هدایت شده از Codeine
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست.
می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست.
می نشینی رو به رویم خستگی در میکنی.
چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست.
باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلی.! گرچه میدانی که نیست.
چشم می دوزم به چشمت ، میشود آیا کمی
دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟
میروی و خانه لبریز از نبودت میشود.
باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست.
رفته ای و بعد تو این کار هروز من است.
باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست..!
هدایت شده از آبی؛
میتونی صدام کنی لیمو شیرین ، چون اگه یه لحظه بهم توجه نکنی تبدیل میشم به زهرمار .
هدایت شده از آبی؛
متأسفانه من حساس تر از چیزی هستم که به نظر میام، پس اگه فکر کردی که ناراحت نشدم، شدم فقط سکوت کردم تا از درگیری و دردسر دوری کنم.
هدایت شده از آبی؛
آیا زمانی که چیزی جز روح دردمندم برایم باقی نمانده است، همچنان مرا دوست خواهی داشت؟
هدایت شده از آبی؛
ظاهر و زیبایی، بعد از یه مدت دیگه به چشم نمیاد. شعور و ذوق و درک و فهمِ طرف مقابلته که تا آخر عمر برق چشاتو زنده نگه میداره.
هدایت شده از آبی؛
از انجام کارای سخت خوشم نمیاد، مثلا هضم حرفای چرت و پرت .
هدایت شده از آبی؛
آره عزیزم تو خنده دار ترین و مسخره ترین موضوعی بودی که راجبش گریه کردم.
هدایت شده از آبی؛
ولی الان که دارم فکر میکنم دیوونه کساییم که یهویی بوسم میکنن