eitaa logo
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
1.9هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
4.4هزار ویدیو
22 فایل
"و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند" ٫ کپی‌وایده‌‌برداری‌ازرمان‌‌؟راضی‌نیستم‌حتی‌از‌اسم‌رمان!! ازفعالیت‌ها‌مجازبه‌جزکپی‌ممنوع‌ها🚫 ناشناس‌زیرنظرمدیر https://eitaa.com/nashenas_app/app
مشاهده در ایتا
دانلود
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
_
هرجا گره افتاد به کارم پدرم گفت ، یا رو به ابالفضل بزن یا به رقیه...
گر دخترکی پیش پدر ناز کند... گره کرببلای همه را باز کند:)❤️‍🩹
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
ٖؒ﷽‌ღبسم‌الله‌الرحمن‌الرحیمღ‌ٖؒ﷽ آغـوشـ‌امـنـ‌بــرادر³ #پارت۵۸ [۱ساعت بعد] حامد: سردرگم و پریشون
ٖؒ﷽‌ღبسم‌الله‌الرحمن‌الرحیمღ‌ٖؒ﷽ آغـوشـ‌امـنـ‌بــرادر³ حامد: مدت زیادی نگذشته بود که نورا چشم هاش رو باز کرد... سریع کنارش ایستادم. با بی‌حالی سراغ دخترمون رو گرفت و من با گفتن جمله حالش خوبه و دیدمش به سوالاتش‌ خاتمه دادم... دسته گل رو کنارش گذاشتم... همون موقع پرستار با دخترمون وارد اتاق شد... با لبخند نگاهی به چهره غرق در خوابش انداختم... نورا به زور کمی خودش رو بالا کشید ... پرستار بچه رو به دست نورا داد و من حالا شاهد زیباترین لحظه زندگیم شدم... نورا با ذوق و لبخند به بچه نگاه می‌کرد و با انگشتش آروم روی گونه دخترمون رو نوازش کرد... خم شدم و کنارش گفتم: اسم دخترمون رو چی بزاریم؟ نورا: تو نمیخوای بگی؟ حامد: سلیقه ات خیلی خوبه پس اسمش رو تو انتخاب کن... نورا: اسمش🥲 نگاهی به چهره بچه ام انداختم ... آروم لب زدم: خوش اومدی محیای مامان... حامد: محیا...خیلی قشنگه میدونستم خوش سلیقه ای:) جعبه هارو از توی جیب لباسم در اوردم... اول هدیه نورا رو به طرفش گرفتم. لب زدم: ببخشید تازه رفتم خریدم امیدوارم خوشت بیاد... نورا: حامد اصلا نیاز نبود همچین کاری کنی:) حامد: مگه میشه کادوی مامان خانم رو ندم؟ اینم کادوی محیای قشنگ باباش..‌ ان شاءالله که به خیر و خوشی ازش استفاده کنید... نورا: خیلی زحمت کشیدی...ممنونم:) [موقعیت:ساعت ۸ صبح بيمارستان] حامد: با صدای زنگ گوشی از خواب پریدم... نگاهی به اطراف انداختم. نورا خواب بود ... پدر و مادر نورا رو دیشب فرستادم برن تا خسته نشن و قرار شد صبح بیان.. سریع گوشی رو برداشتم‌. محمد بود. جواب دادم و بعد از سلام و احوالپرسی محمد گفت. محمد: حامد کجایی؟ حامد: آقا محمد میشه امروز رو بهم مرخصی بدید؟ محمد: چیزی شده؟ حامد: دیشب ساعت ۱۱ دخترم به دنیا اومد... الان بیمارستانیم. محمد: به به قدم نو رسیده مبارک... حالا اسم دختر آقا حامد چی هست؟ حامد: محیا محمد: پس دیگه واقعا به به... امروز مرخصی برات رد میکنم‌ فردا که اومدی شیرینی فراموش نشه... حامد: تک خنده ای کردم و گفتم: چشم آقا. ممنونم ازتون. محمد: بازم مبارک باشه ... کاری نداری؟ حامد: نه آقا خدانگهدار محمد: خداحافظ ........ محمد : تلفن رو قطع کردم و لبخندی زدم... همون موقع در به صدا در اومد و رسول وارد شد. قبل از اینکه حرفی بزنم گفت. رسول: آقا محمد حامد هنوز نیومده.. محمد: مشکلی نیست مرخصی گرفته. رسول: براچی؟ اتفاقی براش افتاده؟ محمد: دخترش دیشب به دنیا اومده.الان بيمارستان بودن... رسول: جدییی وای خدایا شکرت... اسمش رو چی گذاشتن اقا؟ محمد: محیا خانم... ```````````````` پ.ن.محیا خانم:)) پ.ن.خوش اومدی محیای مامان.... https://eitaa.com/romanFms
شخصیت جدید محیا خانم دختر حامد و نورا
ناشناس جهت ارسال نظرات https://abzarek.ir/service-p/msg/2538760 توی زاپاس هم عضو باشید تا اگر خدای نکرده مشکلی برای کانال پیش اومد اونجا ادامه بدیم @romanmfm لینک پشت صحنه ره رو عشق https://eitaa.com/joinchat/837551564C49b0063cf9
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هرچی بود و بزن🤌🏻 بود و نبود و بزن✌️🏻 بوم بوم تل آویو🕶 https://eitaa.com/romanFms
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دخترا هم شهید میشن ...❤️‍🩹 لحظات حزن‌انگیز محفل ستاره‌ها هنگام یاد کردن از دختر شهیدی که سال گذشته ذر بین تماشاگران محفل بوده:) https://eitaa.com/romanFms
وضعیت بالستیک هامون 🕶 ))))