eitaa logo
دانلود
🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁 به نظر من هر آدمی که پا به این دنیا می‌گذارد، همراه خودش یک برگه ی ماموریت دارد؛ ماموریتی که قرار است در زندگی برایش تلاش کند و حتی یک وقت‌هایی بجنگد تا به خواسته‌هایش برسد. دقیقاً شبیه این فیلم‌های خفن خارجکی که نقش اول فیلم بعد از کلی دویدن و کشتن و زخم و خونریزی و توی سر و کله هم زدن آخر فیلم با هیکلی زخم و زیلی که اتفاقاً لبخند ریزی هم روی لبش است از کلی دود و آتش ی‌زند بیرون می‌آید؛ تازه همین که پایش را از معرکه بیرون می‌کشد یکو ماشینی پشت سرش می‌ترکد ولی او بدون اینکه حتی یک چین اخم توی ابرو هایش بیفتد، خیلی محکم و استوار به سمت دوربین می‌آید. بعد هم تیتراژ فیلم می‌آید که یعنی ماموریت که نحو احسن اجرا شد. خوب که فکر میکنم ماموریت من متفاوت زندگی کردن است. دلم می‌خواهد همیشه چیزی را انتخاب کنم که انتخاب خودم باشد ، چیزی را بخرم که خودم .... ( ادامه در پارت بعد) @romonemahta🍂
دوستان روزانه ۲ پارت از رمان داخل کانال گذاشته میشه البته به جز روز های تعطیل @romonemahta❌❌❌❌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍂 وریا 🍁
🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁 #وریا #صفحه‌ی‌اول #فصل‌یک به نظر من هر آدمی که پا به این دنیا می‌گذارد، همراه خودش
🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁 دوست دارم چیزی را بخوانم که خودم دوست دارم بخوانم. دوست دارم زندگی را آن طوری که خودم دلم می‌خواهد به سرانجام برسانم، نه آن چیزهایی که بقیه دلشان می‌خواهد. دلم می‌خواهد اگر قرار است بعد از صد سال زندگی روی زمین خاکی به سرزمین نامعلوم دیگری بروم؛ آن موقع که قرار است بچه ها و نوه های ندیده ام مرا زیر خروار ها خاک قائم کنند تا چشمشان دیگر به چشم های پیرزنی که خیال می‌کرد خیلی باحال و فول انرژی و کاردرست است، نیفتد، حداقل ته دل خودم از این زندگی چند روزه راضی باشم. دلم می‌خواهد آن روز که اطرافیانم به زور و ضرب برای از دست دادن من قطره اشکی می‌ریزند ، لبخندی پت و پهن روی لب هایم باشد تا خوشحالی ام را از همه ی زندگی ام روی زمین نشان دهم. دلم می‌خواهد وقتی میمیرم آن قدر خوب و قشنگ زندگی کرده باشم و به جای فرشته ی مرگ، خود خدا به استقبالم بیاید. ماموریت من خوب زندگی کردن ، خوب فکر کردن ، شاد بودن ، سرزنده بودن و تجربه کردن چیزهایی در زندگی است که دوستشان دارم و به آنها علاقه دارم. پدر من نجار است ؛ البته نجاری تحصیل کرده. اول اولش نجار نبود. پدرم فوق لیسانس نرم‌افزار دارد و چندین سال هم با دوستانش شرکت نرم‌افزاری داشتند و با هم کار می‌کردند. تا اینکه حدود ۸ سال پیش ، پدر فیلش یاد هندوستان کرد و عزمش را جذب کرد تا برای دکتری بخواند. فکر کنم آن موقع‌ها ۸ سالم بود. آن روزها را آن روز درست یادم نیست و فقط خاطرات کمرنگی از آنها در ذهنم رژه می‌رود. پدر بعد از کار شرکت، می‌نشست برای دکتری خواندن. یادم هست حتی سفر عیدمان هم برای اینکه پدر وقت بیشتری برای خواندن داشته باشد، کنسل شد. این را قشنگ یادم است که قشقرقی به پا کردم. @romonemahta🍂
صفحه ی اول فصل یک : https://eitaa.com/romonemahta/3