(پارت۴۰)🔴❌
- حامیم:جانااااااا. خونه ای؟🗣
-جانا:حامیم تو اتاقم بیا بالا👣
-ساناز:إ ... داداشت داره میاد .من دیگه برم ☺️
-جانا:کجا بری ٬ تازه اومدیااا😒
-ساناز:سلام اقا حامیم ... خوب هستین؟😊
-حامیم: سلام خیلی ممنون. خوش اومدین ... بفرمایید راحت باشین👱♂
-حامیم:جانا این لباست مونده بود دستم اورد بدم بهت .... فعلا✋
- جانا:إ... کجا فعلا؟! وایسا بینم همین!؟😟
- حامیم:چی همین،؟
-ساناز:جانا من دیگه برم ... با اجازه🙂
-جانا:بشین الان میام کجا بری؟🤨☹️
-ساناز:بخدا باید برم وسایلمو جمع کنم 🤗
-ساناز: ممنون عزیزم .. خداحافظ ... خداحافظ اقا حامیم
-جانا: ساناز جونم خیلی زحمت کشیدی به سلامت🤭😙
- حامیم:به سلامت سلام به خانواده برسونید.
- جانا:خب ؟📌
-حامیم: چی خب😉
ادامه در پارت بعد.....🥲
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شبتون به زیبایی این موزیک"نیمه گمشده"
خواب های خوب ببنید😉💙
https://eitaa.com/romanna
(پارت۴۱)🔴❌
-جانا:وااااای حااااامیم کادوی من کو؟😩-حامیم:هان ... پس بگو چرا انقد جوش میزنی ... واسه کادو ... شب. الان ن😜... -جانا: اذیت نکن😒
-حامیم: باشه بابا تو ماشینه ...😅
دنبالش تا حیاط رفتم
-حامیم: حدس بزن چیه ؟👀-جانا:اووووووف حامیم😢
-حامیم:.باااااااااشه ...بازش کن ...
وااااااااای حامیم پریدم بغلشو یه جیغ بنفش کشیدم🗣💜
-جانا:مرسی حامیم . اتفاقا میخواستم به بابا بگم که اون کامپیوتر دیگه به دردم نمیخوره💘
جاش یه لپ تاپ بگیره...🎊
از حامیم یه تشکر حسابی کردمو رفتم اماده بشم.🦥
همون لباس و با ساپورت مشکی پوشیدم خیلی بهم میومد.🧍♀💁♀
سرو صدارو که شنیدم رفتم پایین
حامیمودیدم از پله ها میاد پایین اونم سته لباس منو پوشیده بود🙆♀🤦♀
ادامه درپارت بعد....🥲
(پارت۴۲)🔴❌
از دور یه لبخندو چشمک تحویل من دادو رفت سمتی که بابا اینا نشسته بودن...😉
البته نا گفته نمونه که ایسان و سوگندم تیکه ای شده بودن برای خودشون.🤌
_
بعد از شام رسیدیم به قسمتی که من عاشقشم بریدن کیک و باز کردنه کادو ها...🎂🍰
__
-جانا: کادوی حامیم روکه ظهر کسی نبود باز کردم ... بابا کادوی شما کدومه؟🦥
دوس دارم اول اونو باز کنم.🤭
-بابا: بفرما دختر گلم ... همین دومیه🤓
-جانا:واااای....ن بابا....لپ تاپ....کادوی حامیم هم همین بود😩
از شنیدن حرفم همه زدن زیرخنده😣
-بابا:خب ... فردا یکاریش میکنم ...☺️ قیافتو اینطوری نکن حالا نمیتونستید هماهنگ کنید اخه🥸
بقیه کادو هاام یچیز معمولی بودن ... این از کادو ها که ضد حال خوردم.☹️🥺
چشمم به آیسان افتاد که بلهههههه ... فرصت گیرش اومده و حامیمو گیر انداخته🤪
داشتم به این دوتا میخندیدم صدای کسری کپک و شنیدم😒🤨
ادامه در پارت بعد....🥲