eitaa logo
روزمرّگی های بانوان ایرانی🇮🇷 🏴
22.2هزار دنبال‌کننده
9.6هزار عکس
4.4هزار ویدیو
18 فایل
ایدی مدیر کانال جهت انتقادات و پیشنهادات و ارسال مطالب @a_ramezany ایدی تبلیغات @z_m1392
مشاهده در ایتا
دانلود
میزان گناهان ما،یا ثواب‌های ما،نشانه مومن بودن و نبودن ما نیست! مهم احساس دین ما نسبت به خداست که ایمان ما را می‌سازد...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
919.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام و احترام🌱 می‌دونستی ذهن تو همه چیزه... ذهن سالم می‌تونه تو بدترین شرایط حالتو خوب کنه، و ذهن خراب می‌تونه تو بهترین شرایط حالتو بد کنه... پس مراقب ذهن و افکارت باش رفیق...🌱🍋 🏡روزمره های بانوی ایرانی☘ ╚══════🍃🌺🍃═╝
12.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کنار تو اگر باشم، جهان زیباست،جان زیباست... کل آسمان زیبا، خدا و کهکشان زیباست... چه خوبم در کنار تو چه خوبی در کنار من! تو امنی، دوست دارم من حضورت را... 🏡روزمره های بانوی ایرانی☘ ╚══════🍃🌺🍃═╝
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
18.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سبک زندگی با استاد شجاعی🏠👨‍👩‍👦‍👦 آقایون با فرار از اینکارها از چشم خدا میفتن! 🏡روزمره های بانوی ایرانی☘ ╚══════🍃🌺🍃═╝
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اولین کسی که برای کشتن ایشان از اسب فرود آمد شبث بن ربعی بود. او شمشیرش را پرت کرد و از مقتل امام حسین گریخت در حالی که می‌گفت؛ ای حسین به خدا پناه می‌برم از اینکه با ریختن خونت خدا را ملاقات کنم! سپس سنان ه دندان‌هایی شکسته و قدی کوتاه داشت و به پیسی مبتلا بود به شبث گفت: بشارت بده! آیا او را نکشتی؟ او پاسخ داد؛ وای بر تو او چشمانش را به رویم باز کرد و دیدم چشمانش شبیه چشمان رسول خداست! پس حیا کردم کسی را که شبیه رسول خداست به قتل برسانم! سلام به او گفت شمشیر را به من بده! سنان شمشیر را گرفت و از اسبش پیاده شد و قصد کرد که بالای سر امام برود امام حسین چشمانش را باز کرد و به او نگاهی افکند. پیکر سنان از ترس به لرزه افتاد شمشیر را از دستش انداخت و از میدان فرار کرد. شمر به سوی سنان آمد و گفت؛ وای بر تو چرا از کشتن حسین منصرف شدی؟ سنان گفت؛او چشم‌هایش را باز کرد, با دیدن چشمانش یاد شجاعت پدرش افتادم و از کشتن او منصرف شدم! شمر به او گفت: بلکه تو در جنگ ترسو هستی! شمشیر را به من بده! شمر شمشیر را گرفت و از مرکبش پیاده شد سپس به سمت امام آمد و بر سینه مبارک ایشان نشست و شمشیر را بر گلوی ایشان قرار داد و قصد کرد امام را ذبح کند. امام چشمانش را گشود و به او نگاهی افکند سپس به او گفت؛ تو کیستی؟! وای بر تو بر جای بلندی نشسته‌ای! آیا مرا نمی‌شناسی؟! شمر گفت؛ ولی تو حسین بن علی بن ابیطالب هستی! مادرت فاطمه و جدت رسول خداست! امام حسین به او فرمود؛ وای بر تو! اگر این‌ها را می‌دانی, پس چرا مرا می‌کشی؟! شمر گفت؛ با کشتن تو از یزید بن معاویه جایزه می‌خواهم. امام فرمود؛وای بر تو کدام یک در نزد تو محبوب‌تر است؟! جایزه یزید یا شفاعت جدم رسول خدا؟! شمر گفت؛به خدا سوگند شش درهم از جایزه یزید در نزد من از شفاعت جدت و پدرت محبوب‌تر است! امام به او فرمود؛وای بر تو! اگر چاره‌ای جز کشتن من نداری, پس جرعه‌ای آب به من بنوشان! شمر گفت؛هرگز از آب چیزی نخواهی نوشید مگر اینکه طعم مرگ را با غصه‌ای پس از غصه دیگر بچشی! امام به او فرمود؛تو را به خدا نقاب از صورتت بردار تا آن را ببینم. شمر نقاب از صورتش برداشت ناگهان امام عید او مردی است که به پیسی مبتلاست و یک چشم او کور است و پوزه‌ای چون پوزه سگ دارد! در این هنگام امام فرمود؛ جدم رسول خدا راست گفت! به پدرم فرمود؛یا علی, همانا فرزندت حسین را مردی می‌کشد که به پی سی مبتلاست و یک چشمش کور است و پوزه‌ای چون پوزه سگ دارد! شمر به امام گفت؛آیا من را به سگ‌ها شبیه می‌دانی؟! به خدا سوگند سر تو را از قفا ذبح خواهم کرد! سپس پیکر امام را برگرداند و صورت ایشان را روی خاک قرار داد و رگ‌های امام را برید! فی قتل الحسین 🏡روزمره های بانوی ایرانی☘ ╚══════🍃🌺🍃═╝