eitaa logo
♪♫رمـانـ انـتــقـامـ♫♪
212 دنبال‌کننده
56 عکس
9 ویدیو
5 فایل
سه خواهر. یک راز. یک مرگ" در دل شب‌های بی‌پایان، انتقام آتشی‌ست که خودت را خاکستر می‌کند، نه دیگری را. حقیقت همیشه راهش را پیدا می‌کند به جهان‌ ماخوش‌ آمدید جای میان‌ ترس‌و نورو سایه" <عضو جمعیت نویسندگان> 📝𝟭𝟮𝟳 "شروع‌ مون 1405/3/8"
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
آنیتا پارت ببددهه😭
✨️سلام صبح بخیر✨️
♫·♪¸¸♩·♬¸¸ 🐻🍁🤎¸¸♫·♪¸¸♩·♬ پارت 48 ساعت هشت رسیدیم فرودگاه. سوار شدیم. من کنار پنجره نشسته بودم، چشم دوخته بودم به ابرها. زیاد طول نمی‌کشید تا برسیم، برای همین گذاشتم پلک‌هام سنگین بشن و خوابیدم. وقتی خاله بیدارم کرد، رسیده بودیم. وارد فرودگاه تهران که شدم، یه حال عجیبی داشتم. انگار نه انگار که سال‌ها دور بودم. یه چیزی تو هوا بود، تو نور، تو بوی خاک... هیچ جا مثل خونه نمی‌شه. هیچ جای دنیا مثل کشور خودت نیست. ایران... واقعاً زیباست. من عاشق این خاکم. عاشق این آسمون. دلم برای اینجا خیلی تنگ شده بود. اونقدر که دیگه هیچ وقت نمی‌رم. هیچ وقت. صحرا گفت: «هانا من میرم چمدونارو بگیرم. تو همین جا باش، زود میام.» گفتم: باشه. نشستم روی صندلی. تنها. غرق در فکر. که یهو یکی صدام زد. برگشتم. ارتا بود. ارتا:سلامممممم هانا خانم! و منو بغل کرد. محکم. انگار می‌خواست همه‌ی اون روزهای دوری رو توی یه لحظه جبران کنه. هانا:سلام عزیزم... دلم برات یه ذره شده بود. ارتا:الهی فدات شم. دیگه تموم شد. نمی‌زارم دیگه ازم دور شی. و من موندم تو بغلش. با دلی که پر بود از حرف‌های نگفته. گفتم: «وای ارتا ولم کن... خاله داره میاد. ارتا:خوب بیاد. هانا:اع میگم ولم کن دیگه. ارتا:خیلی خوب... حالا چرا عصبانی میشی؟ هانا:ایششش... صحرا رسید:سلام پسرم. ارتا:سلام خاله! خیلی خوش اومدین. صحرا:مرسی. ارتا:خوب بیاین بریم خونه‌ی ما.» هانا:نه ما میریم خونه خودمون. ارتا:چه فرقی می‌کنه؟ «فرق داره.» تو دلم گفتم:خونه‌ای که سال‌ها منتظرش بودم. صحرا گفت:نه پسرم. تا الانم کلی زحمت دادیم. بهتره بریم خونه خودمون. هانا اونجا راحت‌تره. ارتا:خیل‌خوب بیاین برسونم حداقل هانا:باشه ادامه دارد... کپی؟هرگز
همسایه برای بار هزار میگم از چنل های دیگه فور نده