eitaa logo
روزمرّگی های بانوان ایرانی🇮🇷 🏴
22.4هزار دنبال‌کننده
9.6هزار عکس
4.4هزار ویدیو
18 فایل
ایدی مدیر کانال جهت انتقادات و پیشنهادات و ارسال مطالب @a_ramezany ایدی تبلیغات @z_m1392
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
برای ناهار امروز هم مرغ آبپز گذاشتم چندتا، چند شبی هست آقا ماهان شبها بی قراره بخاطر دندون، کم خوابی باعث شده سیستم ایمنیم ضعیف بشه ، چند هفته هم که خیلی کار داشتم دیگه آبریزش گرفتم🤧 با چند حبه سیر می‌ذارم که زهم مرغ گرفته شه چند تا کنارش پای مرغ بزارید خیلی جا افتاده و خوشمزه میشه👌 غذاهاتون هم به نیت ائمه بپزید،که شفا باشه براتون👌 خلاصه که خوشمزه‌هاتون نوش جانتون باشه💚 🏡روزمره های بانوی ایرانی☘ ╚══════🍃🌺🍃═╝
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پسر من تو کسی بودی که بی صبرانه منتظر خنده‌ات بودم و حالا زندگی‌ام پنج ماه است که بر مدار خنده‌های تو می‌چرخد❤️ خاله ها، دیروز ۵ ماه منم تموم شد الحمدلله 😍 بادکنکم و دادیم هوا😍 🏡روزمره های بانوی ایرانی☘ ╚══════🍃🌺🍃═╝
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
از آن شهر عبور کردند تا به شیرز رسیدند. اهل شیزر جمع شدند بزرگان آنها گفتند؛ ای قوم خداوند متعال فتنه را ناپسند می‌دارد این سر از سایر شهرها عبور کرده و کسی به آن معترض نشده است این سر را رها کنید تا از این شهر نیز بگذرد. جوان‌ها گفتند؛ وای بر شما به خدا سوگند این امر اتفاق نخواهد افتاد مگر اینکه همه ما را به قتل برسانند... سپس سلاح در دست گرفتند هنگامی که پیرها و بزرگانشان این را دیدند لباس جنگ بر تنشان پوشاندند. آنها راه ورودی شهر را بستند. خولی به آنها گفت؛ ای قوم این کار را نکنید! آنها با سلاح حمله کردند او فریاد زد و سپاهش را خواند جنگ شدیدی درگرفت و ۸۶ نفر از یاران خولی به هلاکت رسیدند. ام کلثوم فرمود؛ اسم این شهر چیست؟ به ایشان عرضه داشتند شیرز. حضرت فرمود؛خداوند آب این دیار را همواره گوارا قرار دهد, خرید و فروششان ارزان باشد و دست عمال ظلم را از این شهر کوتاه کند! رفتند و رفتند تا به بعلبک رسیدند. حاکم بعلبک دستور داد پرچم‌ها گسترده شده و شهر تزیین مردم جمع شدند و دست در دست یکدیگر از شهر بیرون رفتند و آنها را در شش مایلی خارج از شهر ملاقات کردند. در حالی که به خودشان عطر زده بودند. حضرت ام کلثوم فرمود اسم این شهر چیست؟ گفته شد بعلبک حضرت فرمود خداوند گیاهان آن را بی‌فایده قرار دهد! آب اینجا را ناگوار سازد و تجارتشان را گران کند و دست عمال ظلم را از اینجا کوتاه نسازد! سپاهیان آن شب را سرمست از شراب در آنجا به صبح رساندند هنگامی که شب فرا رسید سر را به جانب صومعه بردند. نگهبانان صدایی مانند صدای زنبور شنیدند و صدای رعد آنها را فرا گرفت. در پی آن بودند که نوری را دیدند که می‌درخشد و چراغی درخشان است. دید از آسمان است نگاه کرد و دری دید که از آسمان گشوده بود و ملائکه گروه گروه از آن نازل می‌شدند و ندا می‌دادند؛سلام بر تو باد ای اباعبدالله! سلام بر تو ای فرزند دختر رسول خدا! راهب از آن اتفاق به شدت ترسید. هنگامی که صبح شد و آنها قصد بازگشت داشتند،راهب نزد آنها رفت و گفت ای مردم چه کسی فرمانده این سپاه لعنت شده است؟ آنها به خولی و شمر بن زی الجوشن اشاره کردند. راهب گفت ای خولی تو فرمانده این سپاه هستی؟ گفت آری. راهب گفت چه چیزی همراه شماست؟ خولی گفت سر فرد خارجی است که بر یزید خروج کرده بود! راهب گفت اسمش چیست؟ پاسخ داد نامش حسین بن علی بن ابیطالب است. راهب گفت ننگ بر شما به سبب آن چیزی که آوردید! سپس گریست و گفت؛ اخبار و روایات صادقانه و صحیح است پس به سوی آنها و به سوی کسی که سر را حمل می‌کرد آمد و گفت؛ آیا می‌شود این سر را ساعاتی به من بدهی و من آن را به تو بازگردانم؟ او گفت راهی برای این ندارم و به من دستور داده شده که این سر را تنها در مقابل یزید بن معاویه بیرون بیاورم تا از او جایزه بگیرم. راهب گفت من به تو ۱۰ هزار درهم می‌دهم سر را به من بده. او گفت آنچه را که گفتی حاضر کن. راهب آن پول را به نگهبان پرداخت و او همسر را به او داد. راهب دندان‌های ایشان را می‌بوسید و می‌گریست و می‌گفت؛ ای مولای من ای اباعبدالله برای من سخت است شهید نشدن در مقابل تو ولی هنگامی که با جدت رسول خدا ملاقات کردی سلام مرا به او برسان و بگو؛ من شهادت می‌دهم خدایی جز خدای یگانه نیست و شریکی ندارد و محمد بنده و فرستاده اوست. سپس سر را به آنها داد و گفت وای بر شما که شیطان بر شما تسلط یافته و دنیا را به آخرت اختیار کردید! بعضی سخن او را شنیدند و نشستند تا آن اموال را بین خودشان تقسیم کنند. خداوند پول‌ها را در دست‌های آنها تبدیل به سنگ کرد. خولی لعنت الله گفت وای بر شما این را پنهان کنید که همانا امر بزرگی است و از آن منطقه کوچ کردند. فی قتل الحسین 🏡روزمره های بانوی ایرانی☘ ╚══════🍃🌺🍃═╝
من دیروز خیلی سرحال نبودم، همین چندتا سنگ بیشتر نتونستم پیدا کنم، می‌خواستم باهاش کاکتوس درست کنم، که آیسان جان گفت حتماً ظرف میوه درست کن🍋🍊🍉🍓🍅🍆🥕 اول خوب سنگ ها رو شستم بعد از حدود یه ربع که خشک شدن، با رنگ اکرولیک روش نقاشی کشیدم، و امروز صبح که کامل خشک شد،روش رو وارنیش یا ضد آب زدم که همه ی این ها رو لوازم هنری و شهرکتاب ها دارند... 🏡روزمره های بانوی ایرانی☘ ╚══════🍃🌺🍃═╝
های خانم های هنرمندمون 😍❤️🙏 ممنونم از ایده‌های قشنگتون که لطف میکنید برای دوستان کانال می‌فرستید