eitaa logo
رمان حامی[خورشیدوماه]💌❤️‍🩹
62 دنبال‌کننده
266 عکس
81 ویدیو
1 فایل
سلام خوش اومدی به کانال خودت قراره که یه رمان درام همراه با لحظاتی غمگین و طنز را براتون به نمایش بزاریم😉 💌رمان: خورشید و ماه❤️‍🔥 1403/11/23 👩🏻‍💻نویسنده: فرزانه 🎭ژانر: درام
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام قشنگام . خیلی وقته پارت ندادم. وواقعا دیگه اون امید و انگیزه ی قبلی را ندارم😔 و دیگه نمیتونم ادامه بدم.اما شاید دوباره‌ی چنل زدم و از اول پارت را شروع کنم 🤕
به نظرتون یه چنل دیگه بزنم و دوباره ادامه بدم یا نه؟ https://daigo.ir/secret/31217297564 ناشناس نظرتو بهم بگو🙂
1.بله عزیزم 2.باشه گلم 3.مرسی امیدوارم🥲 4.سلام عزیزم چشم گلم
قربونتون بشم💙 خب پس من یه چنل میزنم و پارت هارا از اول شروع میکنم اگه کسی دوست داشت میتونه عضو بشه
1.اخییی باش عزیزم 2.هنوز کانال نزدم ،زدم میدم 3.من؟کی؟
https://eitaa.com/romanaml دخترا این لینک چنل جدید. آمارمون که زیاد بشه رمان را میزارم
سلام دخترای قشنگم💙 شبتون بخیر عشقای من🌘🌙
خب من یه خورده این چند روز با خودم فکر کردم و یه خورده غرغر های شما را که شنیدم نظرم عوض شد از زدن کانال دومی⛅️🌬 من ادامه پارت ۱۰۱ را اینجا میزارم و برای عضو های جدید اون چنل هم ،از پارت های اول شروع میکنم🌎✨
پارت ۱۰۲❌🔴 همین خوش حالی برای من کافی بود منتظر بودم یکم از این اتفاقا بگذره تا با مامان بابا صحبت کنم. تو این دو روزی که میگذشت هر لحضه و هر ساعت منتظر معجزه بودم ... معجزه ای که منو از قبول کردن این ازدواج اجباری منع کنه ...😞 شاید این معجزه ... حامیم بود ...🙁 شایدم چیزه دیگه ولی اینو میدونم اگه حامیم بود ن ورشکستگی وجود داشت ن اجباری برای ازدواج من😣 دلسرد شده بودم نسبت به خیلی چیزا ... اما باید ادامه میدادم ٬ دلم میخواست برگردم به دوران دبیرستانم ...🙍‍♀ چه دورانی بود تنها دغدغه زندگیم کنکورم بود .چقدر براش غصه میخوردم ٬ چه استرس و خیال بافی هایی داشتم ...😏 چه ارزوهای بزرگی تو سرم بود من همون دخترم ؟🤦‍♀ چقدر عوض شدم چه بی هدف شدم ...جلو اینه وایسادم و خیره شدم به خودم چه صورت بی روحی مثل میت شدم... چقد موهام بلند تر شده و تو این مدت اصلا حواسم نبوده ٬💇‍♀ انگار تو این مدت خودمو تو اینه برانداز نکردم. زل زدم تو اینه به خودم اروم اروم اشکام روی صورتم جاری شد.🥲 ادامه در پارت بعد.......😇✍👣