eitaa logo
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
1.9هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
4.4هزار ویدیو
22 فایل
"و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند" ٫ کپی‌وایده‌‌برداری‌ازرمان‌‌؟راضی‌نیستم‌حتی‌از‌اسم‌رمان!! ازفعالیت‌ها‌مجازبه‌جزکپی‌ممنوع‌ها🚫 ناشناس‌زیرنظرمدیر https://eitaa.com/nashenas_app/app
مشاهده در ایتا
دانلود
فقط‌علی‌لایق‌لقب(امیرالمؤمنین)است:) https://eitaa.com/romanFms
عشق‌یـ؏ـنۍ‌دل‌میـٰان‌سینہ‌ات‌بـٰاشدولۍ ؛ نیمہ‌شب‌هـٰادرنجف ، گرددبہ‌دنبـٰال ِ‌علی:)
ان شاءالله امروز عصر پارت جدید میرسه به دستتون؛ توقع دارم برای این پارت چون خودم خیلی دوستش دارم شماهم خوشحال بشید و نظر بدید🥲🤌🏻
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
ٖؒ﷽‌ღبسم‌الله‌الرحمن‌الرحیمღ‌ٖؒ﷽ آغـوشـ‌امـنـ‌بــرادر³ #پارت۷۶ نازگل:بعد از رفتن آقا حامد و فرستاد
ٖؒ﷽‌ღبسم‌الله‌الرحمن‌الرحیمღ‌ٖؒ﷽ آغـوشـ‌امـنـ‌بــرادر³ نازگل: با پیچیده شدن صدای پیامک گوشیم توی اتاق ،همونطور که با لبخند روی لبم با رسول حرف میزدم وارد پیامک ها شدم. با دیدن اسم (آقا امید) لبخند از روی صورتم پاک شد... سعی کردم به خودم مسلط باشم و تپش قلبی که سراغم اومده بود رو آروم کنم؛ نگاهی به رسول انداختم .سرش رو تکیه داده بود به تخت و از گوشه ی چشم به راهرو خیره شده بود. دوباره نگاهی به پیامک انداختم:(بیا تو حیاط بیمارستان.باید باهات حرف بزنم) از جام بلند شدم که نگاه رسول به طرفم کشیده شد.همونطور که چادرم رو روی سرم مینداختم لب زدم:من برم یکم هوا بخورم میام دوباره. رسول:باشه‌.مراقب خودت باش. نازگل: لبخند کمرنگی زدم و اومدم بیرون.به طرف حیاط بیمارستان رفتم و نگاهی به اطراف انداختم.با دیدن امید که به درختی تکیه داده بود و سرش توی گوشیش بود به طرفش رفتم. اخمی روی صورتم نشست. روبروش ایستادم و با صدایی که عصبانیت درونش موج میزد گفتم:پسرعمو اینجا چیکار میکنید؟ امید:همونطور که تکیه ام رو از درخت میگرفتم گفتم:باید باهات حرف میزدم. خصوصی... نازگل:سعی کردم اروم باشم و همونطور که چادرم رو جلوتر میکشیدم لب زدم:من حرفی با شما ندارم.ما چیزی بینمون نیست که بخوایم باهم حرف خصوصی داشته باشیم. امید: نازگل من دوستت دارم.چرا داری گند میزنی به زندگیت؟؟ نازگل: پسرعمو من قبلا انتخابم رو کردم.من الان شوهر دارم.بس کنید. امید: تو با اون پسره خوشبخت نمیشی.اون پسره ی بی کس و کار میخواد تورو خوشبختت کنه؟؟ اون همین الانم رو تخت بیمارستان افتاده.بیا و حماقت نکن. من خوشبختت میکنم. نازگل: عصبانیتم اوج گرفته بود و با صدای که سعی می‌کردم بلند نباشه و جلب توجه نکنه لب زدم: آقا امید؛اگر رسول از نظر تو یه پسره بی کس و کاره که پدر و مادر و برادرشو از دست داده ،برای من همه ی زندگیمه سعی نکن با خراب کردن چهره ی رسول پیش چشم من،خودتو بالا ببری. من انتخابم‌رو کردم.رسول همسر منه.من کنارش خوشبختم .کنارش حالم خوبه. با این کار هات نه تنها چهره ی رسول رو پیش چشمم خراب نمیکنی،بلکه همون یه ذره احترامی هم که برات قائل بودم رو دود میکنی میره. امید: آخه اون پسره چی داره که من ندارم؟؟ نازگل من دوستت دارم بفهمم. نازگل: ولی من دوستت ندارم.تو برام‌مثل برادرم بودی.نمیدونم چرا فکر کردی میتونم تورو به چشم همسر ببینم. دیگه هم دور من و رسول نچرخ. خوشم نمیاد بیای سمت شوهرم. نازگل : از عمد شوهرم رو محکم تر گفتم تا دیگه حرفی نزنه.پشت کردم بهش و به طرف درب ورود بیمارستان حرکت کردم. قبل از ورود به اتاق رسول،از آب سردکن کنار راهرو کمی آب خوردم و نفس عمیقی کشیدم و بعد وارد شدم. نگاهی به چهره ی رسول انداختم.مشخص بود حال خوبی نداره اما نمیگه که نگران نشم.به طرف تختش رفتم و کنارش ایستادم.اهسته لب زدم:رسول.حالت خوبه؟؟ رسول:ا‌..اره نازگل: راستشو بگو.کجات درد میکنه؟ رسول: کم..رم نازگل: تکون خوردی؟؟ رسول:حواسم نبود... یهو تکون خوردم. نازگل: وای رسول حواست کجاس اخه.صبر کن برم به دکتر بگم بیاد. رسول:نه نمیخواد.. بهترم نیاز نیست. نازگل:مطمئنی؟آخه رنگت پریده. رسول: نگران نباش عزیزم.خوبم. نازگل : یکم آب میخوای بخوری؟ رسول: نه ممنون. نازگل: رسول.لطفا از خودت مراقبت کن. رسول : چشم.نازگل؟ نازگل: جانم. رسول: اتفاقی افتاده؟؟ حس میکنم از موقعی که رفتی و برگشتی حالت زیاد خوب نیست. نازگل: نه خوبم:) چیزی نیست یکم نگرانتم. رسول: نگران من نباش چیزیم نیست که. نازگل: نمیدونم از نظر تو وقتی که چه بلایی سرت بیاد یعنی یه چیزیت هست؟ هر اتفاقی میوفته هی میگی چیزیم نیست. رسول : با حرف نازگل خنده ای کردم و گفتم: خب چیزیم نیست دیگه. ``````````````````` پ.ن.برای من همه ی زندگیمه:)❤️‍🩹 پ.ن.من انتخابم رو کردم؛رسول همسر منه... https://eitaa.com/romanFms
شخصیت جدید امید پسرعموی نازگل
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کلیپ با حال و هوای پارت ۷۷❤️‍🔥🤍 فرق داری با همه نبض قلب من:) پ.ن. پیشنهاد دانلود https://eitaa.com/romanFms
ناشناس جهت ارسال نظرات https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_xmhbvx&btn=مدیریت.ره.رو.عشق توی زاپاس هم عضو باشید تا اگر خدای نکرده مشکلی برای کانال پیش اومد اونجا ادامه بدیم @romanmfm لینک پشت صحنه ره رو عشق https://eitaa.com/joinchat/837551564C49b0063cf9
خب خب ما اومدیم با یه عیدی به مناسبت عید غدیر(هرچند سید نیستم ولی بهتون عیدی میدم)🥲🤌🏻 اینجوری که قراره طرح حمایتی بزاریم برای رفقای گلی که کانال دار هستن؛ شما کانال دار گرامی؛ این پیام رو فور کنید توی کانالتون و تا روز عید غدیر پاکش نکنید. لینک کانالتون رو بفرستید پیوی بنده؛ منم یه لیست بلند بالا از لینک کانال هاتون درست میکنم و روز پنجشنبه مصادف با عید غدیر، میزارم توی کانال و به مدت ۲۴ ساعت میزارم هرکس دوست داره عضو بشه 🙃🤌🏻 پ.ن.حتما خودت عضو کانالمون باش🤭 پیام روهم تا روز جمعه پاک‌نکنید!!