eitaa logo
رمان حامی[خورشیدوماه]💌❤️‍🩹
60 دنبال‌کننده
266 عکس
81 ویدیو
1 فایل
سلام خوش اومدی به کانال خودت قراره که یه رمان درام همراه با لحظاتی غمگین و طنز را براتون به نمایش بزاریم😉 💌رمان: خورشید و ماه❤️‍🔥 1403/11/23 👩🏻‍💻نویسنده: فرزانه 🎭ژانر: درام
مشاهده در ایتا
دانلود
حدودا یه همچین چیزیه😂🤌
نمیدونم😂🤌ندارم.
سلام خوبی من یه کانال دارم و دوست دارم اینا رو بدونی و قدر ما ها که چنل داریم بدونی ۱_میدونستید وقتی شما عضو میشید چقدر خوشحال میشن؟🥺❤️ ۲_میدونستید وقتی که لف میدید  چقدر ناراحت میشن؟🥺💔 ۳_میدونستید وقتی که تعداد بازدید ها زیاد میشه  بیشتر تلاش میکنن که لف ندید؟🥲 ۴_میدونستید مالک روزها زحمت میکشه که عکس دانلود کنه ولی شما لف میدید؟ 🙊❤️‍🩹 ۵_میدونستید چقدر چشماشون درد میگیره که فقط توی کانال فعالیت کنن؟💔 ۶_میدونستید نمره های بد میگیرن چون همش سرشون توی گوشیه و برای شما فعالیت می کنن؟😔📝❌️ ۷_میدونستید چقدر اینترنت مصرف میشه که فقط تو کانال فعالیت شه که لف ندید؟🫠 ۸_میدونستید چقدر پدر مادر ها دعوا میکنن باهاشون چون سرشون توی گوشیه؟🚫😞🚫 ۹_میدونستید وقتی آمار چنل بالا میره مدیر ها چقدر خوشحال میشن؟🙁💔 ۱۰_میدونستید دانلود عکس فیلم یا هرچیزی چقدر حافظه گوشیشونو میگیره؟📱📵 پس درک کنید دوستان❤️🙃 مرسی که تا اینجا خوندی!💕 حق من نیست 🥺✨✨ راستی من یه کانال دارم که کسی حمایت نمی کنه 😭😭 https://eitaa.com/hhhaaammmiiiimm
چشمم الان میدم😉
استوری جدیدش😍 زیباااا🤌 https://eitaa.com/romanna
(پارت۳۶)🔴❌ ابروهامو شونه هامو انداختم بالا دیگه حرفی نزدم اصلا اگه میزدم چه فاییده ای داشت😕😢 - حامیم:دیروقته برو بخواب فردام امتحان داری ....شبت بخیر🌙👌 -جانا:شب توهم بخیر❤️‍🔥 تو این مدت که کلا درگیر امتحاناتم بودم سعی میکردم زیاد سر راه حامیم نباشم😌✋ از دانشگاه و شرکت که میومد میرفت باشگاه ۹ شب میومد خونه .🥊💨 _ تا روز کنکور مثل زندانیا توی اتاقم بودم گه گاهی ساناز میومد پیشم اونم برای مسائل درسی وکنکور .📒📚 خلاصه تا روز کنکور من فقط کارم شده بود درس خوندنو موندن تو اتاق.📝🔎 _ روزکنکورم با حامیم و مامان رفتم ... وای امتحان اصلا خوب نبود خیلی سخت بود امیدوارم درست جواب داده باشم🚫💯 ___ امروز که جوابش اومده رو پا بند نیستم از خوش حالی فقط از این ناراحتم که قراره از ساناز جدا بشم .🚺😪 بلاخره بعد کلی تلاش موفق شدمم🥳 اگه هر دومون تو یه دانشگاه بودیم خیلی خوب میشد.😫 الانم منتظرم تا وقته شام برسه سر میز بگم که دانشگاه همون رشته ای که دوس دارم قبول شدم.😘🤪 بلند شدم یکم به سرو وضع اتاقم رسیدم و یه دوش گرفتمو رفتم پایین.🤓 صدای مامان رو شنیدم که بازم داشت غر میزد ...😒🗣 -خاله صدیقه :ن خانم جان این حرفا چیه ایشالا که قبول میشه👀👩‍🦱🤌 ادامه در پارت بعد....🥲
پارت۳۶ تقدیم شما دخترای گل❤️‍🔥
یه موزیکمون بشه؟
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا