سنگینی خورد
از نظر روحی
و همه جوره
فکر میکنم ۲ سالی دعوا میکردن و دلخوری های شدید تا دیگه یه تغییراتی توو اموال داد پدرشوهرم تا کمی دلشون گرم شه
اما هنوز دائم میگن اشتباه کردن
منم میگم باید خودشونو در نظر میگرفتن
من دانشجو معلمم و بعد از ازدواج با سختی و مشقت فراوون و با کمک همسرم تونستم فرهنگیان قبول بشم
مدیریت اقتصادی زندگیمون با همسرمه من هرچیزی که بخوام با درنظر گرفتن شرایط اقتصادی و اولویت های لازم و با مشورت با همسرم میخرم.. اینطور نیست که چون حقوق دارم هرچی دیدم برم بخرم
تو این اوضاع اقتصادی الان مجبوریم دوتامون روهم بذاریم تا بتونیم یکم پس انداز کنیم و به فکر خونه و غیره باشیم
زندگیمون کاملا عاشقانست و تمام تلاشمونو کردیم که قضیه پول من.. و پول تو وارد زندگیمون نشه..
ممکنه این قضیه یه سختی های کوچیکی داشته باشه.. ولی مزیت هاش بیشتره
و حقیقتا چه قبل از شاغل شدنم و چه بعدش همسرم برام کم نذاشته و هرچیز که نیاز بوده خریدیم