eitaa logo
رمان حامی[خورشیدوماه]💌❤️‍🩹
61 دنبال‌کننده
266 عکس
81 ویدیو
1 فایل
سلام خوش اومدی به کانال خودت قراره که یه رمان درام همراه با لحظاتی غمگین و طنز را براتون به نمایش بزاریم😉 💌رمان: خورشید و ماه❤️‍🔥 1403/11/23 👩🏻‍💻نویسنده: فرزانه 🎭ژانر: درام
مشاهده در ایتا
دانلود
گویا ایشون خواهر حامیمه،باز نمیدونم:)🥲
دخترا جواب ناشناس هاتون را فردا میزارم😘
1.سعی میکنم 2.الهی خوشگلم 3.قربونت،سعی میکنم👍 4.فدات بشم زیبا😘
1.یا فامیلم یا فری 😊 2.چشم عزیزم 3.سعی می کنم❌
خب سلام هم که یادم رفت😂 سلاااام صبحتون بخیر
انگار خیلی هاتون از اینکه پارت دور میدم ناراضی هستین از امروز سعی میکنم روزی دوپارت بدم👌😉
(پارت26)🔴❌ -مامان: وااااا ...چیشد یهو رانندگیش بد شد ؟ !🤷‍♀ -جانا:اووووووف ... مامان گیر دادیاااا🤦‍♀ __ جلوی در ویلا با بقیه جمع خدافظی کردیمو به مامان چشمک زدم. __ -مامان :حامیم جان جانا باما میاد من کارش دارم. __ از جمع خدافظی کردو رفت.🙋 مامانو باباام تو ماشین گیر داده بودن به تعریف و تمجیدای الکی از بچه های عمه و عمو 🙍‍♀ بخصوص این کسری کپک...🤦‍♀ __ رسیدیم جلوی در ٬ در حیاط باز بود ماشین حامیم داخل بود.🚗 __ یه شب بخیری گفتمو پله هارو اروم رو پنجه پا میرفتم بالا... __ -حامیم :خیر باشه . از کسی فرار میکنی...؟🐲 تکیه داده بود به در اتاقش ودوتا دستاشم تو جیبش.🦦 عین عصا قورت داده ها سیخ سرجام وایسادم😞 با یه لبخند خیلی مسخره ای گفتم ... -جانا:ن بابا چه فراری ... فقط یکم خستم خوابم میاد😌. - حامیم:کسری چی میگفت ؟😐 -جانا: کسری کجا؟ حامیم............... - ادامه در پارت بعد.....😢
پارت26تقدیم به دخترای عزیزچنل😘❤️