📌ماجرای مسلم بن عقیل در کوفه
مسلم بن عقیل آن شب را تا صبح در تب میسوخت و برای نماز از خانه خارج نشد.
هنگام نماز ظهر به سمت در مسجد حرکت کرد اذان داد و اقامه نماز را به تنهایی گفت ولی کسی همراه او از مردم کوفه نماز را به جماعت نخواند.
هنگامی که از نماز فارغ شد جوانی را دید به آن جوان گفت:
اهل کوفه چه میکنند؟
آن جوان به ایشان گفت ای آقای من آنها بیعت با حسین را شکستند و بیعت با یزید کردند!
هنگامی که مسلم این مطلب را شنید دستان خویش را بر هم زد در کوچههای کوفه خانه به خانه میرفت تا اینکه به محله بنی خزیمه رسید کنار خانهای که در بلندی داشت ایستاد و به آن نگاه میکرد کنیزی سیاه از آن خانه خارج شد کنیز گفت؛
چه کار داری ؟
حضرت مسلم فرمود این خانه کیست؟
خانه هانی بن عروه مذحجی.
مسلم او را میشناخت به او فرمود ای کنیز مرا وارد خانه کن و به او بگو مردی از خاندان اهل بیت هستم.
بگو نامش مسلم بن عقیل است.
مسلم داخل منزل شد هانی بیمار بود خواست برخیزد تا با مسلم معانقه کند اما نتوانست از جای برخیزد.
در سخنهایشان به ماجرای عبیدالله بن زیاد رسیدند.
هانی به او گفت ای برادر بدان عبیدالله دوست من است و اگر خبر مریضی من به او برسد میآید و از من عیادت میکند.
پس این شمشیر را بگیر و داخل این اتاق کوچک برو اگر نشست و در مقابل تو بود او را به قتل برسان.
مسلم گفت اگر خدا بخواهد این کار را انجام خواهم داد.
عیادت ابن زیاد از هانی ع:
سپس هانی،شخصی را نزد ابن زیاد فرستاد و او را سرزنش کرد که چگونه از او دیدار نکرده.
او عذرخواهی کرد و گفت از بیماری تو با خبر نبودم اگر خدا بخواهد شامگاهان به دیدار تو خواهم آمد.
عبیدالله هنگامی که نماز عصر را به جا آورد سوار بر اسب به سوی خانه هانی آمد تا از او عیادت کند.
هانی به کنیزش گفت شمشیر را به مسلم بده.
هانی از بیماریش به عبید شکایت میکرد و در همان حال به آرامی از مسلم میخواست که از اتاق بیرون بیاید.
اما مسلم در محل خفای خودش بود و خارج نمیشد.
سپس ابن زیاد از نزد هانی بیرون رفت بر اسبش سوار شد و به قصر خویش آمد.
مسلم بعد از رفتن ابن زیاد از مخفیگاه خود خارج شد.
هانی به او گفت سبحان الله چه چیزی مانع از کشتن ابن زیاد شد؟! به خدا سوگند که بعد از امروز دیگر به او دست پیدا نخواهی کرد!
مسلم فرمود مانع من از کشتن ابن زیاد روایتی از امیرالمومنین است که شنیدم فرمودند؛ایمان ندارد کسی که مسلمان یا مومنی را به قتل برساند.
هانی به او گفت؛
اما به خدا سوگند اگر او را کشته بودی یک فاجر کافر را به قتل رسانده بودی اما تو ترسیدی که به خاطر این کار کشته شوی!
#المصرع_الشین
فی قتل الحسین
🏡روزمره های بانوی ایرانی☘
╚══════🍃🌺🍃═╝
ما امروز باید ببینیم چقدر در وجودمون عمر سعد،شمر و یزید نهفته!
اونها رو در وجودمون از بین ببریم!
کسانی جلوی امام حسین ایستادند
که شکمهاشون از مال حرام پر شده بود،
برای رسیدن به پست و سمت هر حقی و ناحق کردند،برای فراهم کردن رفاه خانوادههاشون،دست به غارت بیپناهان زدند،
از ترس کشته نشدن،در برابر ظلم سکوت کردند،دروغ گفتند و به راستگوی عالم خندیدند...
صدای حق را شنیدند و از ظالم تبعیت کردند،
قرآن خواندند و قرآن ناطق را بر سر نیزه سوار کردند،
شراب خوردند و با سر امام بازی کردند،
برای زنان و کنیزان خود غیرت داشتند و در برابر ناموس خدا بیغیرتی کردند...
مردانشان را برای رسیدن به برق طلا تشویق به جنگ کردند
و از دیدن گوهر عالم چشمان کورشان به برق نیفتاد!!!
نمک خوردند و نمکدان شکستند
دعوت کردند و غریب کشی نیز کردند💔
#یا_حسین_مظلوم
🏡روزمره های بانوی ایرانی☘
╚══════🍃🌺🍃═╝
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بمیرم برای مظلومیتت حسین جانم💔
🏡روزمره های بانوی ایرانی☘
╚══════🍃🌺🍃═╝
در آخرالزمان دیگه نه پیامبری هست و نه امام معصومی به صورت هویدا!
اما خدا یه فانوس و یه کشتی نجات برامون گذاشته به اسم حسین،
که هم راه و برامون روشن میکنه
و هم ما رو با خودش میبره به امن ترین نقطه های زندگیهامون؛
فقط کافیه باورش کنیم...🖤
#شبتون_در_پناهش
🏡روزمره های بانوی ایرانی☘
╚══════🍃🌺🍃═╝
30.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ظهر_عاشورا🖤
🏡روزمره های بانوی ایرانی☘
╚══════🍃🌺🍃═╝