از ۸ صبح تا حالا دارم لباس تا میکنم😩
از دم در ورودی تا لای مبلا و زیر تخت لباس های آیسان افتاده بود😏
13.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بخشی از کارهای امروز خانه🏡
#روزمرگی
🏡روزمره های بانوی ایرانی☘
╚══════🍃🌺🍃═╝
صدقه ی اول ماه قمری یادمون نره🌱
(یه پیمانه برنج، تخم مرغ و پیاز و مقداری پول برای قوت غالب یک روز فقیر)
قبول باشه از همه🤲
و البته صدقه ی هر روزه،
ان شالله که بلا از همه دور باشه🤲
🏡روزمره های بانوی ایرانی☘
╚══════🍃🌺🍃═╝
برای ناهار هم شامی بابلی درست کردم با ماست و خیار🥒🧅🧄🥡
داخل شامی ، سیر تازه خورد شده بریزید خیلی خوشمزه میشه😋
من سبزی هامو از خاله همسرم میگیرم خیلی خوشمزه هست 👌😋
جاتون سبز💚
https://eitaa.com/ashpazkhaneus
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زیتون،خرما،انجیر و کدو
لازمه ی تغذیه بانوان جوان، برای جلوگیری از ضعف بدن🌱
#طب_اسلامی
🏡روزمره های بانوی ایرانی☘
╚══════🍃🌺🍃═╝
سپس امام حسین شروع کرد و ندا داد؛
وای از غریبی! وای از تشنگی! آه از کمی یاران! آیا یاری کنندهای وجود ندارد که یاریمان کند؟
آیا حمایتگری نیست که از حرم رسول خدا دفاع کند؟!
راوی میگوید؛دو جوان که مانند ماه پاره بودند از خیمه خارج شدند نام یکی از آنها احمد و نام دیگری قاسم بود.
آن دو فرزندان امام حسن مجتبی بودند و میگفتند؛
لبیک لبیک ای آقای ما ما پیش رویت هستیم تو امر کن!
حضرت فرمود؛از حریم جدتان رسول خدا دفاع کنید خداوند در آن برای شما برکت قرار دهد!
حضرت قاسم به میدان آمد و به آن دشمنان حمله برد پیوسته جنگید تا ۶۰ نفر از آنها را به هلاکت رساند.
یکی از دشمنان کمین کرد و با شمشیر بر فرق مبارک او ضربهای زد.
حضرت قاسم با صورت به خاک افتاد در حالی که ندا میداد ای عمو جان مرا دریاب!
امام حسین به سوی او شتافت و دشمنان را از اطراف او متفرق کرد حضرت قاسم پای بر زمین میکشید تا اینکه جان سپرد.
امام حسین گریست و فرمود؛
خداوندا باران را از باریدن بر دشمنان محبوس کن و آنها را از برکات خودت محروم ساز! خداوندا! پیروان آنها را از یکدیگر جدا کن و آنها را متفرق و گروه گروه قرار بده و هرگز از آنها راضی نشو!
سپس حضرت به قاسم نظاره کرد و گریست و فرمود؛
سخت است برای عمویت که او را بخوانی ولی تو را اجابت نکند!
امروز روزیست که شر آن بسیار زیاد است و یاران ما بسیار کم هستند ما از خداییم و بازگشت ما به سوی اوست!
سپس حضرت قاسم را تا خیمه شهدا حمل کرد و پیکر ایشان را در بین آنها قرار داد.
پس از حضرت قاسم برادرش احمد به میدان آمد در حالی که ۱۹ سال از عمر شریف ایشان گذشته بود؛
بر دشمنان حمله ور شد و پیوسته جنگید تا ۸۰ نفر را به درک واصل کرد و به سمت امام بازگشت در حالی که چشمهایش از شدت عطش گود افتاده بود و لبهایش از شدت تشنگی خشک و به هم چسبیده بود عرضه داشت؛
ای عمو آیا نزد تو آبی هست تا بنوشم و برای جنگ با این دشمنان تقویت شوم؟
حضرت به ایشان فرمود؛ای پسر برادرم صبر کن که شاید جدت رسول خدا را ملاقات کنی و از دست ایشان آبی بنوشی که دیگر پس از آن تشنه نشوی!
با وجود تشنگی بسیار به آن دشمنان حمله ور شد و جماعتی از آنها را به هلاکت رساند.
#المصرع_الشین
فی قتل الحسین
🏡روزمره های بانوی ایرانی☘
╚══════🍃🌺🍃═╝