eitaa logo
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
1.9هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
4.4هزار ویدیو
22 فایل
"و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند" ٫ کپی‌وایده‌‌برداری‌ازرمان‌‌؟راضی‌نیستم‌حتی‌از‌اسم‌رمان!! ازفعالیت‌ها‌مجازبه‌جزکپی‌ممنوع‌ها🚫 ناشناس‌زیرنظرمدیر https://eitaa.com/nashenas_app/app
مشاهده در ایتا
دانلود
9.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بازجویی و تخلیه اطلاعاتی (مصطفی) مأمور برون مرزی سازمان اطلاعات ایران در ترکیه https://eitaa.com/romanFms
ممنون میشم برای یه بنده خدایی که فوت شدن فاتحه بخونید و برای دل داغ دیده خانواده اش از خدا بخواید کمک کنه تا آروم بشن🖤🥀
-دوستش داری! +نه💔 -دوستش داری ! +نه بابا میگم دوسش ندارم💔 -دوستش داری که فهمیدی کیو میگم با اینکه اسمی ازش نبردم🖤🥀
?🌺🥀🌺🥀🌺 🌺🥀🌺🥀🌺 🥀🌺🥀🌺 🌺🥀🌺 🥀🌺 🌺 ♡نفس اخر♡ part: 3 «عضو جدید» وارد که شدم با چهره پنج نفر رو به رو شدم بین اون ها فقط اقا محمد که مافوقم بود و میشناختم. با بفرمایید اقا محمد، منو اقای عبدی به روی صندلی هامون نشستیم و بعد از نشستنم اقا محمد ازم خواستم خودمو معرفی کنم. به نام خدا امیر هستم ۳۵ سالمه و فارغ تحصیل رشته کامپیوتر از اشنایی باهاتون خوشحالم🤝🙂 بعد از من اول اقا محمد خودشو معرفی کرد و بعد به ترتیب اون چهار نفر که حالا فهمیدم اسماشون رسول، داوود، سعید و فرشید هست خودشون معرفی کردن بعد از اشنایی با بچه ها و توضیحاتی از پرونده از اتاق خارج شدیم و هر کس به طرف میزش رفت و من هم به گفته اقا محمد همراه سعید پایین رفتیم . سعید هم بعد از نشون دادن میزم به طرف میز خودش رفت و مشغول به کار شد «چند ساعت بعد» نمیدونم ساعت چجوری گذشت نگاهی به ساعت کردم نزدیک اذان بود تصمیم گرفتم برم و وضویی بگیرم... بعد از خوندن نمازم بلند شدم و خواستم برم ادامه کارامو بکنم که کسی منو صدا زد به طرف صدا برگشتم که دیدم بچه ها دور هم نشستن و از منم میخوان برم پیششون. مسیرم و به طرفشون تغییر دادم کنار رسول نشستم ازم خواستن خودمو بیشتر براشون معرفی کنم ... خب من یه خواهر بزرگ تر از خودم دارم به اسم زهرا که متاهله و یه خواهر زاده دارم به اسم ارمان و پدرم وقتی ۵ سالم بود شهید شدن و من با مادرم که خونه دار هستن زندگی میکنم 🤝🥲 حالا اگه میشه شما ها هم خودتون و معرفی کنید 🙃 رسول: منم پدرم ۸سال پیش فوت شدن وبامادرم زندگی میکنم که خونه دارهستند و بردار اقا محمد هستم فرشید: منم تک فرزندم و پدرم کارخونه دار هستن و مادرم حسابدار کارخونه سعید: منم یه خواهرو برادر۱۸ ساله دوقلو دارم و پدرم کارمند و مادرم خونه دار هستن و متاهلم داوود: منم یه خواهر ۱۴ ساله دارم و پدرم مدرس دانشگاه هستن و مادرم اموزگار. بعد از اینکه هر کس خودشو معرفی کردو بچه ها هم صحبتا و شوخی هاشون تمام شد هرکس به سمت میز خودش رفت و شروع به کار کرد. ادامه دارد..... ☆☆☆☆☆ پ.ن: امیر فرزند شهیدِ🥲❤️‍🩹 پ.ن: رسول برادر اقا محمدِ😍🤍 ☆☆☆☆☆ 📝به قلم: هدی و محنا بانو ❌کپی و یا حتی فوروارد از رمان ممنوع❌
-| میگفت : قرآن‌روباوضوبخونیدمی‌ارزه؛ بی‌وضوبخونیدمی‌ارزه؛ بشینیدفقط‌گوش‌بدیدمی‌ارزه. از قرآن قافل نشو♥️'':)
⭕️برقتون قطع میشه ؟! فرصت خوبیه با فانوس به دنبال شهید رئیسی و تفکر او بگردید . . .! روحش شاد و یادش گرامی!
یا رب آنچه را که خیر است در تقدیر ما قرار بده...! سلام صبحتون بی‌غم🖤
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
یکی‌ از راه‌های‌ نجات‌ انسان‌ از گناه پناه‌بردن‌ به‌ امام زمان است؛ ایشان‌ به‌ انتظار‌ نشسته‌اند تا کسی‌ دستش‌ را به‌ سمتشان دراز کند تا او را هدایت‌ کنند..! •آیتﷲفاطمی‌نیا• @romanFms