پارت۱۱۹🔴❌
جانا:
بله میدونم ٬ ولی میخوام وقتی که میاد خونه باشم
کسری:
منم میخوام بریم بیرون چون ٬ سورپرایز دارم مهمه.
جانا:
کسری میتونیم یه روز دیگه بریم.
کسری:
توام میتونی یه روز دیگه ببینیش.
جانا:
تو مشکلی داری؟چته امروز..
کسری:
اره ... اره من مشکل دارم دوست ندارم با اون حامیم زیر یه سقف باشی
جانا:
کسری مراقب حرف زدنت باش اون برادرمه.
کسری:
إ ... برادرته ... یا عاشقه...جانا ۱۵دیقه دیگه پایین باش تا اون روی سگم بالا نیومده
جانا:
-الو .... الووووو .... أه
خدا بخیر کنه امروزمونم اینطوری شروع شد...
اماده شدم و رفتم پایین تو ماشین کلی صحبت کردیم درمورد حامیم ٬ من ٬ خودش
بلاخره یجورایی قانعش کردم که نگران حضور حامیم نباشه ... همه چیز دیگه عوض شده.
ادامه در پارت بعد..🥲
دوست داری کلی رمان از حامی قشنگم بخونی
رمان های جذاب با ژانر :
کمدی ، عاشقانه ، غمگین ، هیجانی
بخونی پس زیادمون کن
https://eitaa.com/romaneas
رمان حامی[خورشیدوماه]💌❤️🩹
دوست داری کلی رمان از حامی قشنگم بخونی رمان های جذاب با ژانر : کمدی ، عاشقانه ، غمگین ، هیجانی بخو
بچه ها اینجا هم دوست خوبمون رمان مینویسن خوشحال میشم حمایتشون کنید🙏