عده ای هم آمدند .
سینه هارا زدند ،گاه گداری اشکی هم بر گونه سمت چپشان غلتید و در وقت اذان
-آن هم اذان ظهر عاشورا-
در صف غذا ایستادند !
روح کوچولو؛
- ⁷ هفتمین کتابِ ۴۰۴ -
بنظرم نسبت به یه کتاب معروفش
مثل قمار باز
خیلی قلم متفاوت تر ، روان تر
و
احساسات ملموس تری داشت .
از اون کتاب های کم حجم
ولی قشنگه . .
-
هدایت شده از MoWji 🌊
از بزرگی، از شرف، از غیرت، از ایمان بخوان
از شکوه مردمی، با عشق بی پایان بخوان
گوش کن، هر ذره از این خاک، میگوید حسین
حاج محمود کریمی! امشب از ایران بخوان...
بزرگواریِ جوانی خیلی جذاب و دلفریب است، اما به یک جو نمیارزد. حالا چرا نمیارزد؟ چون ارزان به دست آمده، برای به دست آوردنش تجربهای کسب نشده. اینطور بگویم که از مظاهر اولیهٔ زندگی است. بگذار سختی بکشی، آن وقت بزرگواریات را میبینم!
[ نازنین ]
اگر زنی عاشق باشد…
آخ، زن عاشق معایب
و حتی بدجنسیهای مرد محبوبش را توجیه میکند،
طوری که خود مرد هم تابهحال نتوانسته باشد . .
چنین توجیهاتی برای بدیهایش بیاورد.
[ نازنین ]
بلاخره!
بلاخره کشفش کردم ، این غم های ریز
و پراکنده را .
اینکه چرا باید "رنج وجود" را
با خود حمل کنیم ..
چرا اصلا باید رنج بکشیم؟
دنیا که اصلا صرفه اش را ندارد ، دارد؟
فهمیدم که گر چه آدمیت خرابت میکند
اما به تو عشق میدهد .
تنها دلیل به دوش کشیدن این رنج
هم همین بود .
رسیدن به "نشاطِ عشق" !
-