eitaa logo
رمان حامی[خورشیدوماه]💌❤️‍🩹
64 دنبال‌کننده
266 عکس
81 ویدیو
1 فایل
سلام خوش اومدی به کانال خودت قراره که یه رمان درام همراه با لحظاتی غمگین و طنز را براتون به نمایش بزاریم😉 💌رمان: خورشید و ماه❤️‍🔥 1403/11/23 👩🏻‍💻نویسنده: فرزانه 🎭ژانر: درام
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام عزیزانم صبحتون بخیر:)
لینک ناشناس سنجاق شد💙🙏
پارت ۱۲۳🔴❌ جانا: باصدای بابا به خودم اومدم هنوز تو بغل حامیم بودم ... با خوش حالی دستش رو گرفتم کشوندم سمت خونه. جانا: _خاله صدیقه همین اتاق طبقه پایین رو برات اماده کرده. بابا: - حامیم قراره برگرده خونش جانا جان . همه نگاهمون رو دوختیم به بابا ... کسی اعتراضی نکرد . حتی حامیم فقط به تکان دادن سرش اکتفا کرد و نشست کنار بابا روی مبل . تصمیم گرفتم این سکوت مسخره رو بشکنم یه لبخند زدم و گفتم: جانا: تو واسه تحصیل کار رفته بودی یا برنزه کردن.بهت میاداااا حامیم: تک خنده ای کردو گفت ٬ توام بزرگ شدی خانم تر شدی ... بهت میادااا جانا: قهقه ای زدمو گفتم چی بهم میاد خانمی؟ ادامه در پارت بعد...🥲😕
پارت۱۲۳ تقدیم چشمای قشنگتون :)
امروز نت خیلی خراب بود نتونستم پارت بفرستم🤌🏻😕
پارت۱۲۴🔴❌ کسری: - اون که هستی ... رنگه موهات جانا: با این حرف حامیم، اخمای مامان و بابا رفت تو هم بابا سرشو با حرص تکون دادو بلند شد. بابا: - من برم زنگ بزنم خبر بدم که امشب بیان ... مامان: - منم برم به صدیقه جان کمک کنم دست تنهاس حامیم : - خب تعریف کن ... چیکارا میکنی خوش میگذره جانا: -اگه بگم خوش میگذره که دروغه حامیم: - دوسش داری ؟ جانا: -چی ؟ حامیم: - میگم کسری رو دوسش داری ؟ جانا: -واسه چی میپرسی ؟ حامیم: - سوال سختی پرسیدم ؟ جانا: -خب ٬ پسر خوبیه حامیم: منم پسر خوبیم ... پس چرا من دوست نداشتی ؟😂😜 ادامه در پارت بعد...🥲
پارت۱۲۴ تقدیم چشمای قشنگتون:))