eitaa logo
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
1.9هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
4.4هزار ویدیو
22 فایل
"و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند" ٫ کپی‌وایده‌‌برداری‌ازرمان‌‌؟راضی‌نیستم‌حتی‌از‌اسم‌رمان!! ازفعالیت‌ها‌مجازبه‌جزکپی‌ممنوع‌ها🚫 ناشناس‌زیرنظرمدیر https://eitaa.com/nashenas_app/app
مشاهده در ایتا
دانلود
بین تمام دیالوگای یوسف پیامبر فقط اونجا که حضرت یعقوب به زلیخا میگه : هجران سخت است، مگر نه :))))!❤️‍🩹
الّهمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج...❤️‍🩹
سلام بر امامی که بین ما هست اما در یک خواب ابدی هستیم و از او غافلیم :(😢💔
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
ٖؒ﷽‌ღبسم‌الله‌الرحمن‌الرحیمღ‌ٖؒ﷽ آغـوشـ‌امـنـ‌بــرادر³ #پارت۴۲ رسول: به طرف انتهای راهرو رفتیم. تو
ٖؒ﷽‌ღبسم‌الله‌الرحمن‌الرحیمღ‌ٖؒ﷽ آغـوشـ‌امـنـ‌بــرادر³ حامد: نگاهی به چهره ی خسته ی داوود انداختم. سرش رو به دیوار تکیه داده بود و پاش رو با ضرب روی زمین میزد.خیره رو بهش گفتم:رسول حالش بد نشد؟ داوود: چشم هام رو باز کردم و نگاهی به حامد انداختم.لبخند تلخی زدم و گفتم: خودت چی فکر میکنی؟؟ حامد: کاش اینجور نمیشد. رسول تازه داشت خوب میشد که کیان رفت.حالا هم سعید اینجوری شده:) برام جای تعجب داره که چطور تونستی مقاومت کنی و جلوش خود واقعی و غمگینت رو نشون ندی.‌.. داوود: خیلی سخت بود:) خیلی خیلی سخت بود.ولی برای حال رسول مجبور بودم.اصلا حالش خوب نبود. رسول درسته یه مرده اما مثل یه پسر بچه شده. یه پسر بچه ای که جلوی چشمش تفنگ آبپاشش‌ رو شکوندن.دیدی چجور گریه میکنه؟؟ رسول حالش مثل اونه. همه رو از دست داده.از همه نارو خورده. همه بهش زخم زدن . چند نفری هم که براش موندن، دونه به دونه دارن از بین میرن. اولیش کیان... حالا هم سعید و محمدی که جلوی چشم رسول دارن عذاب میکشن. حامد دلم میخواد برگردیم به عقب. به روز اولی که رسول وارد سازمان شد. اگر برگردیم به اون روزا قسم میخورم. به شرافتم قسم نمیزارم اینقدر عذاب بکشه. نمیزارم حالش اینجور بشه. حامد: داوود .اون گذشته، گذشته... اینقدر به فکر گذشته ای که گذشت نباش‌. به آینده هم فکر نکن.فقط باید توی زمان حال باشیم.رسول خوشش نمیاد همه رو نگران کنه. باید دورادور هواسمون بهش باشه. همین.... داوود: خواستم حرفی بزنم که در اتاق عمل باز شدو دکتر بیرون اومد.حامد زودتر از من بلند شد و رو به‌ روی دکتر ایستاد. از جام بلند شدم.نگاه لرزونم روی چهره دکتر در حال حرکت بود.منتطر شنیدن خبری از حال سعید بودم. دکتر نگاهش رو بین چهره هامون رد و بدل کرد و زوم روی چشمای حامد گفت. دکتر: گردنش بخیه خورده. چند روزی باید گردنبند طبی ببنده تا گردنش تکون نخوره و زخمش جوش بخوره. خیلی شانس آورده.اگه یکم بیشتر خراش ایجاد شده بود، ممکن بود شاهرگ پاره بشه و نشه کاری کرد. خداروشکر حالش خوبه. فعلا میره بخش مراقبت های ویژه که مشکلی نداشته باشه . وقتی بهوش اومد اگر حالش بهتر بود و مشکل جدی نداشت به بخش منتقل میشه. حامد: لبخندی محو روی صورتم نقش بست.تشکری کردم و بعد از رفتن دکتر روی صندلی نشستم. خداروشکر میکردم بابت حال سعید. خداروشکر میکردم بابت اینکه یه داغ دیگه روی دلمون نموند. صدای دویدن اومد و بعدش صدای فرشید توی گوشمون پیچید. نگاهش کردیم. حوصله حرف زدن نداشتم.دیگه دلم میخواست فقط چشمام رو ببندم و بخوابم. حامد بلند شد و وضعیت سعید رو برای فرشید بازگو کرد.فرشید هم که انگار خیالش راحت شده بود نگاهی به اطراف انداخت و رو به ما گفت. فرشید: پس سپهر کجاس؟؟ حامد: نگاهی به اطراف انداختم و گفتم: وای اصلا به کل یادم رفت.سپهر رفت برای سعید خون بده. ولی باید تا الان میومد.نکنه چیزیش شده؟ داوود: نگاهی به حامد و فرشید انداختم. رو به حامد گفتم: تو همینجا بمون اگه خبری شد بهمون بگو.من و فرشید میریم دنبالش. بدون اینکه منتظر حرفی از جانب حامد بمونم سریع بلند شدم و به بیرون از بیمارستان رفتم. فرشید هم داشت پشتم میومد.رو بهش گفتم: فرشید تو برو طبقه های بیمارستان رو بگرد شاید اونجا باشه.من اطراف بیمارستان رو میگردم. فرشید: طبقه های مختلف بیمارستان رو گشتم.اما اثری از سپهر نبود .کم کم داشتم خیلی نگران میشدم. برای چی باید غیبش بزنه‌. داوود: کوچه های اطراف بیمارستان رو گذروندم.نبود... سپهر نبود و حالا یه نگرانی جدید اومد سراغمون. خواستم از یکی از کوچه ها بگذرم که نگاهم به انتهای کوچه افتاد.یکی روی زمین نشسته بود و سرش رو به دیوار تکیه داده بود. آروم مردد وارد کوچه شدم. نگاهی به اون فرد انداختم. باورم نمیشد... چرا ؟ چرا اون اینجاس؟؟ چه اتفاقی افتاده؟؟ `````````` پ.ن.سعیدی که خطر از بیخ گوشش رد شد🕊 پ.ن.سپهری که غیب شده:)) پ.ن.چه اتفاقی افتاده؟؟؟ https://eitaa.com/romanFms
ناشناس جهت ارسال نظرات https://daigo.ir/secret/11495704018 اگر مشکلی در ناشناس بود در پیوی ارسال کنید:)) @Mahdis_1388_00 توی زاپاس هم عضو باشید تا اگر خدای نکرده مشکلی برای کانال پیش اومد اونجا ادامه بدیم🥲@romanmfm