8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جوانیِتان را قدر بدانید (:🌱
- مقاممعظمرهبری
' حالدلپرسیدیوگفتمکهخوبمبارها
خوبماماخوبویرانمنفهمیدیمرا '
🥀🌺🥀🌺🥀🌺
🌺🥀🌺🥀🌺
🥀🌺🥀🌺
🌺🥀🌺
🥀🌺
🌺
♡نفس آخر♡
part: 16
«همچنان رسول»
برای احترام خواستم بلند بشم اما تا نیم خیز که شدم اقا محمد دستشو روشونم گذاشت وگفت:
_محمد: بیشن رسول، خب تعریف کن اینا چیه؟
+چشم اقا، امروز سعید ت. میم خانم شاکری بود چند دقیقه پیش تماس گرفت و گفت یه فرد که تا اون لحظه هویتش برای ما نامعلوم بوده وارد خونه سوژه شده.
سعید مشخصات ماشینشو برام فرستاد و مشخص شده ماشین به نام اینشون هست.
اقای کامران احمدی
متولد سال ۱۳۷۰
و هویت کانادایی داره ولی در اصل ایرانیه و ۱۰ سالیه ایران زندگی میکنه
رئیس یه شرکت تجاری توی تهرانه
تا به حال ۴ سفر به کانادا و ۳سفر به انگلیش داشته
و اینکه سابقه ای براش ثبت نشده.
_خوبه، رسول اینارو بفرست رو سیستم من و به امیر بگو روش کار کنه ببینم به نتیجه ای میرسه یانه خسته نباشی
+چشم اقا، ممنون
بعد از انجام دادن دستورات اقا محمد مشغول به کارای خودم شدم.
(چند ساعت بعد)
با نشستن دستی روی شونم به خودم اومدم. سرمو بر گردوندم دیدم داوودِ...
*داوود: اقا شما نمیخوای بری خونتون؟
_اومدم نگاه ساعت گوشیم کنم که دیدم پیامی برام اومده.
پیام و باز کردم، از طرف محمد بود.
[استاد توبیخیت فراموش نشه ]
روبه داوود کردم و گفتم نه من امشب و شیفتم.
*ولی تاجایی که من میدونم شما فردا شب شیفت هستیدا
_اب دهنمو قورت دادم و لب زدم توبیخ شدم اقا داوود
*اوه باز چکار کردی که اقا محمد تو بیخت کرده!؟
_ععع دیگه لوس نشو برو خونتون شب بخیر
*باشه.. باشه چرا جوشی میشی رفتم خداحافظ
بعد رفتن داوود نگاهی به میز فرشید کردم که دیدم با سر رفته تو کامپیوتر و سخت مشغول کار کردنه.😅
ادامه دارد.....
☆☆☆☆☆
پ.ن: سوژه جدید به پرونده اضافه شده🤭
☆☆☆☆☆
📝به قلم: هدی و محنا بانو
❌کپی و یا حتی فوروارد از رمان ممنوع ❌
Ali Akbar Ghelich ~ Music-Fa.ComAUD-20211013-WA0116.mp3
زمان:
حجم:
8.4M
درخودمگمشُدهامآهبگوراهکجاست
خستهامازشبپرابربگوماهکجاست
درپیدوستبهکویدگرانمیگردم
یاردرخانهومنگردجهانمیگردم
ایخوشآنهاکهدمیلایقدیدارشدند
کهبهخاللبتایدوستگرفتارشدند
سلاممیدهمازبامخانهسمتحرم
ببخشآقانوکرتبضاعتشایناست..🙂💔
فکر کن رسیدی کربلا!
اشک چشمات باعث شده حرمو تار ببینی
بعد باگوشه آستینت اشکتو پاک کنی وبگی :
آمدمت که بنگرم گریه نمی دهد امان...
#حب_الحسین 🖤
مینویسم نامه ای، روزی از اینجا میروم
با خیال او.. ولی تنهای تنها میروم
در جوابم شاید او حتی نگوید کیستی؟!
شاید او حتی بگوید لایق من نیستی!
مینویسم من که عمری با خیالت زیستم
گاهی از من یاد کن؛ حالا که دگر نیستمـ..(:
347.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نترسجانمکهدستانمجداشدنینیستز دستانت🫀❤️🩹
https://eitaa.com/romanFms