🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
-
پایِ هر چیزی که درسته بمونید
حتی اگه ؛ تنها موندید .
#شهیدآرمانعلیوردی
218.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- عاقبت مردان خدا ختم به خیر است 💔 (:
#ماایستادهایم - #انتقامسخت .
22.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه تیزر کوتاه ببینیم و بریم سراغ شروع رمان🥲
ٖؒ﷽ღبسماللهالرحمنالرحیمღٖؒ﷽
آغـوشـامـنـبــرادر³
#پارت۱
مقدمه:
توی همه زندگی ها سربلندی و سرپایینی هست.مهم نوع نگاه به اون سرازیری ها و سربالایی هاست.
زاویه نگاه در زندگی و روزمره هامون خیلی خیلی مهمه...
اینو فراموش نکن رفیق:)
🌱آغازفصلسومرمانآغوشامنبرادر🌱
رسول: صدای زمزمه های آرومش کنار گوشم هوشیارم کرد.گردنم بدجوری درد میکرد و نمیدونم اصلا چطور خوابم برد.سرمرو از روی میز که بلند کردم ،نگاهم توی نگاه حامد گره خورد.
اخمام بابت درد گردنم توی هم رفته بود و دستم در حال مالش گردنم بود.اروم و با صدای خواب آلود لب زدم: چیشده؟
حامد: چرا اینجا خوابیدی؟خب پاشو برو تو نمازخونه یکم استراحت کن.مگه محمد نگفت به خودت فشار نیار؟؟
رسول: باشه.اصلا نفهمیدم چطور خوابم برد🥱
به زور از جام بلند شدم.سردرد داشتم و دلیلش احتمالا به خاطر کمبود خواب بود.فکر کنم حدودا از دوروز پیش نتونسته بودم بخوابم و یه ساعت پیش دیگه از شدت خستگی روی میز خوابم برد.حامد که دید چشام داره بسته میشه سری از روی تاسف تکون داد و دستم رو گرفت و کمک کرد به نمازخونه برم.
حامد: به رسول کمک کردم و توی نمازخونه خوابید.به طرف میزش رفتم و گزارشی که کامل شده بود رو برداشتم.خواستم حرکت کنم که صدای تلفن رسول اومد.سرم رو چرخوندم و نگاهی به میز انداختم. گوشی روی میز و کنار سیستم بود .سریع برداشتم.نازگل خانم بود.اگه جوابش رو نمیدادم ممکن بود نگران بشه برای همین ، جواب دادم و لب زدم:سلام زن داداش.
نازگل: سلام.اقا حامد رسول کجاست؟
حامد: زن داداش رسول تازه خوابیده.
نازگل: حالش خوبه؟
حامد: بله خوبه.چیزی شده؟
نازگل: نه .سه بار زنگ زدم جواب نداد ترسیدم .
حامد : تازه نگاهم به اسم نازگل خانم افتاد.درست میگه.سه تماس بی پاسخ .لب زدم: نگران نباشید .حالش خوبه.وقتی بیدار شد میگم بهتون زنگ بزنه.
نازگل:باشه ممنونم.مزاحمتون نمیشم.خداحافظ
حامد: خدانگهدار
حامد:گوشی رو روی میز گذاشتم و خودم به طرف میزم رفتم.نشستم و دستم رو روی صورتم کشیدم. با حس اینکه کسی جلوم ایستاده سرم رو بلند کردم.داوود بود.لبخندی زد و چایی ای که توی دستش بود رو به طرفم گرفت.زیر لب تشکری کردم و از دستش گرفتم.
داوود: دستم رو روی میز گذاشتم و تکیه دادم.لب زدم: چیزی شده ؟چرا گرفته ای؟
حامد: نه .رسول خوابش برده بود نامزدش چند بار زنگ زده بود نگران شده بود.بنده خدا چند روزه منتظره رسول یه زنگش بزنه ،اینم اصلا انگار نه انگار فقط داره کار میکنه.
داوود:چی بگم😂
حامد: نخند داوود.این اصلا به نامزدش یه زنگ نمیزنه .من هربار دیدم دارن باهم حرف میزنن بعدش فهمیدم خود نازگل خانم زنگش زده .موندم چیشد که این اصلا عاشق شد.
داوود:عشق اصلا به یهویی بودنش قشنگ و معروفه.نگران اونام نباش.یه بار که نازگل خانم باهاش قهر کنه ،رسولم میفهمه نباید به یه زن بی محلی کنه.
حامد: فقط امیدوارم رسول آدم بشه .
داوود: حالا کجا هست؟
حامد: کی؟
داوود: عمه نداشته من.خب رسول دیگه😐
حامد: روی میز خوابش برده بود.صداش کردم و بردمش نمازخونه.دوروز میشد نخوابیده بود.
داوود:اینجوری نمیشه.انگار باید به محمد بگیم.
یه توبیخ حسابی که بشه، آدم میشه.
حامد : والا چیزی که من میبینم حتی با توبیخ هم درست بشو نیست.فقط خدا باید درستش کنه🤦
```````````````````````
پ.ن.رسول درست بشو نیست🥲
پ.ن.منچهمیکردمدرعالَمگرنمیدیدمتورا...؟
https://eitaa.com/romanFms
ناشناس جهت ارسال نظرات
https://abzarek.ir/service-p/msg/2188275
اگر مشکلی در ناشناس بود در پیوی ارسال کنید:))
@Mahdis_1388_00
توی زاپاس هم عضو باشید تا اگر خدای نکرده مشکلی برای کانال پیش اومد اونجا ادامه بدیم🥲@romanmfm
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بدِ که نوکرت بمیره و شهید نشه ..
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ناامیدی گناه کبــیرست:))!
ـ #شاید_تلنگر
ماراهنرینیستبهجُزنوکریِتو
تابودهچنینبودهوتاهستچنیناست ...
³روزماندهتااغازمحرم
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
ماراهنرینیستبهجُزنوکریِتو تابودهچنینبودهوتاهستچنیناست ... ³روزماندهتااغازمحرم
مثلاچےمیشہ
یدفعہبهتونخبربدن...
آقا کربلاتون ردیفہ
حوالیہهمینروزا
مهمونہامامحسینی(:
چہشیرینہحتےفکرکردنبهش..