eitaa logo
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
1.9هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
4.4هزار ویدیو
22 فایل
"و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند" ٫ کپی‌وایده‌‌برداری‌ازرمان‌‌؟راضی‌نیستم‌حتی‌از‌اسم‌رمان!! ازفعالیت‌ها‌مجازبه‌جزکپی‌ممنوع‌ها🚫 ناشناس‌زیرنظرمدیر https://eitaa.com/nashenas_app/app
مشاهده در ایتا
دانلود
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پرونده امنیتی آقازاده ها به هیچ وجه سفارش پذیر نیست؛ از هیچ کس☝️ https://eitaa.com/romanFms
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی یادم میوفته قراره بقیه زندگیمو با تو بگذرونم ... دلم‌از شادی میلرزه..❤️‍🩹❤️‍🔥 https://eitaa.com/romanFms
درخیالات‌خودم‌درزیر‌بارانی‌که‌نیست، می‌رسم‌باتوبه‌خانه،ازخیابانی‌که‌نیست...💔
24.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📓شرح کامل پرونده غلامرضا رحمانی توسط آقا محمد پ.ن. غلامرضا رحمانی در حقیقت حسین فریدون برادر حسن روحانی رییس جمهور سابق است که به اتهامات مالی دستگیر و محاکمه شده و هم اکنون در زندان به سر میبرد. (برشی از قسمت ۲۵) https://eitaa.com/romanFms
🥀🌺🥀🌺🥀🌺 🌺🥀🌺🥀🌺 🥀🌺🥀🌺 🌺🥀🌺 🥀🌺 🌺 ♡نفس اخر♡ part: 4 «رسول» بعد از چند ساعت پی در پی پشت سیستم نشستن تونستم کارامو کمی مرتب کنم.قلبم درد میکرد اما اون قدر زیاد نبود یادم رفته بود قرصام و بخورم. ساعت ۸ شب و نشون میداد از روی میز بلند شدم و گزارشات امروز و جمع کردم. سمت اتاق محمد به راه افتادم که یهو جلو چشام سیاهی رفت و... «محمد» کارام تمام شده بود ذهنم خیلی در گیر بود همین طور که روی میز نشسته بودم و به یه نقطه نامعلوم خیره بودم صدلی زنگ تماس گوشیم بلند شد. وقتی سرمو برگردوندم دیدم شماره ناشناسه سریع تلفن روی میزو برداشتمو کد میز مرکزی زدم جواب نداد سریع کد میز علی سایبری زدم که خیلی سریع جواب داد و ازش خواستم تو زمانی که من دارم صحبت میکنم رد مکان و بزنه تماس و وصل کردم و منتظر موندم ببینم چی میخواد بگه "ناشناس" به جناب فرمانده چه خبر خواستم بهت بگم تا ۲۴ یا.. ۴۸ساعت فرصت داری فکراتو بکنی یا پاتو از این پرونده میکشی بیرون یا... 😈😏 انتخاب دست خودته بهت پیشنهاد میکنم پرونده رو ببندی و بزاری کنار وگرنه باید قید خیلی چیزارو بزنی😝 از عصبانیت دستامو مشت کرده بودم از اینکه هیچ کاری نمیتونم بکنمم داشتم دیوونه میشدم. بعد حرفاش تماس و قطع کرد که سریع به علی وصل شدم. "علی" اقا تماس از یه تلفن شهری بوده ادرسشم الان میفرستم روی سیستم تون. فقط یه چیزی اقا... علی جان نگران نباش خدا بزرگه تا خدا نخواد برگی از درخت نمیفته ممنونم بابت به دست اوردن ادرس فقط لطفا در این باره با کسی صحبتی نکم فعلا خداحافظ "علی" خیالتون راحت خدانگهدار اقا. بعد قطع کردن تماس تصمیم گرفتم برم و به اقای عبدی خبر بدم. از اتاق که اومدم بیرون پایین خیلی سروصدا میومد یه نگاه که کردم دیدم بچه ها دور میز رسول جمع شدن با خودم گفتم حتما باز دارن شوخی میکنن اما هول بودنشون این و نشون نمیداد با کنار رفتن فرشید با رسولی که نقش بر زمین شده است روبه رو شدم. نمیدونم چجوری پله هارو اومدم پایین و خودمو رسوندم بهشون. بازم معلوم نیست قرصاشو خورده یانه.. اه این چه سوالیع مشخصه نخورده که اینطوری شده. بی خیال این افکار شدمو به کمک فرشید به بهداری سایت بردیمش. دکتر که در حال معاینه بود. از بچه خواستم برگردن سرکارشون و بعد رفتنشون از دکتر جویای احوال رسول شدم "دکتر" راستش فشار خیلی زیادی بهش اومده و وضعیتش وخیم تر شده، الانم خدا بهش رحم کرده. احتمالا قرصاشو نخورده که این طوری بهش فشار اومده و بی هوش شده. دوز دارو هاشو میبرم بالا حتما سر ساعت بخوره اقا محمد دارم بهتون میگم اگر بخواد همین طوری ادامه بده اون وقت... با حرفای دکتر انگار دنیا رو سرم اوار شد دکتر بیرون و رفت من موندم و رسولی که بی جون روی تخت خوابیده چقدر مظلوم شده... ادامه دارد..... ☆☆☆☆☆ پ.ن: تا خدا نخواد برگی از درخت نمیفته🍂🥲 پ.ن: رسول بیماری قلبی داره😔 پ.ن: وضعیت رسول خوب نیست 😔💔 ☆☆☆☆☆ 📝به قلم: هدی و محنا بانو ❌کپی و یا حتی فوروارد از رمان ممنوع ❌
عمری پدرم گفت که فرزند خلف باش یعنی که فقط بنده سلطان نجف باش🤍
ماراچه‌هراس‌ازسخنِ‌خلق؟ مجنونِ‌حسینیم‌توکلتُ‌علی‌الله..