روزها کتاب میخونم ، چایی میخورم ، به تو فکر میکنم . فیلم میبینم ، سینما میرم ، تلفنهای کاریم رو جواب میدم ، به تو فکر میکنم . قدم میزنم ، خرید میکنم ، به تو فکر میکنم . پشت ترافیک میمونم ، به تو فکر میکنم .
شبها اما ، فقط به تو فکر میکنم .
- رخساره -
دیگه دلم بغلتم نمیخواد ، ازت متنفرم .
دلم میخواست باهات حرف بزنم ، دلم میخواست بهت بگم انقدر که به تو فکر میکنم ، به یاد خودم نیستم ، بهت بگم برای چند لحظه ام که شده همه چیز رو جز من از دنیات بزار کنار ، بهت بگم یه جوری بغلم کن که انگار بار بعدی برات وجود نداره ، یه جوری اسممو صدا کن که انگار برا اخرین بار میتونی صدام رو بشنوی ، میخواستم بگم هنوزم صدای نفسهات منو به زندگی برمیگردونه ، ولی نگفتم ، من این روزا انقد بیقرار هستم که چشام درونمو زار میزنه اما وقتی تو ازم خبری نداری یعنی مدتهاست که منو ندیدی ، ندیدی چون نخواستی ، وقتی نخواستی یعنی حتی اگه بهت میگفتم هم فرق نمی کرد .
میخواهم همیشه کنارم باشی تا اگر اندوه زمین روی شانههایم افتاد به سمت تو کج شوم؛
"اگر میلیونها نفر دوستت داشتند من یکی از آنها بودم؛ اگر یک نفر دوستت داشت من او بودم و اگر هیچکس دوستت نداشت من مردهام”
وقتی میرم تو گالری ، میبینم رو عکسِ تو بودم . میرم توی کانتکتا ، میبینم روی شماره تو بودم . میرم توی اهنگا ، میبینم اهنگی که تو فرستادی رو پخش بوده . دفتر خاطراتو باز میکنم ، میبینم داشتم راجب تو مینوشتم . میرم تو گوگل ، میبینم داشتم رسپی غذای مورد علاقتو سرچ میزدم . میخوام شعر بنویسم ، میبینم فقط راجب تو حرفی برای گفتن دارم . میخوام زندگی کنم ، میبینم دلیل زندگی کردنم تو شدی :)