هدایت شده از روح!
این من بودم که به خدا ایمان نداشت.
همه به من میگفتند که کافر شده ای و من در اعماق اعتقادات قلب جسورم غرق بودم.
-دنبال نشانه هایی از خدا بگرد.
صدای قلبم مدام در مغزم میپیچید و گوش هایم پر از حرف های تکراری.
اقلیم ها،سرزمین ها
همه را زیر و رو کردم نشانه ای نبود.
هنگام برگشت در جاده ای خاکی
ناگهان فرکانسی از دور به سمتم ارسال میشد.
انگار بزرگترین معجزه از جانب شخصی ناشناس بود.
نوری چهره اش را پوشانده بود.
بی اختیار به سمتش کشیده میشدم.
نور محو شد
تا به حال کسی به زیبایی او ندیده بودم.
تو
من به این نام صدایش زدم
انگار قلبم را به بند کشیده بود
و این تو بودی
پرسیدم
خالق تو کیست؟
گفت خداوند بلند مرتبه و بزرگ
و من همان دم به خدا ایمان آوردم.
خدایی که خالق همه زیبایی هاست
خدایی که خالق توست
و شاید از آن روز سالها بگذرد
اما من هنوز همان عاشق عابد خداپرست مانده ام
حتا با نبودت
من هنوز هم در کنج خلوت یاد چهره ات خواهم افتاد و امیدوارم گه گاهی
ناگاه در رویا ها و هنگام عبادت دوباره ببینمت و اینبار بدان من
قطعا مسلمان راه عشقت خواهم شد
-هستی
هدایت شده از روح!
به تو سلام:)
زندگی بر وقف مراد است دیگر؟
هر کسی ام
برایم سوال است؛ چطور حُب به وجود می آید؟
این چه حسی است که آخر خدا خلق کرده؟
چرا اینقدر غریبانه و دل ریز است؟
دل ریز؟حتی با شنیدنِ کلماتی که هزاران بار به گوشت خورده بازهم دلت میریزد..
هر کسی جانم در تخیل من نمیگنجد که چطور؟ واقعا چطور؟
کلمه ای که شکوه و قشنگی این حس را بیان کند، پیدا نمیکنم.
حتی آشفته حالی اش هم به جانت میچسبد.
شاهد بودنش که اصلا بماند جانم!
وقتت را نگیرم.
امانتت میدهم به خودت.
هدایت شده از روح!
کاش کاش کاش.
این کتابِ کاش بیشتر دلیل اشتباهاتمه تا حسرت داشتنا.