💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠
#آموزه_عاشورایی
🔰آموزه هایی از اخلاق امام حسین(ع)
🔸 مزاح و خوش سخنی
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
ابورافع می گوید: زمانی که حسین(ع) کودک بود (من به خاطر خشنود ساختن وی) با مِدحات با او بازی می کردم.
وقتی که مدحات من به مدحات* او برمی خورد و برنده می شدم، به او می گفتم مرا بر پشت بگذار و حمل کن!
امام به من می گفت: آیا بر دوش کسی سوار می شوی که رسول خدا او را بر پشت خود حمل کرده است؟
من نیز وقتی امام برنده می شد، به او می گفتم: تو را بر پشتم سوار نمی کنم، برای اینکه تو مرا سوار نکردی.
اماممی گفت: آیا راضی نیستی بدنی را حمل کنی که پیغمبر آن را حمل می کرد؟ پس او را بر پشت خود می گذاشتم و حمل می کردم.
آری حسین(ع) کودک است و بازی می کند، اما بازی اش با مزاح و مهربانی و استدلال رسا و روشن همراه است و رفتاری چون بزرگسالان دارد، اما افسوس بر بزرگسالان تکامل ناپذیری که حاضر به تغییر روش های ناپسند خویش نیستند و همیشه همان گونه اند که پیش از آن بوده اند.
____________________________
* مِدحات: وسیله ای چوبی یا سنگی که به عنوان اسباب بازی کودکان از آن استفاده می شد.
🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀
برگرفته از کتاب آموزه هایی از اخلاق امام حسین(ع)
تالیف: عبدالعظیم مهتدی بحرانی
ترجمه: غلامحسین انصاری
🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹
🏴"کانال تخصصی عاشورایی روز دهم در ایتا و سروش"🏴👇
*ایتا*:
http://eitaa.com/joinchat/1790640141C1372ba36
*سروش*:
https://sapp.ir/roozedahom
*واتساپ*:
https://chat.whatsapp.com/C0YKkqJXQ2J085THYOIuDV
💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠
💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠
#آموزه_عاشورایی
🔰 *آموزه هایی از اخلاق امام حسین ( ع)*
🔸 *زهد و عدالت اجتماعی*
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
امیرمومنان علی (ع) از شدت عدالت، خود و خانواده اش را با مردم ناتوان برابر می شمرد، تا تنگدستی بر فقیر مستمند،گران نیاید و او را آشفته نکند.
علامه مجلسی روایت می کند که مردی خثعمی، حسن و حسین(ع) را در حال خوردن نان و باقلا و سرکه مشاهده کرد و به آنان گفت آیا از این غذا می خورید، در حالی که در رحبه* مال و طعام فراوان وجود دارد؟ - منظور مرد خثعمی این بود که چون شما فرزندان حاکم هستید می توانید مانند فرزندان دیگر حکام، از غذاهای لذیذتری استفاده کنید -
امام حسن و امام حسین در پاسخ آن مرد گفتند: چگونه از عدالت و دقت امیرمومنان در مصرف بیت المال بی خبری؟
____________________________
* رحبه: نام محله ای در کوفه است و ظاهرا بیت المال مسلمانان در آنجا بوده است.
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
📚برگرفته از کتاب آموزه هایی از اخلاق امام حسین(ع)
تالیف: عبدالعظیم مهتدی بحرانی
ترجمه: غلامحسین انصاری
🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹
🏴"کانال تخصصی عاشورایی روز دهم در ایتا و سروش"🏴👇
*ایتا*:
http://eitaa.com/joinchat/1790640141C1372ba36
*سروش*:
https://sapp.ir/roozedahom
*واتساپ*:
https://chat.whatsapp.com/C0YKkqJXQ2J085THYOIuDV
💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠
💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠
#آموزه_عاشورایی
🔰 آموزه هایی از اخلاق امام حسین ( ع)
💟 قسمت چهارم
🔸 ایثار و مهرورزی
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
بنا به برخی روایات، حضرت زینب(س) در زمان کودکی، ساعتی قبل از ظهر در اتاقی به خواب رفته بود.
امام حسین(ع) به آن حجره درآمد و مشاهده کرد که آفتاب از پنجره بر چهره ی خواهر می تابد و حرارت آن آزارش می دهد. پس عبایش را بر پنجره انداخت، یا خود در برابر آن ایستاد تا مانع رسیدن اشعه ی آفتاب بر صورت نازنین وی شود.
حضرت زینب با احساس تغییر وضعیت، چشمانش را گشود و پس از مشاهده ی کار محبت آمیز و دلسوزانه ی امام با خود عهد کرد که روزی این ایثار و فداکاری برادر بزرگوارش را جبران کند.
اما چنین فرصتی هیچ گاه برای او فراهم نشد مگر در روز عاشورا و در شرایطی که خورشید بر جسد شریف امام حسین(ع) می تابید و عقیله ی بنی هاشم، اسیر قاتلان ستمکار آن حضرت بود.
شاعر زبان حال آن بانوی شکیبا را در کنار جنازه امام چنین بیان می کند:
(◼ای برادر با جان برابرم! از تو عذر می خواهم، زیرا من اسیر این کافران از خدا بی خبرم.
◼نمی گذارند که پیکر پاره پاره ات را به سایه بکشانم تا از گرمای سوزان آفتاب در امان باشی.
◼یا جسد خونین تو را دفن کنم، یا از سر دلسوزی و عطوفت چادرِ خود بر آن افکنم.
◼مهربان برادر! بنگر که حتی چادر کهنه ام را نیز به تاراج برده اند.)
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
برگرفته از کتاب آموزه هایی از اخلاق امام حسین(ع)
تالیف: عبدالعظیم مهتدی بحرانی
ترجمه: غلامحسین انصاری
🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹
🏴"کانال تخصصی عاشورایی روز دهم در ایتا و سروش"🏴👇
*ایتا*:
http://eitaa.com/joinchat/1790640141C1372ba36
*سروش*:
https://sapp.ir/roozedahom
*واتساپ*:
https://chat.whatsapp.com/C0YKkqJXQ2J085THYOIuDV
💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠