eitaa logo
روزمرّگی های بانوان ایرانی🇮🇷 🏴
22.3هزار دنبال‌کننده
9.6هزار عکس
4.4هزار ویدیو
18 فایل
ایدی مدیر کانال جهت انتقادات و پیشنهادات و ارسال مطالب @a_ramezany ایدی تبلیغات @z_m1392
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💎به رسم پنجشنبه ها، فاتحه ی کبیره را میخوانیم و هدیه میکنیم به اموات خودمان و اموات بی وارث و بَد وارث شیخ مهدی فقیهی می گوید: به روستای خودمان رفتم و بر سر قبر پدر و مادرم فاتحه کبیره را خواندم و به قم بازگشتم، شب عمه ام خواب پدر و مادرم را میبیند که خمره ای از طلا و جواهرات در مقابل شان است عمه ام از من پرسید:چه خیراتی برای پدر و مادرت فرستادی؟ گفتم: فاتحه کبیره را خواندم. مشخص شد روزی که من فاتحه ی کبیره را برای پدر و مادرم خواندم، رحمت واسعه ای از طرف خداوند شامل حالشان شده است🥹 در ضمن به برکت خواندن فاتحه کبیره، گشایشی نیز در زندگی ام مشاهده کردم 🏡روزمره های بانوی ایرانی☘ ╚══════🍃🌺🍃═╝
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خوش به سعادت دوستانی که امروز به نیت امام حسن سفره انداختند💔 ما رو هم فراموش نکنید🙏
هنگامی که موذن گفت؛اشهد ان محمدا رسول الله ،امام زین العابدین گریست. تا اینکه صدای گریه و ناله‌اش بلند شد. سپس فرمود؛ای یزید! محمد جد من است یا جد تو؟ یزید گفت بلکه جد توست! ایشان فرمود پس چرا فرزندش و خاندانش را کشتی؟! یزید جوابی آماده نداشت بلند شد و به منزلش رفت و گفت؛ به نماز امروز احتیاجی نیست! و در آن روز نماز نخواند. مردی که به او من حال بن عمر گفته می‌شد،به سوی امام زین العابدین آمد و از ایشان پرسید؛ چگونه شب را به صبح رساندی ای پسر رسول خدا؟ حضرت فرمود؛کسی که دیروز پدرش کشته شده و امروز منتظر مرگ خودش است چگونه شب را به صبح می‌رساند؟! به خداوند شکایت می‌کنیم از نحوه‌ای که شب را که شب می‌ رسانیم! بازگشت اسیران به مدینه همسر یزید دختر عبیدالله ابن کثیر بر او وارد شد و گفت ای نگون بخت آیا تو را آگاه کنم از آنچه دیشب در خواب دیدم؟ یزید گفت آن چیست؟ هند گفت؛ در خواب دیدم دری از آسمان گشوده شده و ملائک به صورت گروهی مقابل این سر نازل می‌شوند و ندا می‌دهند؛ سلام بر تو باد ای اباعبدالله! ناگهان ابرها از آسمان پایین آمدند و در آن مردهای بسیاری بودند. در بین آنها مردی بود که رنگ چهره‌اش چون در و صورتش چون ماه بود. هروله کنان جلو آمد تا خود را در انداخت. او دندان‌های حسین را می‌بوسید و می‌گفت؛ ای فرزند! تو را کشتند! از نوشیدن آب منعت کرده‌اند! دیدی آنها تو را نشناختند؟! یزید هرگز جوابی به او نداد. هنگامی که صبح فرا رسید یزید لعنت الله خاندان رسول خدا را جمع کرد و به آنها گفت؛ کدام در نزد شما محبوب است؛دست من بمانید و هر ساله جایزه دریافت کنید یا اینکه به سوی مدینه بروید؟ آنها رفتن به سوی مدینه و حرم رسول خدا را اختیار کردند. او برای آنها محمل ها و بسترهایی از بهترین پارچه دیبقی و ابریشم و ملحم که با آن هودج ها را می‌پوشانند،آماده کرد و بین آنها اموالی که بر روی فرشی قرار داده بود تقسیم کرد و به آنها گفت؛ این‌ها را در عوض مصیبت‌هایتان بگیرید! آنا به یزید گفتند! وای بر تو چقدر حسابت کم است! بزرگان و آقای ما را کشته‌ای, در عوض آن این را به ما می‌دهی؟! هرگز این نمی‌تواند در مقابل آن مصیبت باشد! آنان را با لباس ها و طلا و نقره سوار بر مرکبا کرد و بیشتر از آنچه از آنها غارت شده بود به آنها بخشید. هنگامی که به مدینه مشرف شدند گویا اندوه و مصیبت آنها تازه شد گریبان‌ها چاپ کردند و به صورت لطمه زدند و گیسو پریشان کردند و زنان مدینه آنها را در عزاداری یاری کردند. فی قتل الحسین 🏡روزمره های بانوی ایرانی☘ ╚══════🍃🌺🍃═╝
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
رفتم کتاب انسان ۲۵۰ ساله از رهبر مون رو بخرم، برای خوانش بعدیمون ان شاألله ، هم فریدونکنار هم بابلسر رفتم هیچ جا نداشتند یا تموم شده بود متاسفانه!!! چقدر حس کردم غریب هستند💔 چرا کتاب با این محتوای قوی باید نباشه؟! یا نیارن!؟ 🏡روزمره های بانوی ایرانی☘ ╚══════🍃🌺🍃═╝
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
قدیمی های کانال میدونن ، قبل از به دنیا اومدن ماهان جان، نقاشی هایپررئال کار میکردم، دیگه نتونستم،چون یکم تمرکزیه، چند روزه انقدر دلم خواست، امروز چاپش کردم، سرفرصت کم کم بکشم ان شاالله 🌱 هنوز تو مرحله ی آموزشم، و این تصاویر، فرستاده ی معلمم هست 🏡روزمره های بانوی ایرانی☘ ╚══════🍃🌺🍃═╝