412K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه استوری قدیمی
چقدر کلاه آبی بهش میاد💙✨
(پارت ۱۳)👻🫂
-اس ام اس حامیم:
همه ارام گرفتندو شب از نیمه گذشت.🌘
انچه در خواب نرفت چشم منو یاده تو بود.
رفتم سمته اتاقش درو باز کردم دیدم نیست متوجه پرده شدم که با وزش نسیم حرکت میکرد.💨🌬
حامیم رو دیدم که نشسته روی صندلی پاشم گذاشته روی میز خیره شده به اسمان...🪑🌌
نخواستم از اس ام اسی که فرستاده بود چیزی بپرسم چون حالش عجیب غریب شد بود. 📧🗿
یعنی تغیر حامیم رو تو این چند ماه خیلی خوب حس میکردم.🫤
خیلی این اواخر متعجبم میکرد اما خودمو یجورایی قانع میکردم که حتما مشکلی داره و درگیر اونه.😮💨😓
- جانا:تو که هنوز بیداری.
(نویسنده:خطاب به حامیم)
سرشو برگردوند سمتم...
- حامیم:خوابم نمیبرد...تو چرا بیداری🦦💆
-جانا:درس میخوندم ...حامیم؟
حامیم- جانم عزیزم؟
-جانا:توعاشق شدی؟ یعنی منظورم اینه کسی توزندگیت هست؟💌
پاشو از رو میز برداشتو روشو کرد به من
- حامیم:چطور؟🦭
-جانا:نمیدونم ... حس کردم😶
- حامیم:ن. یه مدتیه بخاطر کارای شرکت و سنگینی درساس که خستم کرده .😓🥱
-جانا: امیدوارم ... 🌱
ادامه در پارت بعد.......🗣✍