(پارت۴۲)🔴❌
از دور یه لبخندو چشمک تحویل من دادو رفت سمتی که بابا اینا نشسته بودن...😉
البته نا گفته نمونه که ایسان و سوگندم تیکه ای شده بودن برای خودشون.🤌
_
بعد از شام رسیدیم به قسمتی که من عاشقشم بریدن کیک و باز کردنه کادو ها...🎂🍰
__
-جانا: کادوی حامیم روکه ظهر کسی نبود باز کردم ... بابا کادوی شما کدومه؟🦥
دوس دارم اول اونو باز کنم.🤭
-بابا: بفرما دختر گلم ... همین دومیه🤓
-جانا:واااای....ن بابا....لپ تاپ....کادوی حامیم هم همین بود😩
از شنیدن حرفم همه زدن زیرخنده😣
-بابا:خب ... فردا یکاریش میکنم ...☺️ قیافتو اینطوری نکن حالا نمیتونستید هماهنگ کنید اخه🥸
بقیه کادو هاام یچیز معمولی بودن ... این از کادو ها که ضد حال خوردم.☹️🥺
چشمم به آیسان افتاد که بلهههههه ... فرصت گیرش اومده و حامیمو گیر انداخته🤪
داشتم به این دوتا میخندیدم صدای کسری کپک و شنیدم😒🤨
ادامه در پارت بعد....🥲
رمان حامی[خورشیدوماه]💌❤️🩹
https://eitaa.com/hczjxjn
بچه ها حمایت کنید از چنلشون🙏
(پارت۴۳)🔴❌
-کسری:تو جشن خودت نمیرقصی؟😊
-جانا:فعلا که دارم رقص بقیه رو تماشا می کنم.😏
- یکدفعه نمیدونم حامیم از کجا سرو کلش پیدا شد.😩-حامیم:چرا .........اتفاقا الان میخوایم باهم برقصیم . بزار این اهنگو عوض کنم...😎
اهنگو عوض کردو دستمو گرفت رفتیم وسط🤭
-حامیم: دلم میخواد باهم بگیم به همه عالم👀
که میخوایم همو که عشقمون چقدرخاصه روتوچه حساسم. توام همینی واسم
چون نگاه تو نگاه منومیشناسه🗣🫂
- حامیم:جانا
- حامیم:خیلی دوستت دارم جانم🫀
- جانا:میدونم منم دوستت دارم.(متن آهنگش😂)👇
(وااای مهربونم نمیتونم بی تو بمونم
واای تویی جونم دوست دارم تااخرش ازتوبخونم)
- حامیم:میرم حیاط یه هوایی به سرم بخوره
.
-جانا:واا این چش شد ... حرفم ادامه داشت ...بیخیال رقص شدو رفت.😳
منم یکی از بشقابای کیک و برداشتمو نشستم روی مبل
-اشکان:جانا جان بفرما-جانا:ممنون صرف شد😊
-اشکان: بازم بهت تبریک میگم هم دانشگاه هم تولد .
اومدم کنار پنجره وایسادمو از پشته شیشه حامیمو بابا رو میدیدم ...ازخیلی
حرکاتشون مشخص بود که دارن بحث میکنن ...
إ ...اینا وقعا دارن بحث میکنن😱🙊
ادامه در پارت بعد...🥲