1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیشب مهمان هامون با چادر در نبود برق مجبور شدن شام بخورن!!!
من بعنوان میزبان خیلی خجالت کشیدم، و همش میگفتم گرمتونه...
چطور مسئولین خیلی وقیحانه روزی ۴ ساعت در گرمای کرمان برق ها رو قطع میکنن!!!!
چرا هیچی از مدیریت کشور بلد نیستی، و میای در راس قدرت!!!
چرا انقدر از مسأله حق الناس راحت میگذرین!!؟؟؟
ان شاألله که خداوند حافظ و نگهدار کشور عزیزمون و مردمان غیورمون باشه🤲🌱
🏡روزمره های بانوی ایرانی☘
╚══════🍃🌺🍃═╝
دیشب مهمانمون،
برام شربت سرکه انگبین نعنایی آورد،
گفت به جای شیرینی،اینو گرفتم
✅ چقدر خوبه که به جای سمی به اسم شکر سفید،بتونیم چیزهای خوب رو جایگزینش کنیم👌
یه شربت درمانی دارویی
که میتونه برای خانمهای شیرده هم بسیار مناسب باشه
سیستم ایمنی رو افزایش میده،سم زدایی از بدن میکنه و برای سیستم گوارشی هم بسیار مفید هست👌
#فرهنگسازی_کنیم
🏡روزمره های بانوی ایرانی☘
╚══════🍃🌺🍃═╝
میخواستم رخت بشورم دیدم برق رفت،
آیسان میاد تو آشپزخونه میگه وسط برنامه کودک برق رفت😡
گفتم اشکال نداره مادر،
الان میشینیم با هم نقاشی میکشیم😍
رفت ماژیکاشو آورد،
گفتم الان فصل هندونس،
نقاشی هندونه بکشیم خنک بشیم😄
بالاخره هم حواسشو پرت کردم،
هم متوجه شد با یه مثلث میتونه یه قاچ هندونه بکشه🍉
هم اینکه در حین کشیدن از خواصش گفتم و ۳۰ دقیقه با هم وقت مفید گذروندیم👌
#نقاشی
#فرزند_پروری
🏡روزمره های بانوی ایرانی☘
╚══════🍃🌺🍃═╝
من مادر، مهمترین وظیفهام این هست که آرامش رو در خانواده برقرار کنم🌱
هدایت شده از روزمرّگی های بانوان ایرانی🇮🇷 🏴
در این هنگام امام حسین به چپ و راست خویش نظر افکند سپس گریست و ندا داد؛
آه ای محمد آه ای جد من آه ای پدرم آه ای علی...
سپس ندا داد؛
آیا کسی نیست ما را یاری کند؟! آیا پناهگاهی نیست که به ما پناه دهد؟! آیا کسی نیست که ما را کمک کند؟!
سپس بلند بلند و با شدت گریست😭
صدای امام حسین به گوش حر بن یزید ریاحی رسید او پسر عمویی داشت که به سوی او آمد نام پسر عمویش مرة بن قیس بود. حر به او گفت؛
ای پسر عمو آیا حسین را یاری نمیکنی؟! او کمک میخواهد ولی کسی او را یاری نمیدهد و پناه میخواهد ولی کسی او را پناه نمیدهد!
شاید ما به وسیله شهادت رستگار شویم و از اصحاب خوشبخت او باشیم!
پسر عمویش به او گفت؛
نه نیازی در این کار نمیبینم.
حر رو به پسرش کرد و گفت؛
ای پسرم من صبر و طاقت عذاب آتش جهنم را ندارم! من طاقت خشم خداوند جبار را ندارم! نمیخواهم در روز قیامت یکی از دشمنان پیامبر باشم.
ای پسرم با ما همراه شو تا به سوی حسین برویم و در پیش روی او بجنگیم.
پسرش به او گفت؛
من با آنچه اراده کردهای مخالف نیستم.
سپس هر دو با هم مانند دو کوه به لشکر ابن زیاد حمله کردند تا اینکه خدمت امام حسین رسیدند حر در مقابل حضرت خاک پای ایشان را بوسید و عرضه داشت؛
ای آقای من من کسی هستم که مانع از بازگشت تو به سوی خاندانت شدم به خدا سوگند نمیدانستم این جماعت ملعون کار را به اینجا میرسانند!
با حال توبه خدمت شما آمدهام تا با جان خویش مواسات کنم و در پیش روی شما بمیرم!
امام حسین فرمود؛
توبه کن که خداوند نیز به سوی تو باز میگردد و او مهربانترین بخشندههاست.
سپس حر روی به فرزندش کرد و گفت ای پسرم به دشمنان ظالم خداوند حمله کن!
جوان بر دشمنان حمله ور شد و پیاپی جنگید تا ۲۴ نفر از آنها را به هلاکت رساند سپس به شهادت رسید.
حر به سوی امام آمد و گفت ای آقای من به حق جدت رسول خدا اجازه به میدان رفتن و جنگیدن با این ستمگران طغیانگر را میدهید؟
امام حسین فرمود به میدان برو و بگو لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.
سپس بر دشمنان حمله ور شد و مردانی را به هلاکت رساند و پهلوانانی را به خاک افکند در حالی که رجز میخواند در میدان ندا داد و گفت؛
ای اهل کوفه اندان پیامبر را دعوت کردید و گمان میکردید که در مقابل آنها جانفشانی خواهید کرد! مانع نوشیدن آب برای خاندانش و یارانش شدهاید؛آبی که یهودی و مسیحی و مجوس و خوکها مینوشند!
پیامبر برای خاندان خویش چه بد امتی را به جای گذاشته است!
سپس به آن قوم حمله برد و پیاپی جنگید تا پنجاه و چند نفر از آنها را به هلاکت رساند. عمر بن سعد گفت؛
وای بر شما او را تیرباران کنید!
آنقدر به سمت او تیر پرتاب کردند تا مانند خارپشتی شد و سرش را بریدند و به سمت امام حسین پرتاب کردند.
امام حسین سر او را گرفت و در دامنش نهاد خون را از صورت و دندانهای او پاک کرد و فرمود؛
مادرت خطا نکرد هنگامی که نام تو را حر گذاشت! به خدا سوگند در دنیا و آخرت سعادتمند هستی!
#المصرع_الشین
فی قتل الحسین
🏡روزمره های بانوی ایرانی☘
╚══════🍃🌺🍃═╝