ܦ̈ܩߊܝ ܩࡍ߭🥀
#part88
شروین:با حامی حرکت کردیم سمت خونه خود حامی و پیاده شدیم از ماشین رفتیم داخل
شروین،حامی:سلاممم
زیبا، هستی:سلامم
زیبا:رفتم برای ۴ نفرمون شربت ریختم و آوردن و به همه تعارف کردم و نشستم روی مبل
حامی و شروین مشغول فیفا بودن
من و هستی هم داشتیم غیبت میکردیم🤓
شروین:گلللللل(داد)
حامی:فعلا بشین تا آخر بازی 😂
شروین: به شرط اینکه ببرم 😂
حامی:میبینیم
بازی کردیم در نهایت من بردم
حامی:خوب حرفی ندارین برای وصیت 😂
شروین:آقا تسلیمم😂
حامی:نه دیگه ، وایسا ببینم
زیبا:حامی و شروین دنبال هم دیگه میکردن و من و هستی هم خنده
شروین:خدا لعنتت نکنه حامی (افتاد روی مبل و نفس نفس میزد)
حامی:تا باشه دیگه اینا رو نگی(کنار شروین افتاد و تفی نفس میزد )
زیبا، هستی:😂😂
حامی:نگاه کن به جای اینکه به ما آب بدن دارن میخندن
همه:😂😂
فاطمه:آقا شام حاضره
حامی:الان میایم
رفتیم سر میز و شام خوردیم و فاطمه رفت خونه که شروین گفت
شروین:فیلم ببینیم ؟
حامی:چه فیلمی؟
شروین:ترسناک😈
هستی:هوا چقدر خوبه 🤓
زیبا:عه نگاه مبل رنگش سبزه
همه:😂😂
حامی:اذیتشون نکن کمدی بذار
شروین:باشه
زیبا:همه باهم فیلم دیدیم و خندیدیم و رفتی خوابیدیم ....
ادامه دارد...🥀
نویسنده:fatima🖤
ایده دهنده:negar🤍
ܢ݆ߺߊܝࡅ߳ߺߺܙ ⁸⁸ࡅ߳ܦ̈ܥیܩܢ ܝ̇ߺܭَߊܣࡅ߳وܔ🖤🥀
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dplhej1&btn=𝐌𝐲.𝐠𝐚𝐦𝐛𝐥𝐞🖤
𝑴𝒚 𝒈𝒂𝒎𝒃𝒍𝒆🥀
ܦ̈ܩߊܝ ܩࡍ߭🥀 #part88 شروین:با حامی حرکت کردیم سمت خونه خود حامی و پیاده شدیم از ماشین رفتیم داخل
واییییییییییی ببین من دیگه شک ندارم یه چی این وسطا عوض شده
عالییی بود🩵