eitaa logo
رمان حامی[خورشیدوماه]💌❤️‍🩹
62 دنبال‌کننده
266 عکس
81 ویدیو
1 فایل
سلام خوش اومدی به کانال خودت قراره که یه رمان درام همراه با لحظاتی غمگین و طنز را براتون به نمایش بزاریم😉 💌رمان: خورشید و ماه❤️‍🔥 1403/11/23 👩🏻‍💻نویسنده: فرزانه 🎭ژانر: درام
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام شبتون بخیر💙🙈
پارت۱۰۳❌🔴 بی صدا اشک میرختم داشتم وارد مسیری میشدم که از اینده خبری نداشتم نمیدونستم که قراره چی بشه...😢 باصورتی که پر از اشک بود میخندیدم خنده ای تلخ از روی درد...😏 دردی که جاش توی سینمه و با مرور زمان بیشترو بیشتر میشه اشکامو پاک کردم... در اتاق رو باز کردم پله هارو اروم و شمرده پایین میرفتم جانا عقلتو به کار بنداز پا تو این مسیر بزاری راه بر گشتی نداری مبادا تو این راه...😖 بابا - جانا چرا رو پله ها وایسادی بیا بشین دخترم🙂 خاله صدیقه - خانم میزو بچینم ؟ جانا:خاله صدیقه شما برید من کمک مامان میکنم😇 مامان - چه عجب چی شده که داوطلب شدی ؟ جانا مادر خوبی ؟ چرا رنگت پریده😟 بابا - گریه کردی جانا ؟🙁 خاله صدیقه که رفت نشستم کنار مامان و بابا. ن بابا چرا حرف در میارید سرم از صبح تو گوشی و لپ تاپ چشام قرمز شده سرمو گرفتم پایین و زل زدم به میز روبه رو با بند ساعتم ور میرفتم خودمو خیلی خوب کنترل میکردم که صدام نلرزه حواسم به اشکام بود که سرازیر نشن🥺😶 ادامه در پارت بعد...🤗🤏✍
پارت۱۰۳ تقدیم شما✍👣👁
سلام شبتون بخیر 🤏🌙
اول بریم ناشناس ها را جواب بدیم😌
1.نه عزیزم 2.مجید رضوی 3.ماچ به کلت😘 4.فدات❤️
1.😘😘 2.سه بار 3.قربونت 💙 4.الهییی🤏🙂 5.مثل خودت🙃
1.بوس بهت 2.چشم 3.مثل خودت😋 4.مرسی گل😇
1.سه بار عزیزم 2.فدات😘 4.نظر لطفتته😙 5.بله قبول دارم و ادامه پارت ها را دارم میزارم🤌