eitaa logo
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
1.9هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
4.4هزار ویدیو
22 فایل
"و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند" ٫ کپی‌وایده‌‌برداری‌ازرمان‌‌؟راضی‌نیستم‌حتی‌از‌اسم‌رمان!! ازفعالیت‌ها‌مجازبه‌جزکپی‌ممنوع‌ها🚫 ناشناس‌زیرنظرمدیر https://eitaa.com/nashenas_app/app
مشاهده در ایتا
دانلود
مقام معظم رهبری:خطرناک‌تر از ناو، آن سلاحی است که می‌تواند آن را به قعر دریا بفرستد... https://eitaa.com/romanFms
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دوست داشتم معلم انشای تو بودم؛ و دوستت دارم را املا بگویم... و هی بپرسم تا کجا گفتم؟ تو بگویی: دوستت دارم:)
سعی کنيد عاشق باشيد! عاشق خدمت کردن؛ منتظر نباشيد که کسی به شما بگويد خدا قوت، کسی از شما تشکر کند و یا کسی قدر کار و تلاش و مشقتی را که کشیده­ اید بداند .. [شهید حسین ناجی]
صاحب عزا منم، که جوانان سینه چاک وقتی زوال میهن خود را فریاد میزنند هورا نمیکشم یا کف نمیزنم زیرا ز هرطرف که فتد کشته ای به خاک صاحب عزا منم:)🖤
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
_
گشتم همه جا بر در و دیوار حرم؛ جایی ننوشته است گنه کار نیاید...🥀
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
ٖؒ﷽‌ღبسم‌الله‌الرحمن‌الرحیمღ‌ٖؒ﷽ آغـوشـ‌امـنـ‌بــرادر³ #پارت۶۰ رسول: از اتاق آقای محمد که خارج شد
ٖؒ﷽‌ღبسم‌الله‌الرحمن‌الرحیمღ‌ٖؒ﷽ آغـوشـ‌امـنـ‌بــرادر³ رسول: تلفن‌رو برداشتم و سریع شماره علیرضا رو گرفتم.صداش که تو گوشم پیچید گفتم: علیرضا ردیاب همراه خودت داری؟ علیرضا: بله.چیزی شده؟ رسول: حواست به تلفن باشه... هروقت بهت گفتم برو طرف ماشینی که گفتی و ردیاب رو بزن بهش. علیرضا: چشم.فقط از کجا میدونی میاد بیرون از ماشین؟ رسول : برای اونم برنامه دارم... مراقب باش.فعلا خداحافظ از جام بلند شدم. به طرف اتاق محمد رفتم و در زدم. بعد از اینکه اجازه داد وارد شدم . نمیدونستم‌ نگفتن اصل ماجرا به سودمون بود یا نه اما بهتر بود فعلا نگم... لب زدم: آقا محمد میشه یه مرخصی برام بدید؟ محمد: چیزی شده؟ رسول: نه میخوام برم‌پیش روشنا.... بعد از این وضعیتی که پیش اومد نرفتم ببینمش .حتما ترسیده و دلتنگه. محمد : خیلی خب برو ولی زود بیا... رسول: چشم‌ممنونم... از اتاق بیرون اومدم و به طرف میزم رفتم.گوشیم رو برداشتم... از پایین نگاهی به اتاق محمد انداختم... دل نگران بودم... خدایا خودت هوای بچه هارو داشته باش:) خداحافظی کردم و به طرف ماشینم رفتم... سوار شدم و به طرف بهزیستی حرکت کردم. .......... ماشین رو نزدیک درب بهزیستی پارک کردم... الان باید میگفتم. تلفن رو برداشتم و شماره ی محمد رو گرفتم. صداش رو که شنیدم لب زدم: من جلوی بهزیستی ام... بچه ها گفته بودن یه نفر داره این اطراف سرک میکشه... شناساییش کردم. مشخصاتش روی سیستم خودمه... دوربین های این منطقه رو هم هک کردم و میتونید از روی سیستم خودم بررسی کنید. اون مرد الان‌ نزدیکمه.. برای اینکه بتونیم به ماشینش ردیاب وصل کنیم باید از ماشین بیاد پایین... از اونجایی که من شناسایی شدم اون هم احتمالا منو میشناسه. اگر ببینه من اومدم حتما از ماشین پیاده میشه و اونوقت فرصت خوبی بدست میاریم تا ردیاب رو وصل کنیم. محمد: تو چیکار کردی رسول؟ تو اصلا عقل داری؟ داری خودتو میندازی تو خطر. برای چی اینقدر سرخودی؟اصلا به زنت فکر کردی؟ رسول: از پشت سیستم پشتیبانیم کنید.‌‌.. محمد: از پشت میزم بلند شدم.‌‌.. به طرف طبقه پایین رفتم و در حالی که با عجله از رسول میخواستم جلو نره و برگرده سیستمش رو باز کردم... به خاطر صدای من فرشید و داوود و بقیه دور سیستم جمع شدن... حالا میتونستم رسول رو از دوربین ها ببینم... خواستم حرفی بزنم که دیدم تلفن قطع شد.‌. از ماشین پیاده شد و آهسته قدم برداشت و در بهزیستی رو زد... دستام مشت شده بود... زیر لب ذکر میگفتم و از خدا میخواستم اتفاقی نیوفته ... آقا رسول فقط تو برگرد. جوری توبیخ میشی که دیگه بی هوا به سرت نزنه دهقان فداکار بشی و بری تو دل خطر... فقط برگرد... `````````````` پ.ن.جوری توبیخ میشی که دیگه بی هوا به سرت نزنه دهقان فداکار بشی و بری تو دل خطر... پ.ن‌. تو اصلا عقل داری؟) https://eitaa.com/romanFms