eitaa logo
رمان حامی[خورشیدوماه]💌❤️‍🩹
61 دنبال‌کننده
266 عکس
81 ویدیو
1 فایل
سلام خوش اومدی به کانال خودت قراره که یه رمان درام همراه با لحظاتی غمگین و طنز را براتون به نمایش بزاریم😉 💌رمان: خورشید و ماه❤️‍🔥 1403/11/23 👩🏻‍💻نویسنده: فرزانه 🎭ژانر: درام
مشاهده در ایتا
دانلود
بچه ها شما که میگید چقدر فرزانه پارت کم میده قوانین این گروه را ببینید روزی ۱پارت.تازه جمعه ها هم پارت نمیدن😳👀
استوری جدید🥲 توی این شبا برای همه دعا کنید🤲
(پارت۴۲)🔴❌ از دور یه لبخندو چشمک تحویل من دادو رفت سمتی که بابا اینا نشسته بودن...😉 البته نا گفته نمونه که ایسان و سوگندم تیکه ای شده بودن برای خودشون.🤌 _ بعد از شام رسیدیم به قسمتی که من عاشقشم بریدن کیک و باز کردنه کادو ها...🎂🍰 __ -جانا: کادوی حامیم روکه ظهر کسی نبود باز کردم ... بابا کادوی شما کدومه؟🦥 دوس دارم اول اونو باز کنم.🤭 -بابا: بفرما دختر گلم ... همین دومیه🤓 -جانا:واااای....ن بابا....لپ تاپ....کادوی حامیم هم همین بود😩 از شنیدن حرفم همه زدن زیرخنده😣 -بابا:خب ... فردا یکاریش میکنم ...☺️ قیافتو اینطوری نکن حالا نمیتونستید هماهنگ کنید اخه🥸 بقیه کادو هاام یچیز معمولی بودن ... این از کادو ها که ضد حال خوردم.☹️🥺 چشمم به آیسان افتاد که بلهههههه ... فرصت گیرش اومده و حامیمو گیر انداخته🤪 داشتم به این دوتا میخندیدم صدای کسری کپک و شنیدم😒🤨 ادامه در پارت بعد....🥲
پارت۴۲ تقدیم به شما❤️‍🔥
استوری جدید حامیم حتی اخمش هم قشنگه🥺
بچه ها حمایت کنید خودم مدیر چنل هستم🙏👆
سلام قشنگای من ظهرتون بخیر
(پارت۴۳)🔴❌ -کسری:تو جشن خودت نمیرقصی؟😊 -جانا:فعلا که دارم رقص بقیه رو تماشا می کنم.😏 - یکدفعه نمیدونم حامیم از کجا سرو کلش پیدا شد.😩-حامیم:چرا .........اتفاقا الان میخوایم باهم برقصیم . بزار این اهنگو عوض کنم...😎 اهنگو عوض کردو دستمو گرفت رفتیم وسط🤭 -حامیم: دلم میخواد باهم بگیم به همه عالم👀 که میخوایم همو که عشقمون چقدرخاصه روتوچه حساسم. توام همینی واسم چون نگاه تو نگاه منومیشناسه🗣🫂 - حامیم:جانا - حامیم:خیلی دوستت دارم جانم🫀 - جانا:میدونم منم دوستت دارم.(متن آهنگش😂)👇 (وااای مهربونم نمیتونم بی تو بمونم واای تویی جونم دوست دارم تااخرش ازتوبخونم) - حامیم:میرم حیاط یه هوایی به سرم بخوره . -جانا:واا این چش شد ... حرفم ادامه داشت ...بیخیال رقص شدو رفت.😳 منم یکی از بشقابای کیک و برداشتمو نشستم روی مبل -اشکان:جانا جان بفرما-جانا:ممنون صرف شد😊 -اشکان: بازم بهت تبریک میگم هم دانشگاه هم تولد . اومدم کنار پنجره وایسادمو از پشته شیشه حامیمو بابا رو میدیدم ...از￾خیلی حرکاتشون مشخص بود که دارن بحث میکنن ... إ ...اینا وقعا دارن بحث میکنن😱🙊 ادامه در پارت بعد...🥲
پارت۴۳تقدیم به شما❤️